چطور انتقادپذیر باشیم؟

چطور انتقادپذیر باشیم؟

یک لحظه فرض کنید که هر هروز موقع بیرون رفتن از خانه فردی در مسیر شما قرار گرفته و با یک تیغ موکت بری هر کسی را ببیند، خط خطی می کند. در این حالت چه کار می کنید؟ مطمئنیم که فرار می کنید. و اگر ببینید فردا هم این فرد همان جا حضور دارد یا مسیر خود را عوض می کنید یا خودتان را مجهز می کنید و… بالاخره بیکار نمی نشینید و این مشکل را رفع می کنید.

این مقاله برای همین است که شما با فرمول انتقادپذیری به خوبی آشنا شوید و نگذارید دیگران با تیغ به جانتان بیفتند.

برای آشنا شدن با فرمول انتقاد پذیری این ویدئو را از دست ندهید.

پاسخ ما باید به انتقاد هوشمندانه، حرفه ای و دارای ویژگی های زیر باشد:

  1. به کنترل احساسات ما کمک کند تا از نظر روحی به هم نریزیم.
  2. از نظر شخص مقابل رفتار موجه و درستی ارائه شود.
  3. شخص بداند که نمی تواند هر انتقاد بی جایی را مطرح کند.
  4. از فرد انتقاد کننده قدر دانی و تشکر شود.
  5. آن انتقاد تبدیل به پیشنهاد شود تا رشد کنیم.

فرمول پاسخ به انتقاد

  1. گوش دادن موثر
  2. تشکر از توجه
  3. ابراز تاسف
  4. سوال( یافتن دلیل)
  5. جبران یا توضیح

گوش دادن موثر:

بین شنیدن و گوش دادن تفاوت است و بین گوش دادن و گوش دادن موثر، تفاوتی بزرگتر وجود دارد.

تمرین اول:

لطفا یک روز کامل به صحبت ای روزمره ای که در اطراف خود می شنوید و می بینید توجه کنید. ببینید که دیگران چقدر راحت و آسوده، کلام یکدیگر را قطع می کنند و به اصطلاح وسط حرف یکدیگر می پرند.

دقت کنید که خودتان چه زمان هایی این کار را انجام می دهید. چند نمونه از این کارها را یادداشت نمایید.

حداقل های گوش دادن موثر در یک نگاه:

  1. صورت و بدنمان را به سمت شخص مقابل کنیم.
  2. با حرکات سر نشان دهیم که در حال گوش دادن به او هستیم.
  3. صحبت شخص مقابل را قطع نکنیم.
  4. سراپا گوش باشیم و حین صحبت دنبال یافتن پاسخ شخص نباشیم.
  5. نگذاریم احساسات ما به جای شخص مقابل صحبت کند.

زیبایی گوش دادن موثر این است که  در بحث انتقاد عموما افراد اصلا توقع ندارند که کسی تا آخر به صحبت های آن ها گوش دهد چه برسد به اینکه ما به صورت فعالانه به گوش دادن بپردازیم.

بنابر این اولین گام این است که بدون اینکه هیچ صحبتی بکنیم به انتقادات فرد توجه و فعالانه گوش دهیم.

تشکر از توجه:

شما باید از کسی که از شما انتقاد کرده، چه انتقاد به جا باشد و چه به جا نباشد، چه درست مطرح شده باشد و چه درست مطرح نشده باشد؛ تشکر کنید.

مثال ها:

  • متشکرم از این که نظرتان را گفتید
  • خیلی ممنون که من را آگاه کردید.
  • مرسی از وقتی که اختصاص دادید بابت این موضوع(رسمی)
  • مرسی که دوستم داری و به خودم گفتی(غیر رسمی)
  • دمت گرم که منو تو جریان گذاشتی(خیلی غیر رسمی)

نوع استفاده از هر کدام از جملات بالا بستگی به موارد زیر دارد:

  • چه کسی این انتقاد را مطرح کرده؟
  • روابط او با شما چگونه است؟
  • شما چه شخصیتی دارید؟
  • چگونه انتقاد را مطرح کرده؟
  • و…

تمرین ۲:

لطفا افرادی که عموما از شما انتقاد می کنند به یاد بیاورید و جملات مناسب برای تشکر از آن ها یادداشت کنید.

ابراز تاسف

نکته بسیار مهم در ابراز تاسف این است که بدانیم واژه متاسفم با معذرت می خواهم بسیار متفاوت است.

در ابتدای کار ابراز تاسف می کنیم از اینکه شرایط به گونه ای بوده که شخص مجبور شده زبان به انتقاد بگشاید.

مثال ها:

  • واقعا متاسفم که نظر شما جلب نشد.
  • بسیار تاسف می خورم که شرایط به گونه ی نبود که نظر شما جلب شود.
  • ناراحتم که ناراحت شدی(غیر رسمی)
  • اینکه شما را رنجیده خاطر می بینم خیلی ناراحتم(رسمی)

نکته مهم این است که ابراز تاسف نباید به گونه ای باشد که شخص انتقاد کننده احساس کند ما انتقاد یا حتی تخریب او را پذیرفته ایم بلکه باید این احساس ایجاد شود که به انتقاد او توجه کنیم و از اینکه او ناراحت است، ناراحتیم.

تمرین سوم:

لطفا بنویسید چه جملاتی ابراز تاسف نیستند و جنبه عذر خواهی دارند:

در شرایطی که انتقاد سنگین است یا شخص عصبانی است ترتیب پاسخ به انتقاد به شکل زیر خواهد بود:

  1. گوش دادن فعال
  2. ابراز تاسف
  3. تشکر از توجه
  4. سوال پرسیدن
  5. جبران یا توضیح

سوال( یافتن دلیل و شفاف سازی)

در حقیقت سوال پرسیدن چند فایده دارد که عبارتند از:

  1. جلوگیری از سوء تفاهم
  2. پیش برد صحبت از احساسات مخرب به منطق
  3. پیگیر و حرفه ای نشان دادن ما در انتقاد پذیری

مثال ها:

  • ممنون میشم کمی بیشتر این موضوع رو توضیح بدین.
  • می توانم خواهش کنم بفرمایید که دقیقا چرا این حس رو دارین؟
  • اگر لطف کنید و بفرمایید کدام رفتار من باعث رنجش ما شده ممنون شما خواهم شد.
  • و…

تمرین ۴: لطفا یادداشت کنید که در انتقاداتی که ظرف مدت یک هفته گذشته از ما صورت گرفته چه سوالاتی باید می پرسیدید؟

 از روش شفاف سازی برای استخراج پیام گوینده استفاده کنید.

یکی از قدرتمند ترین روش های استخراج پیام گوینده شفاف سازی می باشد .

منظور از شفاف سازی سوال پرسیدن و چک کردن مطالب کلیدی صحبت گوینده بر اساس فهم خودتان با وی است تا مطمئن شوید که درست متوجه مطلب شده اید.

توصیه هایی برای شفاف سازی:

  • بپذیرید که راجع به منظور گوینده مطمئن نیستید و باید سوال کنید.
  • از گوینده بخواهید که منظورش را تکرار کند و یا به روش دیگری توضیح دهد.
  • چیزی که گوینده گفته با زبانی دیگر تکرار کنید و ببینید آیا درست فهمیده اید؟
  • از او بخواهید که مثال بزند یا شاهد مثالی بیاورد.
  • سوالات باز و بدون قضاوت بپرسید.
  • میان صحبت گوینده نپرید.
  • از عبارات دستوری محترمانه مثل« لطفا بیشتر توضیح بده» استفاده کنید.

جبران یا توضیح

اگر انتقاد شخصی وارد بوده، ضمن عذر خواهی باید موضوع را جبران کنیم. اما گاهی انتقاد شخصی وارد نیست و احساس می کنید که نیاز به جبران نیست. فقط لازم است توضیح دهید. در این حالت اگر انتقاد فرد از سر دلسوزی باشد و نیاز باشد که توضیحی ارائه کنید، دلیل خود را می گویید و البته بعد از آن تاکیید می کنید که نظر شخصی خودتان است و ممکن است درست نباشد.

مثال: دلیل اینکه من دیر رسیدم به قرار، این بود که شما یک ساعت قبل از قرارمان زمان را تغییر دادید و به همین دلیل من نتوانستم زودتر برسم. البته باید می گفتم که ممکن است دیرتر برسم.

اما اگر فکر می کنید که انتقاد ممکن است به جدل یا کشمکش بکشد، بهترین کار این است که هیچ توضیحی را ارائه نکنید و ضمن تشکر از فرد بگویید که باید بیشتر روی آن فکر کنید.

مثال: متشکرم که نظرت را در مورد من اعلام کردی. حتما باید در مورد بیشتر فکر کنم و در اولین فرصت این کار رو انجام خواهم داد.

تمرین ۵:

لطفا یکی از دردناکترین انتقادهایی که چند روز اخیر به شما صورت گرفته، به یاد بیاورید و بر اساس آن بنویسید که چه واکنشی بهترین واکنش است.

توجه از تشکر

……………………………………………………………….

ابراز تاسف

……………………………………………………………….

سوال

……………………………………………………………….

جبران یا توضیح

……………………………………………………………….

نتیجه ای که دریافت کردم

……………………………………………………………….

حالا این نحوه پاسخ دادن را به صورت فایل صوتی برای خود ضبط کنید و ببینید که چطور اجرا می کنید!

ممنون و سپاسگزارم از شما دوستان عزیز. لطفا نظرات خود را درباره این مقاله با ما به اشتراک بگذارید.

رازهای زندگی شاد

سلام؛ من علیرضا طالبی، مدرس و مشاور خانواده هستم. در این مقاله قصد دارم درباره شادی در زندگی در خدمت خوانندگان گرامی باشم.

ما هیچ وظیفه ای را به اندازه وظیفه شاد بودن دست کم نمی گیریم. اگر غصه ای دارید، در دل نگه دارید. کافی است کمی به صحبت های عامیانه مردم توجه کنید، همیشه وقتی یک دیگر را می بینند، از گرانی و تورم، بیماری کرونا، جنگ و حمله و … صحبت می کنند. امام علی علیه السلام یکی از نشانه های مومن را داشتن تبسم در چهره و پنهان کردن غم در دل می داند. همه ما می دانیم بیان غم و ناراحتی و غر زدن و گلایه کردن از جامعه و … دردی را دوا نمی کند و حتی به غصه های ما اضافه می کند.

افراد شاد، نوع دوست تر، فعال تر، دلسوز تر، خوش برخوردتر، خلاق تر، انعطاف پذیر تر، نسبت به دیگران مهربان تر، صمیمی تر و سالم ترند. افراد شاد، دوستان، همکاران و شهروندان بهتری هستند.

راهکارهای شاد بودن

افزایش انرژی ( سرزندگی)

شاد بودن به شما انرژی می دهد و داشتن انرژی بیشتر موجب می شود بیشتر در فعالیت های ( مانند معاشرت های اجتماعی و ورزش) که شادی را افزایش می دهد، شرکت کنید. همچنین مطالعات نشان می دهد که وقتی شما احساس پرانرژی بودن می کنید، عزت نفس تان افزایش پیدا می کند. اگر طوری عمل کنید که گویی پر انرژی هستید، احساس انرژی بیشتری می کنید.

برای تقویت جنبه جسمی انرژی تصمیم گرفتم به خواب کافی و ورزش کافی اهمیت دهم. خواب بد شب همراه با کار سخت یکی از دو عامل اصلی آشفته کردن خلق و خوی افراد در طول روز است.

ورزش منظم انرژی را افزایش می دهد. یک پیاده روی سریع ده دقیقه ای بلافاصله انرژی را افزایش می دهد و خلق و خو را بهتر می کند. در حقیقت ورزش راه موثری برای رهایی از دلهره است.

به یاد داشتن عشق

داشتن یک زندگی زناشویی خوب، از مهم ترین عوامل شادی است. خود ازدواج هم شادی می آورد زیرا حمایت و همراهی ای را که هر فرد به آن نیاز دارد فراهم می کند.

عشق خود را اثبات کنم؛ در آغوش گرفتن استرس را کاهش می دهد. در یک پژوهش از افراد خواستند به مدت یک ماه هر روز پنج نفر متفاوت را در آغوش بگیرند. نتیجه پژوهش نشان داد که این افراد شاد تر شده بودند.

بزرگتر کردن هدف ها

چالش و تازگی از عوامل مهم ایجاد شادی هستند. مغز با رویدادهای غیر مترقبه تحریک می شود و رویارویی موفقیت آمیز با شرایط غیر منتظره به انسان احساس رضایت زیاد می بخشد.

یکی از تناقضات بی شمار شادی آن است که ما می خواهیم زندگی مان را کنترل کنیم، در حالی که موضوعات ناشناخته و غیر منتظره از عوامل مهم شادی هستند. همچنین یک هویت جدید شما را با افراد و تجربیات جدید روبرو می کند که این خود عامل مهمی برای شادی است.

داشتن فرزند

فرزندان منبع عظیم شادی هستند. شادی داشتن فرزند، جزء شادی های مبهم است. این شادی ها مثل مه است. مه شما را احاطه می کند و فضا را تغییر می دهد. اما وقتی می خواهید آن را لمس کنید از بین می رود. شادی مبهم از آن نوع شادی هایی است که شما می توانید از فعالیت هایی بدست آورید که اگر به دقت آنها را بررسی کنید تصور می کنید که چندان شادی ایی برای شما به همراه نمی آورند در حالی که شما را تا حدی شاد می کنند.

مهم ترین کار والدین، تربیت فرزندشان است تا با داشتن فرزند خوب و شایسته، نهایت شادی و آرامش را در زندگی بچشند.

جدی گرفتن تفریح و سرگرمی

از راه های داشتن احساس خوب آن است که زمانی را به تفریح اختصاص دهید. پژوهشگران، تفریح را فعالیتی می دانند که بسیار رضایتبخش است. تفریح منظم، عامل مهمی برای داشتن یک زندگی  شاد است و افرادی که تفریح می کنند بیست برابر دیگران احساس شادی می کنند

 

زمانی را به دوستان اختصاص دهید.

دوستی کلید شادی است. ایجاد پیوند های اجتماعی مستحکم ، معنادار ترین عامل ایجاد شادی است. طبق تحقیقات حتی ارتباط با دوستان خوب از دورترین نقاط دنیا اثرگذار است.

کمی شادی بخریم

چه خوب است که بخشی از دارایی های خود را به نیازمندان ببخشیم و با شاد کردن آنها، شادی ما چند برابر خواهد شد. در آیین اسلام در موضوع رفع گرفتاری از مسلمان سفارش های بیشماری شده است. امام علی علیه السلام می فرمایند: نکند یک روز یتیم را فراموش کنید.

هدیه دادن و هدیه گرفتن واقعاً برای هر فردی لذت بخش و شادی آور است. حضرت سلیمان علیه السلام روزی به همسر خود فرمود: هر گاه فردی به دیدن من از نقاط مختلف جهان می آید به دستش نگاه می کنم تا ببینم برای من چه هدیه ای آورده است. با این که پادشاه هستند ولی گرفتن هدیه را دوست دارد. سعی کنیم به بهانه های مختلف به یکدیگر هدیه بدهید. آیا می دانید بهترین هدیه مومن برای مومن چیست؟ شاید جوابش عجیب باشد، هدیه مومن به مومن؛ گفتن عیب هایش می باشد. تا دوستش عیب های خود را دور کند.

به معنویت بیندیشیم

شادی واقعی زمانی است که هر کسی بتواند طبق خواسته خدای مهربان رفتار کند. بر شیطان و هوای نفسش غلبه کند. شادی وقتی ارزش پیدا می کند که، خوشحالی ما موجب اذیت و ناراحتی دیگری نباشد. هر گاه احساس کردید غمگین هستید، زندگی خود را با افراد پایین تر از خودتان مقایسه کنید. به داشته هایی که خدای مهربان به شما بی منت بخشیده و خیلی ها از آن محروم هستند، توجه کنید. سپاسگزاری خود را با تمام وجود هر روز به خداوند بگویید.

منتظر ماندن برای یک اتفاق خوشایند در آینده شادی آور است. اصولاً امیدوار بودن به آینده، نقش فوق العاده حساسی در زندگی هر فردی دارد. امید داشتن به مدد خدای مهربان در مشکلات بسیار ارزشمند است. از منظر اسلام، داشتن انتظار گشایش در گرفتاری ها از جانب خداوند خود بزرگترین عبادت است.

داشتن ارتباط صحیح با اهل بیت پیامبر از بزرگترین پشتوانه ها و تکیه گاهها برای ماست. برای ما واجب است است تا با آخرین فرستاده الهی – امام مهدی علیه السلام – ارتباطی سالم و درستی برقرار کنیم و از برکات آن حضرت بهرمند شویم. همچنین انتظار ظهور امام مهدی علیه السلام، هم از وظایف شیعیان است و همچنین به زندگی انرژی و امید می بخشد.

 

7 چالشی که برای ازدواج باید حل کنیم

سلام عرض میکنم خدمت شما دوستان عزیز؛ امیدوارم حالتان خوب باشد. من علیرضا طالبی، مدرس و مشاور مباحث سبک زندگی و خانواده هستم و در این مقاله قصد دارم با مقاله مدیریت زندگی در خدمت شما عزیزان باشم.

در جامعه ایران هر جوانی که تصمیم به ازدواج داشته باشد، نه تنها تشویق نخواهد شد بلکه با هفت خوان ازدواج روبرو خواهد. برای رسیدن به سرمنزل زندگی مشترک باید این 7 خوان را با موفقیت پشت سر گذاشت.

چالش اول: جامعه

شرایط اجتماع برای ازدواج خوب مناسب نیست. لازم است جوانان مصمم برای ازدواج برخلاف روند عمومی جامعه حرکت کرده و مهارت هایی را بدست آورند برای کسب موفقیت به آقایان و بانوان توصیه می شود قبل از ازدواج به اهداف زیر رسیده باشند؛

1- جلب رضايت والدين و  احسان به ايشان.

2- مسئوليت پذيري در خانواده ( تمرين براي مسئوليت هاي آينده ).

3- ارتباط صحيح با خواهر  و  برادر، حسادت نکردن به آنها و رعايت روابط منطقي و خداپسندانه با خويشاوندان

چالش دوم: خانواده

والدین سالها زحمت کشیده اند و فرزندشان را بزرگ کرده اند. از طرفی بیشتر از دیگران فرزندشان را می شناسند. همسر شما، عروس و یا داماد خانواده بشمار خواهد رفت. پس آنها هم حق دارند دخالت کنند. نکته عمده آن است که حدود و نوع دخالت بایستی مشخص شود. پدر و مادر می بایستی نقش خود را در راهنمایی های کلی ببینند و اصرار در انجام نظریات خود نورزند. مدیریت ازدواج با عروس و داماد باشد ولی خانواده ها مجری باشند.

چالش سوم: دختران و پسران

صدها دختر و پسر مانند شما، برای رسیدن به معشوقه خود لحظه شماری می کنند. جالب اینکه  یک هدف مشرک در بین همه این جوان ها وجود دارد. همگی خواهان همسر شایسته و همراه می گردند. برخی از این زوج ها رسماً برای خواستگاری اقدام می کنند و اصرار دارند که معشوقه دلخواه خود را بدست آورند. برخی دیگر با روش های غیر رسمی اقدام به جلب نظر طرف مقابل خود هستند. در این صحنه متاسفانه بارها دیده ایم که جوان ها به تنهایی انتخاب موفقی ندارند. مسئله بسیار حساس این است که همسر مناسب چه ویژگی هایی دارد؟

ویژگی ها و معیارهای انتخاب همسر

دو شرط اصلی و بسیار مهم در معیار های انتخاب همسر، باورها و اخلاق می باشد. اگر در این دو مورد فرد مورد نظر شما با شما همسانی داشت می توانید به معیارهای دیگر توجه کنید و بررسی کنید. اگر در این دو مورد تفاهم ندارید به هیچ عنوان به ازدواج با این شخص اصرار نورزید که فایده ندارد.

معیار های بعدی؛ اولویت چندانی نسبت به یکدیگر ندارند. آن ها را هم با دقت بسنجیم اگر در این معیارها تا حدودی تناسب وجود داشت، می توانیم اقدام به خواستاری کنیم. اما اگر در اکثر موارد زیر تناسبی نبود؛ باز هم باید از فرد مورد نظر صرف نظر کرد. معیارها عبارتند از؛ سن، میزان تحصیلات، وضعیت اقتصادی خانواده ها، زیبایی و اصالت خانوادگی.

چالش چهارم: اطرفیان ما

منظور ما از اطرفیان در این جا، فامیل ها ی درجه 2و 3 و یا دوستان و آشنایان و همسایه ها هستند. این افراد ممکن است با دخالت های نابجا و حسادت، اقدامات نامناسب انجام دهند که منجر به ایجاد تنش در روند ازدواج باشد. به همین منظور لازم است که عروس و داماد مدیریت صحیحی در اداره امور خواستگاری داشته باشند.

برای کنترل اوضاع چند نکته را پیشنهاد می کنیم؛ تا جایی که امکان دارد به جز خانواده عروس و داماد، بقیه افراد یاد شده از مراسمات اولیه که شامل آشنایی و خواستگاری می شود؛ اطلاع پیدا نکنند. زمانی که تصمیم قطعی را طرفین اتخاذ کردند و توافقات کلی صورت گرفت می توانید از بزرگترهای فامیل در مراسم بله برون دعوت نمایید. به قول قدیمی ها وقتی این امر نه به بار هست و نه به دار، چرا های و هوی راه بیندازیم؟!

متاسفانه باید بگویم برخی از اطرافیان از روی حسادت، برای ایجاد اختلاف بین زن و شوهر ها به دعا و طلسم متوسل می شوند. تنها پیشنهاد در این مورد این است که شایسته است افراد در انتشار اخبار خوشایند خانواده به دیگران کمی وسواس به خرج بدهند، تا موجب حسادت نشود. همچنین افرادی که ارتباط معنوی خوبی با خدای مهربان و ائمه معصومین علیهم السلام دارند، کمتر دچار این مشکلات خواهند شد. در واقع این بزرگواران در نهان از ما حمایت و پیشتیبانی خواهند کرد. برای اینکه از برکات وجودی امام زمان علیه السلام بیشتر بهرمند شویم نیاز به شناخت صحیح و ارتباط معنوی مناسبی در زندگی داریم.

چالش پنجم: مهریه

تعیین مهر یا صداق از مسایل خیلی مهم برای خانواده است. جالب است که بدانیم بخشش مهریه از طرف داماد به عروس، بنابر نظر عده ای نشانه ای از صداقت و راستگویی مرد است بر دوست داشتن همسر خود. حقیقت مطلب این است که داماد ادعا می کند عروس خود را دوست و برای نشان دادن این دوستی، بخشی از مال و ثروت خود را به ایشان می بخشد.

افراط و تفریط در میزان مهریه می تواند چالش های جدیدی ایجاد کند. مردی که مهریه ی سنگینی را قبول می کند و خود می داند که توان پرداخت آن را ندارد، چگونه می توان صدق و دوستی و راستی آن را پذیرفت؟! غیر مستقیم این خود خلاف دوستی و راستی است. بدون شک خانواده عروس نیز در این کار ناپسند شریک می شوند. در واقع اولین تعهد غیر منطقی را داماد می پذیرد! عجیب تر از آن اینکه همه می دانند داماد توان پرداخت ندارد ولی آن را پذیرفته است.

چالش ششم؛ بهانه ها

کسب دانش نباید تنها منوط به دانشگاه رفتن باشد. از طرفی برای پیشرفت در دنیای امروز لازم است برای تمام دوران زندگی خود برنامه ای برای کسب مهارت عملی داشته باشیم. پس ادامه تحصیل به هیچ عنوان مانعی برای ازدواج نیست. البته تذکر این نکته خالی از لطف نیست که داشتن چند مسئولیت مهم در کنار هم نیازمند تلاش بیشتر و برنامه ریزی جدی تری است.

برخی از جوان ها می گویند قصد ازدواج را داریم اما فرد مورد علاقه خود را پیدا نمی کنیم. از نظر این افراد همسر آینده باید تمامی شرایط و معیارها را داشته باشد تا بتوان زندگی موفقی را رقم زد. هیچ کسی این مطلب را تایید نمی کند. حتی زوج های موفق هم با یکدیگر تفاوت هایی دارند. پیدا کردن فردی با داشتن تمام خواسته و شرایط ما عملاً غیر ممکن است.

چالش هفتم، عدم آگاهی و مهارت جوان ها

از موارد بسیار مطرح در ازدواج ها این است که گاهی دختر یا پسر، برخلاف نظر والدین، اصرار می ورزند تا با فرد خاصی وصلت کنند؛ در این صورت چه باید کرد؟ فکر می کنید عواقب این تنش ها چه چیزی خواهد بود؟ بهتر است تا این مسئله را دقیق تر بررسی کنیم. در چنین شرایطی که والدین می بینند فرزندشان می خواهد با فردی وصلت کند که اصلاً مناسب نیست؛ در این موارد پدر و مادر بهتر است دلایل مخالفت خود را منطقی به فرزندشان بگویند، اگر نپذیرفت، در مرحله بعد از فرزندشان حمایت کنند تا با فرد مورد علاقه اش ازدواج کند و نباید به اصطلاح چوب لای چرخش بگذارند.

از اشتباهات رایج جوان ها انتخاب دوست خود به عنوان مشاور است. جوانی که به تازگی ازدواج کرده و مهارت لازم را ندارد نمی تواند مشاور شما باشد.

 

رازهای ساخت عادت های خوب

چرا به دانسته های خود عمل نمیکنیم؟

نگاهی سطحی به این موضوع نشان میدهد که این افراد مطالبی را که آموزش دیده اند عملی نمیکنند، آنها مطالب را یاد میگیرند؛ ولی شاید علاقه ای به اجرای آن ندارند.
درواقع موضوع این است: شخص با علاقه  فراوان مطلبی را می آموزد، هنگام خروج از سالن همایش به خودش قول میدهد که تمامی مطالب جدید را به کار گیرد. اولین روزی که به محل کارش میرود سعی میکند چند نکته را اجرا کند؛ ولی انجام فعالیت های جدید معمولا سخت و خسته کننده است. این تلاش ها چند روز متوالی ادامه پیدا میکند و نا مرتب تر میشود تا در نهایت شخص ناگهان در می یابد به همان روشهای قبلی خود بازگشته است و هیچ تغییری در او ایجاد نشده است!

بسیاری از کسانی که در دوره های مدیریت زمان شرکت میکنند، حداقل چند روز شروع به نوشتن فهرست روزانه میکنند، کارها را اولویت بندی می کنند و … ولی پس از مدتی کوتاه به شرایط قبلی برمیگردند

ساخت عادتها

چگونه است که تعداد کمی از افراد خیلی موفق هستند، عملکرد بالایی دارند و کارهای خیلی بزرگی را انجام میدهند و افراد دیگر در همان سطحی که هستند باقی می مانند و هیچگاه پیشرفت نمی کنند و از آن چیزی که هستند فراتر نمی روند؟
پاسخ این سوال در عادتهای شخص نهفته است. شاید این موضوع مهمترین وجه تمایز افراد خارق العاده با افراد معمولی باشد.

افراد خارق العاده تمام کارهای مهم زندگی را تبدیل به عادت کرده اند. وقتی انجام یک فعالیت به عادت تبدیل میشود. دیگر انجام آن به فراموشی سپرده نمیشود. خستگی، شرایط نامناسب و هیچ موردی باعث نمیشود از انجام کار صرفنظر کنیم.

ساخت عادتها مفهوم بسیار مهمی است که ورزشکاران بر این موضوع کار می کنند. مدیران و کارمندان نیز میتوانند از این ایده استفاده کنند.

کاهش مصرف انرژی

درباره عملکرد بدن انسان نکته بسیار جالب و عجیبی وجود دارد. خداوند انسان را طوری طراحی کرده که وقتی کاری را زیاد تکرار میکنیم، بدن تشخیص میدهد که باید این عمل را به عادت تبدیل کند. هر چه انجام یک فعالیت به عادت عمیق تری تبدیل شود، بدن برای انجام آن، انرژی کمتری مصرف میکند! عادتها از آن جهت ایجاد میشوند که ارتباطات مغز انسان به گونه ای است که همواره در جستجوی روش هایی برای حفظ انرژی است.

محققانی که علم عادتها را مطالعه میکنند مشاهده کرده اند؛ بیمارانی که حافظه خود را به دلیل بیماری یا تصادف از دست می دهند، همچنان توانایی انجام عادات خود را دارند.

آقای چارلز دوهیگ در کتاب «قدرت عادت» توضیح داده است که بیماری به نام یوگن در اثر حمله صدمه بار التهاب مغزی، نمی توانست حتی طرحی ساده از خانه اش را رسم کند؛ اما وقتی میخواست چیزی بخورد، به راحتی راه آشپزخانه را پیدا میکرد. مورد این بیمار ثابت کرد «کسی که حتی سن خودش و تقریبا هیچ چیز دیگری را به یاد نمی آورد، می تواند عادتهای بسیار پیچیده را انجام دهد».

کسانی که برای اولین بار رانندگی را می آموزند، پس از یک ساعت تمرین آنقدر خسته میشوند که شاید نیاز به استراحتی طولانی داشته باشند؛ چون این کار تمرکز و دقت زیادی می طلبد و انرژی فیزیکی، فکری و احساسی زیادی مصرف میکند. شخص باید به روبرو توجه کند، دنده را به موقع عوض کند، در زمانهای مناسب به آینه نگاه کند، فواصل را تخمین بزند و … ولی فردی که 10 سال رانندگی کرده است حین رانندگی انرژی بسیار کمتری مصرف میکند؛ زیرا اغلب فعالیتها از روی عادت انجام میشود.

قدرت عادت

تحقیقاتی که در دانشگاه دوک در سال 2006 انجام شد نشان میدهد که بیش از 40 درصد کارهای روزانه از روی عادت و بدون هیچگونه تصمیم گیری انجام میشود!

برخی عادت دارند که مرتب به یخچال سری بزنند، حتی اگر نیازی به خوراکی یا آب نداشته باشند. وقتی از این افراد می پرسیم در روز چند بار به یخچال مراجعه میکنید، جواب آنها بسیار کمتر از تعداد واقعی مراجعه است. آنها شاید بگویند 8 بار، درصورتی که در روز بیش از 30 بار به یخچال سر میزنند. این موضوع نشان می دهد عادتها میتواند باعث بروز رفتاری شود که خودمان هم به آن توجه نمی کنیم.

مورد دیگری که در جلسات برخورد میکنم، صحبت با تلفن همراه است. برخی عادت دارند هنگام صحبت با تلفن همراه بلند شوند و به گوشه خلوتی بروند. گاهی در جلساتی که شرکت میکنم، فردی برای پاسخگویی به موبایلش بلند میشود و بدون گرفتن اجازه وارد یکی از اتاق های شرکت می شود! این فرد آنقدر به این فعالیت عادت کرده که هیچ توجهی به شرایط اطراف نمیکند و ناخودآگاه به عادت خود رجوع میکند. تاثیر عادتها در موفقیت انکارناپذیر است. اگر نتوانیم کارهای مهم را به عادت تبدیل کنیم، حفظ تداوم در آن کارها بسیار سختتر میشود.

عادتهای خوب، عادتهای بد

وقتی درباره عادتها صحبت میکنیم معمولا به فکر عادتهای بد و مضر می افتیم. اگر هیچ تلاشی برای شکل گرفتن عادتهای خوب نکنیم، عادتهای بد و مضر در ما پدیدار میشود. افرادی که به مصرف دخانیات عادت کرده اند، با کوچکترین بهانه ای سراغ آن میروند و به بدن خود صدمه میزنند. اگر عادت تا این حد قدرتمند است که میتواند بر رفتار و عملکرد ما تاثیر بگذارد، پس چرا به انجام فعالیتهای خوب و مفید عادت نکنیم؟ اگر تمام فعالیتهای مهم زندگی را به عادت تبدیل کنیم پس از مدتی دستاوردهای ما باعث حیرت دیگران می شود.

تبدیل فعالیت های مهم به عادت

چگونه میتوان یک فعالیت خوب و مفید را به عادت تبدیل کرد؟

ساده ترین جواب ممکن این است: اگر یک فعالیت را برای مدتی کافی تکرار کنیم، به عادت تبدیل میشود. این عادت هرچه بیشتر ادامه پیدا کند، به عادت عمیق تری تبدیل میشود. بسیاری از عادتها میتواند در زمانی حدود 30 روز شکل بگیرد. پس اگر بتوانیم 30 روز متوالی دقیقا در یک زمان مشخص با شرایط مشابه کاری را تکرار کنیم، پس از آن، فعالیت موردنظر را از روی عادت انجام خواهیم داد. با این روش میتوانیم کارهای سخت و مهم را به عادتی تبدیل کنیم که خودبه خود انجام میشود. البته عدد 30 روز تقریبی است. در برخی افراد شاید تکرار کاری به مدت 20 روز تبدیل به عادت شود و در برخی افراد شکل گیری عادت بیشتر طول بکشد.

نکته مهم آن است که کار مورد نظر را به اندازه کافی تکرار کنیم تا در مغز به عنوان عادت ثبت شود.

 

روز اول ایجاد عادت جدید

اگر این سی روز را به سه بازه زمانی ده روزه تقسیم کنیم. در ده روز اولی که میخواهیم عادت جدیدی را کسب کنیم یا عادت دیگری را جایگزین کنیم. سیستم بدن از پذیرش آن خودداری میکند و این چهار انرژی به گونهای هستند که دوست ندارند تغییر وضعیت دهند.

اگر به اطرافیانتان دقت کنید افرادی که تصمیم می گیرند رژیم لاغری بگیرند یا سیگار را ترک کنند اغلب آنها موفق نمیشوند تلاش های  خود را تا 10 روز ادامه دهند و قبل از آن ناامید میشوند؛ چون معمولا در 10 روز اول بدن در حالت تدافعی قرار دارد و نمی گذارد عادتها تغییر کنند و همین موضوع باعث میشود که اغلب افراد قبل از این 10 روز تسلیم شوند و تلاش را ادامه ندهند. بیشترین نگرانی تغییر یا نگرانی ایجاد یک عادت در همان 10 روز اول است.

چگونه میتوانیم سختی کار را کاهش دهیم؟ برنامه ریزی تمام مراحل و جزئیات کار راه حل بسیار مناسبی است.برای مثال فرض کنید میخواهیم عادت کنیم که هر روز صبح به محض بیدار شدن یک لیوان آب بنوشیم. برای این کار در جای خاصی یک لیوان قرار میدهیم که روی آن نوشته شده آب بخورید؛ جایی که امکان نداشته باشد آن را نبینیم. باید تمامی مراحل را از قبل برنامه ریزی کنیم. شب قبل میتوانیم یک آب معدنی در یخچال بگذاریم و بدانیم باید از آن جا آب برداریم و داخل لیوان بریزیم. آماده سازی تمام مراحل کار باعث میشود که پذیرش عادت راحت تر شود.

حال فرض کنید تصمیم میگیریم که هر روز صبح یک لیوان آب بخوریم ولی تصمیم نگرفته ایم با کدام لیوان و محل لیوان را مشخص نکرده ایم. در این حالت کار بسیار سخت تر و احتمال موفقیت در ایجاد عادت جدید کمتر میشود.

۱۰ روز دوم و سوم ایجاد عادت جدید

در ده روز دوم مقاومت بدن کمتر میشود، یعنی سیستم بدنی و ذهنی ما به گونه ای است که مقاومت میکند؛ ولی در حال پذیرش شرایط جدید است.

تا این مرحله بدن با شکل گیری عادت جدید مقابله میکند؛ اما در ده روز سوم سیستم بدن شروع به وفق دادن خود با وضعیت جدید میکند. در این مرحله کار آسانتر میشود و در واقع بدن انرژی کمتری برای انجام آن کار جدید مصرف میکند. پس برای ایجاد عادتهای جدید شاید مهمترین کار آن باشد که برای ده روز اول یک برنامه ریزی کاملا دقیق داشته باشیم و تمام جزئیات را روی کاغذ بنویسیم و شرایط را مهیا کنیم تا بتوانیم این کار را شروع کنیم.

شاتل هایی که به خارج از جو پرتاب میشوند 87 درصد سوخت را فقط در 2 دقیقه اول مصرف میکنند. مصرف انرژی برای ایجاد تغییر در ما هم اینچنین است. برای کسب یک عادت جدید، بیشترین انرژی در همان چند روز اولیه مصرف میشود. سخت ترین قسمت کار همان اولین قسمت کار است. برای کسب یک عادت جدید باید سعی کنیم به هر قیمت ممکن 10 روز اول را بدون تسلیم شدن طی کنیم.

چرخه شکل گیری عادتها

آقای چارلز دوهیگ کتابی با نام «قدرت عادت» نوشته است. این کتاب درباره چگونگی شکل گیری عادتها و روش تغییر عادتهای زندگی صحبت میکند. در این کتاب از چرخه شکل گیری عادتها صحبت میشود که به طور خلاصه آن را توضیح میدهیم.

شکل گیری عادتها در سه مرحله انجام میشود.
ما با «نشانه» هایی در زندگی برخورد میکنیم؛ مثال در محل خاصی قرار میگیریم یا بوی خاصی را استشمام می کنیم. این نشانه ها مغز را وادار میکند تا «فعالیت» خاصی را انجام دهد و این فعالیت منجر به یک «پاداش» می شود. این پاداش میتواند نتیجه ای ملموس یا حتی یک احساس خوب باشد. این موضوع باعث میشود در دفعات بعد وقتی با این «نشانه» برخورد میکنیم با شدت بیشتری این فعالیت را انجام بدهیم تا به همان پاداش برسیم و این چرخه آنقدر ادامه پیدا میکند که فعالیت موردنظر تبدیل به عادت عمیق میشود.

این عادتهای عمیق در هر زمینه ای میتواند آنقدر تاثیرگذار باشد که اگر یک روز انجام نشود روی سیستم بدن ما اثر منفی بگذارد. بنابراین میتوان کارها و فعالیتهای مهم و مفید را به عادتهای عمیق تبدیل کرد.

 

هدف گذاری صفر تا صد

نقشه راه راهنمای هدف گذاری

  • تعیین اینکه خود درونی شما امسال رسیدن به چه چیزی را نیاز دارد
  • چگونه اهداف انگیزه بخش و دست یافتنی بگذارید
  • اجرایی کردن اقدام هایی که به پیشرفت قابل توجه مداوم شما کمک می کند
  • روش هایی برای ماندن در مسیر تا آخر

هشدار: این روشها برای افراد سطحی و ساده نگر نیست به کارگیری این سیستم ها نیازمند تغییر سبک زندگی و طرز فکر است ولی من می توانم قول بدهم که اگر این راهنما را به کار بگیرید و نتایج آن را در سطحی که تاکنون ندیده‌اید خواهید دید.

چرا تصمیمات معمولاً با شکست مواجه می شوند؟

وقتی شما احساس میکنید بهره‌وری ندارید و مفید نیستید لزوماً به این دلیل نیست که شما تنبل هستید یا عادات بدی دارید بلکه این موضوع به این دلیل است که شما روی پروژه های درستی کار نمی کنید و پروژه هایی که از درون برای شما انگیزه بخش و برای شما معنادار باشد را پیدا نکرده‌اید.

طبق مطالعات آمار تصمیمات تنها بین 12 تا 39 درصد از تصمیم‌گیرندگان موفق می شوند و نرخ موفقیت با افزایش سن ما به شدت کاهش می یابد. چطور این چنین اتفاقی می افتد بیشتر ما فقط یک تصمیم که باعث تغییر و دگرگونی زندگی ما می‌شود می گیریم شما یک کار دارید و در تمام طول سال باید تلاش کنید آن را با موفقیت انجام دهید اما بیشتر افراد در روز هفدهم متوقف می‌شوند.

تصمیمات ما به 4 دلیل با شکست مواجه می‌شوند

شکست شماره یک آنها خیلی بزرگ هستند

چرا جدول کلمات متقاطع آسان برای شما سرگرم کننده و لذت بخش است ولی نمونه های سخت آن باعث می شود که مانند یک کودک اشک شما در بیاید برای اینکه انسان ها یک نقطه مطلوب در چالش دارند اگر چیزی خیلی آسان باشد به آن علاقه نشان می‌دهیم و اگر خیلی سخت باشد متوقف می شویم و می پذیریم که بیشتر از این نمی توانیم پیش برویم وقتی ما می گوییم که در سال 1399 پنج روز در هفته به باشگاه خواهم رفت ولی در کل سال 1398 فقط ده دفعه به باشگاه رفته ایم این چالش بزرگ تر از آن است که شکست نخورد. مشابه این هدف وقتی است که فردی متعهد می شود که به صورت اختیاری 20 کیلو وزن کم کند در حالی که هنوز اصول اولیه تغذیه برایش قابل درک نیست و رفتن به باشگاه برایش مصیبت است اهداف درست اهدافی هستند که در منطقه تعادل قرار دارند و خیلی آسان هستند و خیلی سخت کاملاً متعادل هستند

شکست شماره 2 آنها خیلی مبهم هستند

یکی از مهمترین تصمیمات پس انداز کردن پول می باشد این هدف یک هدف قابل تقدیر است که بیشتر افراد برای خود دارند اما این هدف مشخص نیست اینکه چقدر پول می خواهید پس انداز کنید و یا چگونه و در چه بازه زمانی به آن دست پیدا کنید قابل اندازه گیری نیست در واقع ما به وعده کوزه پر از طلا نیاز داریم تا رنج و زحمت رسیدن به آن را متوقف شویم اما وقتی که زمان رسیدن به آن را مشخص کنید و تعیین کردید که چقدر زمان برای دستیابی به آن نیاز دارید اهداف مبهم و تاثیرگذار نخواهند بود و اگر هزار تومان هم در بانک بگذارید در واقع موفق شده اید اهداف خوب مشخص قابل اندازه گیری قابل دستیابی واقعی و دارای محدودیت زمانی هستند اما ما می توانیم موارد فوق را خلاصه کنیم؟

شکست شماره 3 آنها اهداف دیگران هستند

اگر شما یک بدن وسایل های یک عروس رویایی یک داد و ستد بزرگ سر دندان های سفید تر سریع پر مو تر می خواهید در آن صورت شما فقط قربانی تبلیغات تاثیرگذار هستید یا شاید شما بخواهید پول بیشتری نسبت به برادرتان در بیاورید در مسابقات قهرمانی ورزشی برنده شوید یا با بالاترین نمرات در کلاس خود فارغ التحصیل شوید اینها ممکن است به نوعی دنباله‌روی سالمی به نظر برسند اما مادامی که اهداف شما با دیگران سنجیده شود شما نباید خواسته های واقعی خودتان بلکه با اینکه جامعه از شما چه می‌خواهد برانگیخته می شوید این اشتباه را نکنید که وقتی به پایان زندگی خود رسیدید بفهمید که در مسابقه فرد دیگری دیده اید و به اهداف دیگر آن رسیده اید نه اهداف خودتان.

بهترین اهداف به طور مستقیم از بالاترین مقام می‌آیند: هسته درونی شما.

شکست شماره 4 ما همین حالا منتظر تغییر هستیم

در بیشتر طول تاریخ بشر نمی‌توانستیم کلیدی را بزنیم و روشنایی داشته باشیم یا برای شامم آن فقط یک دکمه در اپلیکیشن مرتبط را فشار دهید من به خاطر این امکانات سپاسگزارم اما ببینید که چگونه این امکان صبر و شکیبایی ما را از بین برده است. یک بچه چند بار راه رفتن راه تمرین می‌کند و بعد بگوید من حدس میزنم که از پس این کار بر نمی آیند یک تغییر بزرگ پس از تعداد معدودی تلاش حاصل نمی‌شود بلکه تغییرات بزرگ به معنای این است که ما چگونه از عهده تصمیم های مان برمی آییم در آخر تغییر وقتی اتفاق می‌افتد که ابتدا یک تصمیم قاطع و غیرقابل تغییر برای کاهش وزن یا ترک سیگار بگیریم مهم نیست که چقدر زمان و تلاش برای رسیدن به این هدف مورد نیاز است ولی این تغییر باید همیشگی باشد و بازگشت به حالت قبل صورت نگیرد.

عادت ها چگونه کار می کنند

  1. نشانه: به مغز شما می گوید که یک روال را آغاز نمایید.
  2. روال: یک الگوی رفتاری و فکری که شما از آن پیروی می نماید.
  3. پاداش: برخی مشوق های هیجان انگیز در قالب پاداش که در شما احساس خوبی ایجاد می نمایند و به مغز شما می گویند که الگو را تکرار کند.

بیشتر برنامه هایی که در ابتدا طراحی می شوند به عادت تبدیل نمی شوند زیرا:

  1. نشانه فقط یکبار در سال و آن هم در روز اول اتفاق می‌افتد
  2. ما یک روال ایجاد نمی‌کنیم به عنوان مثال ما برای باشگاه ثبت نام می کنیم اما هیچ برنامه یا سیستم ای نداریم که ما را به سمت ورزش کردن سوق دهد
  3. ما بستری ی ایجاد تجربه پاداش در طی مسیر تعریف نمی‌کنیم پاداشی در راستای به دست آوردن یک هدف بزرگ و مبهم که دستیابی به آن غیرممکن به نظر می‌آید

بخش اول: برنامه ریزی سالانه

جکسون براون:

بیست سال دیگر از بابت کارهایی که انجام نداده‌اید بیشتر از کارهایی که انجام داده اید پشیمان خواهید شد

اقدامات لازم برای رسیدن به اهداف تعیین شده را تدوین نمایید و در نهایت چگونه پیشرفت خود را به منظور حفظ انگیزه و پیگیری اهداف در کل سال مورد اندازه گیری قرار دهید

مرحله صفر:ایجاد فضای خالی در تقویم

چند روز را در تقویم سالانه برای برنامه ریزی آزاد بگذارید ممکن است این مدت به نظر و در ظاهر هدر دادن زمان باشد اما مابقی سال را به طور موثرتری سازماندهی می نماید

مرحله یک سال گذشته را مرور کنید

این سوالات مربوط به سال گذشته خود را به عنوان سرفصل بنویسید و به آنها پاسخ دهید

  1. اهداف من در سال گذشته چه بودند؟

آیا به آن ها رسیده ام و یا پیشرفت در مسیر رسیدن به آن ها داشته ام

حتی اگر شما هیچ هدفی را هم یادداشت نکرده‌اید مطمئنا بر روی بعضی موارد یکسری اقداماتی انجام داده اید آن موارد را یادداشت نمایید

اهداف اصلی و فرعی را از سال گذشته لیست کنید و با یک بله خیر آنها را مشخص کنید به اهدافم رسیده‌ام اگر نه چرا آیا یک حداقل پیشرفت را تجربه کرده‌ام

  1. چقدر خوب عمل کرده‌ام؟
  2. چه چیزی می تواند بهبود یابد؟

دو هشدار:

  • بسیاری از مواردی که در زندگی ما از دست رفته یا دچار آشفتگی شده خارج از کنترل ما هستند بعضی اوقات شما همه حرکات صحیح را انجام می دهید ولی سرنوشت شما را در زندان فرو می و آورد با آن صلح برقرار کنید.
  • حتی وقتی شکست به وضوح مال شما باشد زدن خودتان کمکی نخواهد کرد احساس گناه باید مانند لاستیک یدکی استفاده شود فقط در مواقعی که مجبور به استفاده از آن هستید و برای کمترین زمان ممکن
  1. در مورد سال گذشته چه حسی دارم؟

بهترین راه برای پاسخ به این سوال که نوشتن متوالی تفکر و واکنش آگاهانه خود نسبت به وقایع است نگریست و تجزیه و تحلیل بیش از حد و سانسور داشتن این شجاعت برای صداقت بی رحمانه با خود در پاسخ به این سوال: آیا اهداف و آورده شده اند؟

همچنین بپرسید بیشتر اوقات وضعیت تصور ذهنی چیست چه نوع افکاری عموماً ذهن من را پر می کند مثبت یا منفی مهربان یا نامهربان؟

  1. تمام کارهایی که انجام داده‌ام چه هستند؟

در اینجا می توانیم همه موارد جالب و شگفت انگیز را که انجام داده‌ایم و اتفاقاتی که بین اول فروردین تا 31 اسفند برای ما رخ داده است ذکر کنیم هر آنچه برای ما معنادار باشد را ذکر کنیم مهم نیست چقدر کوچک یا بزرگ باشد. لیست کردن تجربیات مثبت به ما کمک می کند تا آنها را دوباره زنده کنید که باعث می شود هورمون های شادی آزاد شود این هورمون ها عبارتند از دوپامین و سروتونین. پیوند دادن موفقیت هایمان با احساس خوب به ما کمک می‌کند تا به موفقیت های بیشتری برسیم که یک اعتیاد سالم در ما ایجاد می کند چیزی که حل مسئله انجام نمی دهد.

  1. اوضاع مالی در یک نگاه

با ذکر ارزش دارایی‌های فعلی خود شروع کنید وجه نقد سهام اوراق قرضه املاک و مستغلات حقوق صاحبان سهام بازنشستگی بیمه نامه پول های زیر تشک.

سپس بدهی های وام مسکن اجاره ماشین و یا سایر بدهی ها را حساب کنید.

برای محاسبه ارزش خالص خود بدهی های خود را از دارایی ها کم کنید و اولین باری که این کار را می کنید ممکن است شوکه شوید خوب یا بد حداقل الان می دانید به علاوه در سال آینده می توانید ببینید که آیا این رقم در جهت صحیح حرکت می کند یا خیر و اینکه چقدر پول دور ریخته اید را محاسبه کنید این بخش از برنامه سالانه ت خوبی است برای اینکه ببینید چه مواردی را باید به طور کامل از بودجه خود حذف کنید می‌توانید از برنامه‌های حسابداری ساده استفاده کنید می توانید ببینید که در کجا بیش از حد یا کم هزینه کرده‌اید و عادات خود را تنظیم کنید.

مرحله 2 اهدافی برای سال جدید مشخص کنید

  1. فهرست طولانی از اهداف تان بنویسید.

برای آنکه ایده ها به ذهن تان سرازیر شود از طبقه‌بندی زیر بهره بگیرید

  • مالی: به چه میزان پول جهت درآمد زایی و پس انداز نیاز دارد چگونه سرمایه گذاری کنم به چه ابزاری نیاز دارم.
  • رشد فردی:چه مهارت هایی را نیاز دارید یاد بگیرید می خواهید چه مهارت هایی را در خود ارتقا دهید می‌خواهید چه عاداتی را در خود نهادینه کنید.
  • روابط: برای شریک زندگی خانواده و روابط دوستانه چه می خواهید بکنید و می خواهید زندگی تان را به چه شکلی درآورید؟
  • شغل و روابط اجتماعی: می ‌خواهم فعالیم را به چه پروژه هایی و به چه افرادی اختصاص دهم؟ چه اهدافی را برای خودم مشخص کرده ام؟
  • سلامتی و تندرستی: می خواهم اندامم به چه شکل باشد تغذیه و تمرینات ورزشی ام چگونه باشد؟
  • احساسات و عواطف: می خواهم بیشتر اوقات چه احساسی را در خود تقویت کنم؟ چه چیز باعث لبخند من می شود؟
  • زمان: روز ایده آل من چگونه است ارزشمند ترین منبع زندگیم را چگونه صرف می کنم؟
  • کمک و همکاری: چگونه می توانم به دیگران کمک کنم؟ تا چه مقدار پول برای کارهای معنوی اختصاص دهم؟ کجا می توانم به دیگران خدمت کنم.
  1. اهداف اولیه تان را انتخاب کنید.

برای این منظور می توانید از قانون 20 /80 استفاده نمایید. از خود بپرسید کدام دسته از فعالیت های من همان 20 درصدی هستند که نتایج آلی را برایم رقم می‌زنند. هرچه تعداد اهداف بیش از 5 یا 6 عدد باشد و همزمان بخواهید چند کار را با هم انجام دهید و من و توجه کافی برای انجامش نخواهید داشت

  1. معیارها و موارد عملی را تنظیم نمایید.

اهداف اصلی هرگز در جهش های بزرگ محقق نمی شوند بلکه در یکسری قدم های کوچک انجام می شوند در زیر هر کدام از اهدافتان 《عناوین》 چند معیار قابل اندازه گیری را ریست کنید که اگر با آنها دست بیابید به شما کمک می کند تا یک قدم به هر هدفتان نزدیکتر شوید.

  1. اهداف ثانویه انتخاب کنید

در صفحه اهداف اولیه اهداف ثانویه تان را بنویسید.

نمونه ای از نوشتن اهداف اولیه و اهداف ثانویه

اهداف اولیه سال 1399

1- راه اندازی یک کسب و کار جدید

نوشتن یک برنامه کسب و کار.همکاری با یک پشتیبان کسب و کار. کسب درآمد 100 میلیون تومان. فروش 10 پکیج جامعه پشتیبانی در هر ماه به قیمت 2 میلیون تومان.

2- یادگیری زبان انگلیسی

1- فراهم کردن منابع مورد نیاز2- مشاوره با یک معلم زبان 3- خواندن روزانه نیم ساعت درس زبان انگلیسی

اهداف ثانویه سال 1399

روزانه: آرام سازی روان یا مدیتیشن. تجسم کردن دستیابی به اهداف. خوردن ویتامین تمرین گیتار و…

هفتگی: کوهنوردی. شنا. تلفن کردن به اقوام و…

هدف: خرید ماشین جدید

هدف: خواندن دو کتاب در ماه

هدف: کمک به خیریه دوبار درماه

  1. اهدافتان را پرینت کنید

ساعتی را برای یادآوری هرروز مشخص کنید تا به شما کمک کند در مسیر رشد بمانید نهایتاً یک صفحه از اهداف را پرینت بگیرید و در جایی قرار دهید که هر روز آن را ببینید یکی از بهترین مکان ها حمام و دستشویی شماست حتی برای دو دقیقه زمانی که هر روز صبح برای مسواک زدن به عنوان اولین کار اختصاص می دهید به اهدافتان را دوباره می خوانید.

بخش دوم: برنامه ریزی سه ماهه

جورج سانتایانا:

علاقه مند بودن به تغییر فصلها حس شادتری است نسبت به ناامیدانه عاشق بهار بودن.

شما وضعیت زندگی خود را مشخص و مرور کرده‌اید و بالاترین اولویت های خود را برای سال آینده انتخاب کرده اید اما این اشتباه است که یک مسیر را مشخص کنید و سپس در انتخاب و تنظیم مسیر های متفاوت خود طی 365 روز موفق نشوید.

برنامه ریزی سه ماه یا یک چهارم از سال تان به عنوان یک واحد زمانی کارآمد ایده‌آل است. مدت 3 ماه مطابق با تغییر طبیعی در فصول است به اندازه کافی طولانی است تا به شما فرصت دهد در رسیدن به اهداف خود پیشرفت جدی داشته باشید اما به اندازه کافی طولانی نیست که شما به سرعت به پیش روید بدون اینکه مکثی برای گرفتن بازخورد داشته باشید. این زمان به اندازه کافی کوتاه است تا شما کمی احساس فشار کنید استرس مثبت که به عنوان واکسیناسیون در برابر تعلل عمل می کند. چیزی که مطمئنا نمی‌خواهیم این است که روز سی و یک اسفند بیدار شویم و بفهمیم که هیچ کاری از برنامه سالانه مان را انجام نداده ایم برنامه ریزی سه ماهه برنامه سالانه را منعکس می کند اما شما این کار را هر سه ماه در طول سال انجام می دهید در اول فروردین اول تیر اول مهر و اول دی.

با مرور سه ماهه قبلی شروع کنید شما قبلا این کار را از اول فروردین طی برنامه سالانه خود انجام داده‌اید سوال کنید چه چیزی کارکرد چه چیزی می تواند به بهبود یابد چه احساسی دارید دستاوردهای خود را لیست کنید و اطلاعات مالی خود را به روز کنید سپس اهداف خود را برای سه ماه آینده انتخاب کنید این کار به زمان و اندیشه زیادی نیاز نخواهد داشت زیرا شما از برنامه سالانه خود برای هدایت تلاش های تان استفاده خواهید کرد برنامه سه ماهی خود را چاپ و در کنار برنامه سالانه خود بر روی دیوار بزنید می توانید دوباره از قالب سالانه استفاده کنید فقط به عنوان مطلب را چیزی مثل یک چهارم اول سال 1399 تغییر دهید.

یک نمونه برنامه سه ماهه

یک چهارم اول

به طور مثال هدف شماره 1 شما در سال راه اندازی کسب و کارتان بوده است و سپس شما می توانید برای اولین برنامه سه ماهه خود اهدافی را در نظر بگیرید:

یک وب سایت ایجاد کنید هزار مشترک ایمیلی جمع آوری کنید و یک دهم از درآمد سالانه خود را کسب کنید.

یک چهارم دوم

وبسایت شما ساخته شده است و در واقع میزبان برخی بازدیدکنندگان است با کمی بخت و اقبال غیرمنتظره شما بین 20 فروردین تا پایان خرداد 20 درصد از اهداف درآمدی خود را به دست می آورید هنگامی که بررسی سه ماهه خود را در اول تیر انجام می‌دهید و می پرسید چه چیزی خوب پیشرفته می توانید از تجزیه و تحلیل وب سایت خود متوجه شوید که یک کالای خاص بهتر از حد انتظار فروش می‌رود شما هدف خود را تعیین کرده اید تا تامین‌کنندگان جدیدی را برای مارک ها و مدل های مختلف عینک آفتابی پیدا کنید و در برخی از تبلیغات پولی سرمایه گذاری کنید.

در بررسی خود همچنین متوجه می‌شوید که به هدفتان برای مشترکین ایمیلی نزدیک نیستید بنابراین تصمیم می گیرید تا در ازای گرفتن آدرس ایمیل های یک مسابقه با هدیه محصولات پرفروش تان برگزار کنید.

برنامه سه ماهه خود را چاپ و با برنامه قدیمی جایگزین و به دیوار بزنید.

یک چهارم سوم

الان اول مهر است در بررسی سه ماهه خود میبینید که این هدایا موفقیت‌های بزرگی هستند شما نه تنها به هزار مشترک ایمیلی رسیدید بلکه به خوبی در مسیر رسیدن به 5000 ایمیل هستید. شما هدف خود را دو برابر کردن این تعداد در پایان چهارم با اجرای مسابقات بیشتر قرار داده‌اید متاسفانه متوجه می شوید که بیشتر محصولات جدیدی که برای تبلیغ انتخاب کردید بدون استفاده بودند هیچ کس 500 عینک مدل گوگلی جدید را که به قیمت مناسبی خریدید را نمی خواست در نیمی از سال شما فقط به 30 درصد از هدف درآمدی سالانه خود رسیده‌اید.

برای دوبرابر کردن تبلیغات تان روی سایر کالاهایی که فروش چشمگیر نداشته اند اما حداقل به طور پیوسته در حال رشد هستند هدف سه ماهی جدیدی تعیین می کنید.

دوباره با استفاده از برنامه سالانه خود به عنوان ستاره قطبی تان برنامه سه‌ماهه‌ی خود را چاپ و به دیوار بزنید.

یک چهارم چهارم

اکنون اول دی است و می توانید خرید شب عید را در افق بینید و هدفی برای استفاده از آنها تعیین کنید. اما شما امسال چیزهای زیادی در مورد مشتریان خود یاد گرفته اید و آنها دنبال چانه زدن نیستند شما به برنامه های درخشان برای اجرای یک حراج “هیچ چیزی نخر” هر دوی این مناسبت‌های خرید سنتی فکر می کنید و در عوض با هدف افزایش 10 برابری لیست ایمیل ها و ایجاد توجه رسانه‌ها یک خیریه به دلیلی که برای آنها مهم است اجرا کنید.

در طی چند ماه آینده هدف شما جواب می‌دهد و شما آنقدر ترافیک زیاد و مشتری های جدید وارد می کنید که به وبسایت تان به طور موقت مختل می‌شود شما سال را با 150 درصد هدف درآمدی تان به پایان می رسانید.

شما درجات مختلفی از موفقیت را با این سیستم تجربه خواهید کرد که به میزان جدیت شما در ادامه دادن به آن اهدافی که انتخاب می کنید و البته تقدیر بستگی دارد.

بخش سوم: برنامه ریزی هفتگی

آنتوان دوستت اگزوپری:

هدف بدون برنامه تنها یک آرزو است.

اگر تنها یک ساعت از روز جمعه تان را به برنامه‌ریزی روزاینده اختصاص دهید شنبه های بسیار لذت بخش تر با هرج و مرج کمتر را تجربه خواهید کرد و هرگز احساس روزهایی که از دستشان داده‌اید را نخواهید داشت.

اگر برنامه ریزی های هفتگی را نادیده بگیرید در پایان زندگی تان احساس خواهید کرد که گویی نیمی از آنچه در پیش بودیم را از دست داده‌اید و نتوانستید محقق شان کنید

نکته: مطمئنا می توانید این تمرین را در صبح شنبه نیز انجام دهید اما آن روز به انجام کارهای اصلی اختصاص دارد بهتر است اوقات فراغت جمعه شب استفاده کنید روز شنبه در حالی که هنوز همکارانتان احساس خواب آلودگی دارند کارتان را با انرژی بیشتری آغاز کنید.

الگویی از لیست کارهای هفتگی که باید انجام دهید

 

بیایید بخش به بخش آن را بررسی کنیم

  1. سه اصل برتر

اصالت مفهوم و عنوان کتابی است که توسط گرگ مک کیون نوشته شده است به زبان ساده《 اصالت آگاهانه به این موارد اندک حیاتی و کثرت موارد بی اهمیت تمایز ایجاد می کند موارد غیرضروری را کنار می گذارد و سپس موانع را برطرف می کند. بنابراین چیز های ضروری وارد مسیری روشن و روان می شود.》

به همین دلیل است که ابتدای لیست هفتگی با این پرسش آغاز می شود 3 مورد ضروری که می‌خواهیم انجامشان دهیم چه چیزهایی هستند این موارد حتماً نباید مواردی باشند که در طی یک هفته انجام شان دهیم بلکه ممکن است مدت ها توجه ما را به خود جلب کنند.

  1. یادگیری مستمر

اگر در حال پیشرفت و رشد آن باشید در حال مرگ خواهید بود این فلسفه ای است که توسط سیلیکون ولی روسای جمهوری و کوچه ها مطرح می شود ممکن است که افراطی به نظر برسد اما در طبیعت می‌توانید استثنایی را پیدا کنید. هیچ الزامی برای بهبود مداوم وجود ندارد افرادی را هستند که با زندگی ساده ایشان بسیار خوشحال هستند و شاید آنها افراد خردمند می‌باشند اما ترجیح می دهیم در زندگی همیشه در طلب یادگیری و در حال رشد باشیم و به همین دلیل است که لیست هفتگی شامل مهارت های جدیدی می باشد که خواهان یادگیری و پیشرفت شان هستیم هر کدام از موارد تا زمانی در نیستم آن قرار خواهند گرفت که احساس کنیم به اندازه کافی آنها را آموخته ایم.

  1. تجربه ماهانه

هکرهای رشد، محققان و افرادی که می‌خواهند نتایج موفقیت آمیز داشته باشند یک مانترای ساده را تمرین می کنند همیشه تست کنید هر ماه یک کار جدید را برای انجام دادن انتخاب کنید تمرین هایی که کمک می کند را ادامه دهید.

  1. برنامه ریزی نشده

برنامه ریزی نشده مفهومی است که توسط متخصص عادت دکتر نیل فیوره ایجاد شده است که به سادگی بیان می نماید برای جلوگیری از اهمال کاری شما می بایست قبل از کار زمان تفریح و استراحت را در تقویم خود برنامه‌ریزی کنید این کار باعث می شود ناخودآگاه شما بدانید که زندگی در این هفته سخت نخواهد بود بنابراین می تواند جلوی اهمال کاری و انجام ندادن برنامه شما را بگیرد.

همه ما میدانیم کار زیاد بدون تفریح آدم را کسل می‌کند از کارهای کسل کننده انجام ندهید قبل از اینکه تمام ساعات خود را با کار پر کنید کمی زمان استراحت و سرگرمی در برنامه خود بگنجانید.

  1. ضروری G

می‌توانیم از ماتریس چهار قسمتی آیزن هاور استفاده نماییم. در گوشه چپ بالایی ماتریس کارهای ضروری را که می‌خواهیم انجام دهیم نیست می‌کنید این کار ها ضروری هستند بیشترین وقت ما را به خود اختصاص می‌دهند فعالیت هایی هستند که اگر هفته‌به‌هفته آنها را انجام دهیم ما را برای رسیدن به اهدافمان مطابق برنامه سالیانه مان نزدیک می کند.

  1. فوری A

در مربع بالایی سمت راست ماتریس کارهایی را که باید انجام دهید قرار می گیرد اگر بخش عمده وقت خود را در این جا متمرکز کنید شما را به سمت بالاترین اهداف خود در سال سوق می دهد این قسمت متاسفانه جایی است که بیشتر مردم بخش عمده وقت زندگی خود را سپری می‌کنند برخی از این موارد ممکن است فعالیت‌های ارزشمندی باشد اما تفاوت زیادی با این مهم و خیلی مهم وجود دارد این کارها را به سرعت رها کنید و بیشتر از آنچه لازم است برای کارهایی که در این قسمت قرار دارد و سرد نکنید ممکن است بخواهید این کارها را در اواخر روز بعد از زمانی که بهترین انرژی شما در کارهای مهم و بزرگ یعنی کارهای ضروری صرف شد انجام دهید.

  1. غیر فوری B

در این گوشه مربع کارهایی که لازم نیست این هفته انجام شود قرار دهید اما ممکن است این کارها هفته آینده به کارهای فوری یا ضروری تبدیل شوند اگر تمام کارهای قسمت فوری و ضروری را تمام کردید یا فرصتی پیدا کردید که بتوانید کارهای یکی از این بیست ها را سریع تر انجام دهید و تنها پس از آن باید سراغ کارهای غیرفوری بروید.

  1. پارکینگC

پارکینگ مکانی برای کارهای غیر معمول است. جایی است که کارهای غیر مهم قرار می‌گیرد ممکن است روزی یا حتی سال‌های بعد به کارهای مهم و با اهمیت تبدیل شوند این اقدامات و پروژه ها قرار نیست مورد توجه قرار نگیرند بنابراین آنها در 20 هفتگی قرار می گیرند و به کارهای ناخودآگاه ما میگویند “سلام! آیا می توانید تعیین کنید که با این چه کار کنید؟”

اگر یک کار در قسمت های ضروری حقوقی پارکینگ یا غیر فوق ای قرار نمی گیرد انجام آنها را به دیگران واگذار کنید یا آنها را کاملاً فراموش کنید.

  1. اهداف باشگاه

یک جعبه جداگانه برای فعالیت‌های تناسب اندام خود ایجاد کنید زیرا آنها برای ما اولویت بالایی دارند اگر این موضوع در مورد شما صدق نمی کند این مورد را کنار بگذاریم در بالای این جعبه اهداف ورزشی خود در سال را لیست کنید در زیر آن برنامه تمرینی خود در هفته را مشخص کنید.

  1. لیست توقف انجام

در این لیست مواردی را یادداشت می کنیم که انجام دادن کارهایی که ممکن است مثلاً به سلامتی ما آسیب بیش از حد بزند را متوقف می نماییم

  1. مرور کارهای هفته گذشته

انگلیسی یک الگو نیست اما توجه و تعامل به اقدامات 7 روز گذشته بخش اساسی در روند است. جمعه شب ها قبل از تهیه برنامه خود برای هفته آینده سه سوال از خود بپرسید:

  • چه کاری خوب انجام شد؟
  • چه کاری می تواند بهبود یابد؟
  • چه احساسی دارم؟

اگر یک برنامه هفتگی را انجام ندادید ناراحت نشوید در 52 هفته سال اجرایی نشدن 5 تا 10 هفته برنامه ما اشکالی ندارد.

بخش چهارم برنامه ریزی روزانه

آنی دیلارد:

اینکه چگونه روزمان را سپری می کنیم در حقیقت یعنی اینکه ما چگونه عمرمان را سپری می کنیم.

می توانیم از یک سال خود خیلی بیشتر دستاورد کسب کنیم تنها با تصمیم گرفتن برای اینکه در این 24 ساعت چه خواهیم کرد

چارچوب برنامه ریزی روزانه

تفاوت بین یک لیست انجام کار نرمال با این نمونه در دو مورد است

  1. مغز شما را برنامه‌ریزی می‌کند
  2. انگیزه درونی ایجاد می‌کند

اولین کاری که هر روز می کنید اختصاص 10اولین کاری کاولین کاری که هر روز می کنید اختصاص 10 تا 15 دقیقه زمان برای کامل کردن این چارچوب باشد در اینصورت شما یک روز مول دارید که شما را به اهداف سالیانه نزدیک تر می کند.

قسمت اول: مقاصد

مقاصد از شهود درونی ما و قلبمان سرچشمه می گیرند و بیان اینکه ما قصد داریم لحظه به لحظه زندگی کنیم و زبان بخش ناهوشیارمان است.

  • مقاصد به صورت مثبت و یا نمی شوند مثلاً من سالم غذا میخورم به جای گفتن اینکه خوردن هله‌هوله را متوقف می‌کنم چون مغز ما متوجه تفاوت تصویر های مثبت و منفی نیست تمام آنچه می داند این است که ما به او می گوییم به آن توجه کند. اگر ما به طور مداوم به این تاکید منفی بیندیشیم که قهوه را نریز بیشتر احتمال دارد که لیوان قهوه را واژگون می کنیم.
  • مقاصد طوری بیان می شوند که انگار همین حالا هم از قبل رخ داده‌اند مثال 《من کسب و کار بسیار موفقی را پیش می‌برند 》بهتر است از اینکه《 روزی سعی خواهم کرد که کسب و کاری راه اندازی کنم》 چون وقتی که باور داری که چیزی حقیقت دارد ذهن نیمه هوشیار ما بی وقفه تلاش می‌کند که درستی این را به ما ثابت کند.

نوشتن مقاصد یکسان یکی از بهترین کارها برای برنامه دادن به سیستم بیدارگر شبکه مغز است . قسمتی از مغز که به عنوان فیلتر بین هوشیار نا هوشیار شما عمل می کند. ایده هایی که شما بارها و بارها به ذهن هوشیار خود می سپارید در نیمه هوشیار شما می نشیند و این ایده ها مجدداً در آینده ظهور خواهند کرد و روی اقدام‌های شما اثر خواهند گذاشت و هرچه بیشتر مقاصد خود را بنویسید بیشتر شروع می‌کنید در راستای آنها اقدام کنید.

قسمت دوم: ستون انجام دهم

بعد از نوشتن مقاصد اجزاء بخش انجام دهم را تکمیل کنید می بینید که هر خط یا فعالیت یک حرف و شماره مرتبط به خود دارد.

آیا 《انجام دهم》 لیست هفتگی را به خاطر دارید؟

آن لیست اقدام‌های هفتگی ما را به چهار بخش تقسیم می کرد فوریA کارهای ضروریG کارهای غیر فوریB و پارکینگC

پر کردن ستون 《انجام دهم》 آسان است چون شما به سادگی بخش ها را از برنامه هفتگی که جمعه شب پر کرده‌اید به اینجا منتقل خواهید کرد.

به کارهای ضروری اولویت دهید در پی آن وظایف فوریA می آید فقط در این صورت می توانید بعضی از وظایف غیر فوریB را بنویسید که می‌توانید انجام دهید البته بعد از اتمام موارد دیگر موجود در لیست. شما احتمالاً هیچ موردی از وظایف تیپ پارکینگC را اینجا نخواهید دید اینها مواردی هستند که روزی فوریA یا غیر فوری Bخواهند شد ولی امروز اولویت شما نیستند.

قسمت سوم : ستون انجام دادم

لیست 《انجام دهم 》کارهایی است که شما قرار است انجام دهید اما قسمت 《انجام دادم》 کارهایی است که انجام داده‌اید وقتی شما موردی را در لیست انجام دهم قرار می دهید آن را خط بزنید و به لیست《 انجام دادم》 منتقل کنید. این کار باعث می شود مجموعه ای از تمام دستاوردهای مان جشن گرفتن پیروزی های مان بسیار انگیزه بخش شود.

آیا تا به حال از این که نمی توانید پیام های گوشی تان را چک نکنید تعجب نکرده‌اید؟! وقتی روی آنها کلیک میکنید شما پاداشی که دریافت میکنید اطلاعات جدید است که سبب ترشح هورمون دوپامین در بدن شما می شود. دوپامین یک ناقل عصبی است که سبب انگیزه حرکت درمان میشود ل این که ما مسئله حل می‌کنیم و در بازی ها و برنده می‌شویم همین است. با دیدن تمام دستاوردهای مان در طی روز به صورت یکجا خود را در سیل دوپامین غرق می کنیم که در عوض ما را برای بیشتر انجام دادن کارها وامی‌دارد. موفقیت اعتیاد می آورد!

 

فرمول انتقادپذیری

فرمول انتقاد پذیری

یک لحظه فرض کنید که هر هروز موقع بیرون رفتن از خانه فردی در مسیر شما قرار گرفته و با یک تیغ موکت بری هر کسی را ببیند خط خطی می کند در این حالت چه کار می کنید؟ مطمئنیم که فرار می کنید. و اگر ببینید فردا هم این فرد همان جا حضور دارد یا مسیر خود را عوض می کنید یا خودتان را مجهز می کنید و…بالاخره بیکار نمی نشینید و این مشکل را رفع می کنید.

این مقاله برای همین است که شما با فرمول انتقادپذیری به خوبی آشنا شوید و نگذارید دیگران با تیغ به جانتان بیفتند.

برای آشنا شدن با فرمول انتقاد پذیری این ویدئو را از دست ندهید.

پاسخ ما باید به انتقاد هوشمندانه، حرفه ای و دارای ویژگی های زیر باشد:

  1. به کنترل احساسات ما کمک کند تا از نظر روحی به هم نریزیم.
  2. از نظر شخص مقابل رفتار موجه و درستی ارائه شود.
  3. شخص بداند که نمی تواند هر انتقاد بی جایی را مطرح کند.
  4. از فرد انتقاد کننده قدر دانی و تشکر شود.
  5. آن انتقاد تبدیل به پیشنهاد شود تا رشد کنیم.

فرمول پاسخ به انتقاد

  1. گوش دادن موثر
  2. تشکر از توجه
  3. ابراز تاسف
  4. سوال( یافتن دلیل)
  5. جبران یا توضیح
  1. جبران یا توضیح

گوش دادن موثر:

بین شنیدن و گوش دادن تفاوت است و بین گوش دادن و گوش دادن موثر تفاوتی بزرگتر وجود دارد.

تمرین اول:

لطفا یک روز کامل به صحبت ای روزمره ای که در اطراف خود می شنوید و می بینید توجه کنید. ببینید که دیگران چقدر راحت و آسوده، کلام یکدیگر را قطع می کنند و به اصطلاح وسط حرف یکدیگر می پرند.

دقت کنید که خودتان چه زمان هایی این کار را انجام می دهید. چند نمونه از این کارها را یادداشت نمایید.

حداقل های گوش دادن موثر در یک نگاه:

  1. صورت و بدنمان را به سمت شخص مقابل کنیم.
  2. با حرکات سر نشان دهیم که در حال گوش دادن به او هستیم.
  3. صحبت شخص مقابل را قطع نکنیم.
  4. سراپا گوش باشیم و حین صحبت دنبال یافتن پاسخ شخص نباشیم.
  5. نگذاریم احساسات ما به جای شخص مقابل صحبت کند.

زیبایی گوش دادن موثر این است که  در بحث انتقاد عموماافراد اصلا توقع ندارند که کسی تا آخر به صحبت های آن ها گوش دهد چه برسد به اینکه ما به صورت فعالانه به گوش دادن بپردازیم.

بنابر این اولین گام این است که بدون اینکه هیچ صحبتی بکنیم به انتقادات فرد توجه و فعالانه گوش دهیم.

تشکر از توجه:

شما باید از کسی که از شما انتقاد کرده چه انتقاد به جا باشد و چه به جا نباشد، چه درست مطرح شده باشد و چه درست مطرح نشده باشد تشکر کنید.

مثال ها:

  • متشکرم از این که نظرتان را گفتید
  • خیلی ممنون که من را آگاه کردید.
  • مرسی از وقتی که اختصاص دادید بابت این موضوع(رسمی)
  • مرسی که دوستم داری و به خودم گفتی(غیر رسمی)
  • دمت گرم که منو تو جریان گذاشتی(خیلی غیر رسیمی)

نوع استفاده از هر کدام از جملات بالا بستگی به موارد زیر دارد:

  • چه کسی این انتقاد را مطرح کرده؟
  • روابط او با شما چگونه است؟
  • شما چه شخصیتی دارید؟
  • چگونه انتقاد را مطرح کرده؟
  • و…

تمرین ۲:

لطفا افرادی که عموما از شما انتقاد می کنند به یاد بیاورید و جملات مناسب برای تشکر از آن ها یادداشت کنید.

ابراز تاسف

نکته بسیار مهم در ابراز تاسف این است که بدانیم واژه متاسفم با معذرت می خوام بسیار متفاوت است.

در ابتدای کار ابراز تاسف می کنیم از اینکه شرایط به گونه ای بوده که شخص مجبور شده زبان به انتقاد بگشاید.

مثال ها:

  • واقعا متاسفم که نظر شما جلب نشد.
  • بسیار تاسف می خورم که شرایط به گونه ی نبود که نظر شما جلب شود.
  • ناراحتم که ناراحت شدی(غیر رسمی)
  • اینکه شما را رنجیده خاطر می بینم خیلی ناراحتم(رسمی)

نکته مهم این است که ابراز تاسف نباید به گونه ای باشد که شخص انتقاد کننده احساس کند ما انتقاد یا حتی تخریب او را پذیرفته ایم بلکه باید این احساس ایجاد شود که به انتقاد او توجه کنیم و از اینکه او ناراحت است، ناراحتیم.

تمرین سوم:

لطفا بنویسید چه جملاتی ابراز تاسف نیستند و جنبه عذر خواهی دارند؟

در شرایطی که انتقاد سنگین است یا شخص عصبانی است ترتیب پاسخ به انتقاد به شکل زیر خواهد بود:

  1. گوش دادن فعال
  2. ابراز تاسف
  3. تشکر از توجه
  4. سوال پرسیدن
  5. جبران یا توضیح

سوال( یافتن دلیل و شفاف سازی)

در حقیقت سوال پرسیدن چند فایده دارد که عبارتند از:

  1. جلوگیری از سوء تفاهم
  2. پیش برد صحبت از احساسات مخرب به منطق
  3. پیگیر و حرفه ای نشان دادن ما در انتقاد پذیری

مثال ها:

  • ممنون میشم کمی بیشتر این موضوع رو توضیح بدین
  • می توانم خواهش کنم بفرمایید که دقیقا چرا این حس رو دارین؟
  • ار لطف کنید و بفرمایید کدام رفتار من باعث رنجش ما شده ممنون شما خواهم شد.
  • و…

تمرین ۴: لطفا یادداشت کنید که در انتقاداتی که ظرف مدت یک هفته گذشته از ما صورت گرفته چه سوالاتی باید می پرسیدید؟

 از روش شفاف سازی برای استخراج پیام گوینده استفاده کنید

یکی از قدرتمند ترین روش های استخراج پیام گوینده شفاف سازی می باشد .

منظور از شفاف سازی سوال پرسیدن و چک کردن مطالب کلیدی صحبت گوینده بر اساس فهم خودتان با وی است تا مطمئن شوید که درست متوجه مطلب شده اید.

توصیه هایی برای شفاف سازی:

  • بپذیرید که راجع به منظور گوینده مطمئن نیستید و باید سوال کنید.
  • از گوینده بخواهید که منظورش را تکرار کند و یا به روش دیگری توضیح دهد.
  • چیزی که گوینده گفته با زبانی دیگر تکرار کنید و ببینید آیا درست فهمیده اید؟
  • از او بخواهید که مثال بزند یا شاهد مثالی بیاورد
  • سوالات باز و بدون قضاوت بپرسید.
  • میان صحبت گوینده نپرید.
  • از عبارات دستوری محترمانه مثل« لطفا بیشتر توضیح بده» استفاده کنید.

جبران یا توضیح

اگر انتقاد شخصی وارد بوده، ضمن عذر خواهی باید موضوع را جبرا کنیم. اما گاهی انقاد شخصی وارد نیست و احساس می کنید که نیاز به جبران نیست و فقط لازم است توضیح دهید. در این حالت اگر انتقاد فرد از سر دلسوزی باشد و نیاز باشد که توضیحی ارائه کنید، دلیل خود را می گویید و البته بعد از آن تاکیید می کنید که نظر شخصی خودتان است و ممکن است درست نباشد.

مثال: دلیل اینکه من دیر رسیدم به قرار این بود که شما یک ساعت قبل از فقرارمون زمان رو تغییر دادی و به همین دلیل من نتونیستم زودتر بیام پیشت. البته باید بهت می گفتم که ممکنه یکم دیر برسم.

اما اگر فکر می کنید که انتقاد ممکن است به جدل یا کشمکش بکشد بهترین کار این است که هیچ توضیحی را ارائه نکنید و ضمن تشکر از فرد بگویید که باید بیشتر روی آن فکر کنید.

مثال: متشکرم که نظرت را در مورد من اعلام کردی حتما باید در مورد بیشتر فکر کنم و در اولین فرصت این کار رو انجام خواهم داد.

تمرین ۵:

لطفا یکی از دردناکترین انتقادهایی که چند روز اخیر به شما صورت گرفته، به یاد بیاورید و بر اساس آن بنویسید که چه واکنشی بهترین واکنش است.

توجه از تشکر

……………………………………………………………….

ابراز تاسف

……………………………………………………………….

سوال

……………………………………………………………….

جبران یا توضیح

……………………………………………………………….

نتیجه ای که دریافت کردم

……………………………………………………………….

حالا این نحوه پاسخ دادن را به صورت فایل صوتی برای خود ضبط کنید و ببینید که چطور اجرا می کنید!

ممنون و سپاسگزارم از شما دوستان عزیز. لطفا نظرات خود را درباره این مقاله با ما به اشتراک بگذارید.

25 اصل حیاتی موفقیت

اگر کسی به هر دلیلی بتواند زندگی فوق العاده ای داشته باشد، حق ندارد آن را تنها برای خود بخواهد.
«کوستر»

مقدمه

موفقیت به زمان، تلاش، پشتکار و صبر نیاز دارد.
در راه دستیابی به هر هدفی، طبیعی است که با مانع روبه رو شوید و موقتاً احساس درجا ز دن کنید، این کاملاً طبیعی است. هر کسی که تا به حال ساز زده، ورزش کرده و یا مشغول هنرهای رزمی بوده، می داند که بعضی وقت ها به جایی می رسد که انگار دیگر نمی شود پیشرفت کرد. همین جاست که افراد ناوارد، اغلب دست از تلاش می کشند. اما دانایان می دانند که اگر به تمرین خود ادامه دهند، بالاخره به جایی می رسند که انگار ناگهان به سطح بالاتری از مهارت دست یافته اند. صبور باشید، تسلیم نشوید. سرانجام پیروز خواهید شد. این اصول همیشه کارساز است.

اصل اول

مسئولیت کامل زندگی تان را بپذیرید.

شخصاً باید مسئولیت خود را بپذیرید، نمی شود شرایط، فصل های سال و یا مسیر باد را عوض کرد، اما خودتان را که می توانید تغییر دهید. تنها یک نفر مسئول کیفیت زندگی شماست، آن شخص خود شماست. از جست و جو در بیرون، برای اینکه چرا تا به حال به نتایجی که می خواستید نرسیده اید دست بردارید. چون این خود شما یید که زندگی را می سازید و نتایج دلخواه را بدست می آورید.
مسئولیت 100% برای همه چیز:
مسئولیت صد در صد ، یعنی اینکه خودت مسئول تمام اتفاقاتی هستی که برایت می افتد، یعنی درک این نکته که خودت مسبب تجربیات خودت هستی. فقط وقتی که مسئولیت همه چیز را تا به حال بپذیری، می توانی اینده ای را که می خواهی بسازی.
99% شکست ها از جانب کسانی است که عادت دارند بهانه بگیرند. برای نتوانستن ها و نشدن ها دلیل نتراشید و تقصیر را گردن شرایط بیرونی نیاندازید. همه این ها را برای همیشه باید کنار بگذارید گذشته ها گذشته. آنچه که اهمیت دارد این است که از این لحظه تصمیم بگیرید. بله، این یک انتخاب است. تصمیم بگیرید جوری عمل کنید که مسئولیت صد در صد آنچه را که برایتان اتفاق می افتد یا نمی افتد به عهده بگیرید.
اگر چیزی بر خلاف نقشه شما پیش رفت، باید از خودتان بپرسید: چگونه این موفقیت را پیش آوردم؟ به چه فکر می کردم؟ باورهایم چه بود؟ چه گفتم و چه نگفتم؟ چه کار کردم و یا نکردم که باعث شد طرف مقابل آن طور عمل کند؟ دفعه بعد باید چطور عمل کنم که به نتیجه دلخواه برسم؟


رخداد+ واکنش = نتیجه


اگر از نتایج فعلی خوش تان نمی آید دو راه پیش رو دارید:
1-سرزنش کردن رخدادها به خاطر نتیجه نگرفتن
به عبارت دیگر می توانید اقتصاد، آب و هوا، بی پولی، جو سیاسی، سیستم یا نبود سیستم را مقصر بدانید به ازای همه دلایلی که برای شکست وجود دارد صدها نفر هستند که در مقابل همین شرایط به موفقیت رسیده اند.
2-واکنش های خود را نسبت به رخدادها تغییر دهید تا به نتایج دلخواه برسید
تفکر خود را تغییر دهید، شیوه ارتباط و تصویرهای ذهنی تان را (آنچه که در مورد خود و جهان اطراف مجسم می کنید) عوض کنید. آن وقت می توانید رفتارتان را تغییر دهید. این کار در اختیار خود شماست متاسفانه بیشتر ما چنان اسیر عادات خود هستیم، که هرگز رفتارمان را عوض نمی کنیم. افکار، تصاویر ذهنی، آروزها و رویاها و رفتار خود. در واقع هر چه که بدان فکر می کنید، می گویید و یا انجام می دهید، باید هدفمند و همسو با اهداف شما باشد.
بگذاریم مثالی بزنم؛ در سال 1994 در لس آنجلس شاهد زمین لرزه ای بودیم. دو روز بعد CNN با مردمی که سرکار می رفتند مصاحبه داشت، زلزله یکی از بزرگ راه های ورودی شهر را تخریب کرده بود. گزارشگر CNN به شیشه یکی از ماشین های گرفتار در راه بندان زد و با راننده احوال پرسی کرد. راننده با عصبانیت پاسخ داد: «از کالیفرنیا متنفرم، اولش اتش سوزی شد، بعد سیل اومد و حالا هم زلزله فر قی نمی کنه کی از خونه بیرون بیام، در هر حال دیر به سرکار می رسم. بعد گزارشگر از راننده اتومبیل بعدی هم همان سوال را پرسید. آن یکی مدام لبخند می زد و جواب داد: «مشکلی نیست. من ساعت 5 صبح از منزل بیرون زده ام، فکر نمی کنم که با توجه به شرایط، رئیسم بدخلقی کنه. کلی کاست و نوارهای آموزش زبان اسپانیایی همراهم آوردم. ناهارم را آوردم و حتی یک کتاب هم برای مطالعه دارم. نه، مشکلی نیست!
حالا اگر زلزله یا ترافیک واقعاً متغییرهای تعیین کننده ای بودند، باید همه عصبانی می شدند. تفکر مثبت یا منفی و یا آمادگی یا عدم آمادگی هنگام خروج از منزل، این تفاوت را سبب می شود. تمامی آن بهطرز تلقی و رفتاری مربوط می شود که هر کدام، تجربه های متفاوتی را خلق می کند.
هر آنچه امروز تجربه می کنید، نتیجه انتخاب های گذشته شماست.
شما در زندگی شما اختیار سه چیز را دارید: افکارتان، تصورات ذهنی تان و اعمال و رفتارتان. نحوه به کار گرفتن این سه چیز، تجربه هی شما را تعیین می کند. اگر آنچه را که تولید یا تجربه می کنید دوست ندارید، باید واکنش های تان را تغییر دهید. افکار منفی تان را کنار بگذارید و مثبت فکر کنید. رویاهای تان را عوض کنید. عادات خود را تغییر دهید. مطالبی را که می خوانید عوض کنید. دوستانتان و یا شیوه صحبت کردن تان را تغییر دهید. اگر کاری را که همیشه می کردید ادامه دهید، همان نتیجه همیشگی را به دست خواهید آورد.
سرزنش کردن دیگران را ترک کنید
این کار؛ یعنی اتلاف وقت . هر چقدر هم که تقصیر را گردن دیگران بیاندازید و یا از دیگری ایراد بگیرید این باعث تغییر شما نخواهد شد.
تا وقتی که کسی یا چیز دیگری را به خاطر عدم موفقیت خودتان سرزنش کنید، موفق نخواهید شد. اگر می خواهیدپیروز شوید، باید واقعیت را قبول کنید. این شمایید که عمل کردید، فکر کردید، احساس کردید و انتخاب کردید تا به این مرحله که الان هستید گام بگذارید. همه اش کار خودتان بوده.
شکایت کردن را کنار بگذارید
فلسفه شکایت کردن؛ اگر باور نداشتید که چیز بهتری وجود دارد مثل پول بیشتر، خانه بزرگ تر، شغل مناسب تر، تفریح بیشتر یا همسر بهتر، دلیلی هم برای شکایت وجود نداشت. بنابراین شما یک تصویر ذهنی از چیزی بهتر سراغ دارید که ترجیحش می دهید، اما مایل نیستید برای بدست آوردنش ریسک کنید.
فکرش را بکنید… مردم فقط از چیزهایی شکایت میکنند که می شود کاری برایش کرد اگر قدرت تغییر چیزی را نداشته باشیم، شکایتی هم نداریم. آیا تا بحال شنیده ایید که کسی از دست جاذبه زمین شکایت کند؟
در صورتی که اگر جاذبه نبود کسی از چله ها پایین نمی افتاد، هواپیما سقوط نمی کرد و هیچ ظرفی زمین نمی خورد و نمی شکست پس چرا هیچ کس از این بابت شکایت نمی کند. پس شرایطی گه از آن شکایت می کنیم ذاتاً تغییر پذیرانه اما خودمان تصمیم می گیریم که تغییرشان ندهیم
جلوی آدم اشتباهی شکایت نکنید!
دقت کرده اید که مردم اغلب جلوی افراد اشتباهی شکایت می کنند؟ یعنی کسایی که هیچ کاری از دستتان بر نمی آید؟ سرکار از همسرشان شکایت می کنند و در منزل از همکاران شان! چون اینطوری ساده تر و خطر کمتری دارد. اینکه به همسرتان بگویید از شرایط منزل راضی نیستند شجاعت می خواهد. جسارت می خواهد که به رئیسشان بگویید بهتر برنامه ریزی کند تا مجبور نباشید آخر هفته را هم کار کنید. حالا این موضوع چیزی است که فقط رئسشان می تواند تغییرش دهد پس چرا آن را به همسرتان می گویید. آدم های موفق یاد گرفته اند که بجای شکایت، آنچه که برای شما اتفاق می افتد یا ساخته ی دست خودتان است و یا با رضایت شما انجام شده.
برای قدرت داشتن باید در وضعیتی قرار بگیرید که خودتان اتفاقات را خلق کنید و یا همه چیز با رضایت شما اتفاق بیافتد.
کارهای مفید را بیشتر انجام دهید کارهای بی فایده را کمتر انجام دهدید و رفتارهای تازه را امتحان کنید و ببینید که نتیجه ی بهتری میکیرید یا نه. ساده ترین، سریع ترین و بهترین راه برای فهمیدن اینکه آیا کاری می کنید جواب می دهد یا نه توجه کردن به نتایج کار است شما یا ثروتمند هستید یا نیستید یا احترام دیگران را جلب می کنید یا نمی کنید یا وزنتان ایده آل است یا نیست به همین سادگی ! نتایج دروغ نمی گویند.
بهترین نقطعه شروع پذیرفتن واقعیت است . خودتان را گول نزنید بی رحمانه با خودتان صادق باشید.

اصل دوم

بدانید که چرا در این وضعیتید

معتقدم که همه ما بای هدف خاصی به دنیا آمده ایم. شناسایی، پذیرش و احترام به این هدف، شاید مهم ترین کاری باشد که افراد موفق می کنند. آنها برای درک این که چرا به این دنیا آمده اند، وقت می گذارند و بعد این هدف را با شور و اشتیاق دنبال می کنند.
برای چه به دنیا آمدید؟
اگر هدفی در زندگی نداشته باشید، به سهولت در سفر زندگی از مسیر اصلی دور می افتید. به بی راهه می روید و موفقیت های نا چیزی کسب می کنید. هدفمند بودن یعنی اینکه هر چه را دوست دارید انجام دهید، آنچه را که مهارت دارید انجام دهید و آنچه را که برایتان مهم است به دست بیاورید. وقتی که واقعاً هدفمند باشید، مردم، منابع و فرصت های مورد نیاز، خودشان به صورت طبیعی سراغتان می آیند.
شما نیز هدف اصلی خود را در زندگی تبیین کنید و تمام فعالیت هایتان را حول محور آن سازمان دهی نمایید.
دلیل هر آنچه میکنید ، چیست؟
بدون وجود یک هدف غایی به عنوان قطب نمای راهنما، باقی اهداف و برنامه هایتان باعث رضایت شما نخواهد شد مطمئنا نمی خواهید بالای نردبانی برسید که بعداً متوجه شوید روی دیوار اشتباهی تکیه داده اید!
سامانه راهنمایی درونی شما، شادمانی شماست
از بدو تولد همه دارای یک سامانه راهنمای درونی هستند که با توجه به میزان کسب شادی، نشان می دهد که آیا فرد در مسیر هدف قرار دارد یا خیر. هر آنچه هدف، فهرستی از مواقعی را تهیه کنید که بیش از همه احساس شادی و سر زندگی گرده اید.
از هدف خود دور نشوید
وقتی هدف زندگی تان را تبیین کردید و آن را نوشتیید، هر روز آن را بخوانید، ترجیحاً اول صبح.

 

اصل سوم

آنچه را که می خواهید، انتخاب کنید.

موفقیت از نگاه شما چه شکلی دارد؟ از دلایل اصلی اینکه خیلی ها به آنچه که می خواهند نمی رسند این است که نمی دانند چه می خواهند! آنها خواسته های خود را به صورت شفافاً و دقیق تعریف نکرده اند.
قرار نیست آرزوهای دیگران را برآورده کنید
اکثر ما نیازهای جسمی و خواسته های روحی خود را فراموش می کنیم. و اسیر سر در آوردن از آن چیزی می شویم که دیگران از ما می خواهند. یاد می گیریم که برای کسب تایید دیگران چگونه عمل کنیم و چطور باشیم. در نتیجه کارهایی می کنیم که نمی خواهیم برای منطقی بودن، خواسته ها و تمایلات خود را فراموش می کنیم. تعجبی ندارد که وقتی از یک نوجوان می پرسید می خواهد چه کاره شود. اکثراً به صداقت تمام می گوید: «نمی دانم» آنقدر باید و نباید روی سر یک نوجوان ریخته که خواسته واقعی اش در زیر آن دفن می شود.
به کمتر از آنچه که می خواهید، راضی نشوید
فهرستی از خواسته های خود تهیه کنید
یکی از ساده ترین راه ها برای مشخص کردن آنچه که واقعاً می خواهید تهیه یک فهرست سی تایی از چیزهایی است که می خواهید انجام دهید یا داشته باشید یا قبل از مرگ به آن برسید. این راهی فوق العاده برای شروع کردن است.
نگاه خود به زندگی ایده آل را تبیین کنید
برای رسید از جایی که هستید به جایی که می خواهید باشید باید دو چیز را بدانید؛ کجا هستید و جایی که می خواهید به آن برسید .رویای شما باید این هفت حوزه را پوشش دهد؛ شغل و حرفه، شرایط مالی، تفریح و اوقات فراغت، سلامت و تندرستی، روابط فردی، اهداف شخصی و کمک به جامعه.
افراد موفق تر، رویاهای بزرگ تری دارند
خطر بزرگی که شیترها را تهدید می کند این نیست که هدفمان بیش از اندازه دور است و به آنچه نمی رسیم. بلکه این هدف بیش از حد دست یافتنی است و به آن می رسیم! خلق یک آرزوی کوچک، کمتر از یک آرزوی بزرگ انرژی نمی برد! اگر خود را تنها به آنچه که به نظر ممکن و یا منطقی می رسد محدود کنید خود را از خواسته های واقعی تان جدا کرده و تنها چیزی که برایتان می ماند، یک جور یازش است.
نگذارید هیچ کس رویاهایتان را از شما بگیرد
کسانی هستند که بخواهند شما را از رویاهایتان ناامید کنند. آنها خواهند گفت که خل و چل شده اید و رویایتان دست نیافتنی است! به شما خواهند خندید و سعی خواهند کرد که شما را تا سطح خودشان پایین بکشند.
«نمره ی انشای من ،مال شما، من آرزویم را عوض نمی کنم!»
آینده را از روی آینده خود خلق کنید نه از روی گذشته
اول روی حوزه مالی زندگی تان تمرکز کنید. در آمد سالانه تان چقدر است؟ گردش مالی تان چطور؟ پس انداز و سرمایه گذاری تان در چه وضعی است؟ بعد … خانه تان چه شکلی است؟ در کجا واقع شده؟ چشم اندازش چیست؟
حیاط و باغچه اش چه شکلی است؟ روی دیوارها تابلو دارد؟ نگران این نباش که چطور می خواهید این خانه را تهیه کنید. هر روز رویایی را که نوشته اید مرور کنید. این باعث می شود که ذهن هشیار و ضمیر ناخودآگاه شما روی این رویا متمرکز بماند.
برای رسید به حداکثر اثر گذاری، رویای خود را با دیگران در میان بگذارید
وقتی کار نوشتن رویایتان تمام شد، آن را با دوست خوب و قابل اعتماد که مثبت اندیش است و از شما حمایت می کند، در میان بگذارید. شاید بترسید که مبادا دوستان رویای شما را عجیب، دست نیافتنی، ایده آلیستی غیر واقعی و یا بیش از حد مادّی بداند. اما واقعیت این است که بیشتر مردم در اعماق روح و ذهن خود همان چیزهایی را می خواهند که شما می خواهید. خواهید دید وقتی رویایتان را در میاتن گذاشتید، کسانی خواهند بود که برای تحقق آن به شما کمک کنند. بعضی ها هم شما را به دوستان و یا منابع دیگری که می توانند کمک تان کنند معرفی خواهند کرد. خواهید دید هر بار که رویایتان را با کسی در میان می گذارید این رویا شفاف تر و انگار واقعی تر و دست یافتنی تر می شود مهم تر از همه هر بار که آن را با کسی در میان می گذارید، ضمیر نیمه هشیار خود را برای دستیابی به آن تقویت می کنید.

اصل چهارم

باور کنید که می شود.

«ناپلئون هیل» گفته: «هر آنچه که ذهن بتواند تصور و باور کند، دست یافتنی است.»
آنچه که انتظارش را دارید، خواهید یافت
در تگزاس، پزشکانی که اثر جراحی «آرتروسکوپیک» را بررسی می کردند، برای بیمارانی که زانوی دردناک و سائیده داشتند سه گزینه تجویز می کردند:
1-تراشیدن مفصل زانو
2-شست شوی مفصل زانو
3-هیچ
طی عمل جراحی آخر: یعنی گزینه «هیچ» پزشکان بیمار را بیهوش می کردند زانو را از سه جا شکاف می دادند تا مثلا ابزار جراحی را در آن وارد کنند و بعد وانمود می کردند که عمل جراحی انجام شده. دو سال بعد از عمل بیمارانی را که تحت عمل جراحی دروغین قرار گرفته بودند درست به اندازه آنهایی که عمل واقعی روی شان انجام شده بود گزارش می دادند که درد و ورمشان کمتر شده! در واقع مغز انتظار داشته که جراحی، وضع زانو را بهبود دهد و همینطور هم شده بود اما چرا مغز اینگونه عمل می کند؟ دلیلش آن است که در تمام عمر به صورت شرطی عمل می کنیم در طول عمر مغز یاد می گیرد که انتظار چه چیزی را بعد از این بکشد حالا چه این اتفاق بیافتد و چه نیافتد.
و چون مغر ما توقع دارد که این اتفاق به شکل خاصی بیافتد، اغلب دقیقاً این اتفاق به همان شکل که انتظارش را داریم می افتد. وقتی انتظارات مثبت را جایگزین انتظارات منفی قدیمی می کنیم و باور می کنیم که آنچه می خواهید شدنی است، مغزتان برای تحقق بخشیدناین امکان، وارد عمل می شود. از آن بهتر این است که مغر توقع دارد حتماً به این نتیجه دست پیدا کند؟
خودتان را باور کنید و دنبال خواسته هایتان بروید.
دیر یا زود، کسانی پیروز خواهند شد که فکر می کنند می توانند پیروز شوند. اکثر مردم به خاطر فقدان مهارت یا توانایی کافی نیست که به هدفشان نمی رسند بلکه صرفاً به خاطر آن است که باور ندارند می توانند به هدفشاندست یابند.
کمک شایانی است اگر کسی شما را پیشاپیش باور داشته باشد
وقتی چشم در چشم و با قدرت آنچه را که می خواهید به خود یاد آوری کنید اعتماد به نفستان به طرز خارق العاده ای افزایش می یابد. هر رویایی که دارید به آینه نگاه کنید و بگویید که به دستش خواهید آورد. به هر قیمتی که شده!

اصل پنجم

خودتان را باور کنید

شما بر اثر حادثه به دنیا نیامده اید یک محصول انبوه نیستید و روی خط مونتاژ ساخته نشده اید. با برنامه ریزی خلق شده اید. مورد الطاف ویژه بوده اید و با عشق و محبت، از سوی بزرگ ترین استاد کار عالم بر روی زمین قرار گرفته اید.
خود باوری یک جور تفکر است
خود باوری یک انتخاب است . این طرز فکر به مرور زمان شکل میگیرد. هر چند حضور والدین مثبت و حامی کمک شایانی می کند. واقعیت آن است که اکثر ما والدین معمولی ای داشته ایم که ناخواسته همان عقاید محدود کننده و شرایط منفی را که خودشان با آن بزرگ شده بودند به ما منتقل کرده اند. اما به یاد داشته باشید که گذشته ها گذشته، سرزنش کردن آنها برای این وضعیت فعلی اعتماد به نفس تان نتیجه ای ندارد حالا دیگر وظیفه خود شماست که اختیار عقاید و درک وجودی تان را بر عهده بگیرید.
اگر به نفع خود فکر کنید و جوری عمل کنید که انگار هر چیزی ممکن است آنگاه کارهای لازم را برای رسیدن به نتیجه مطلوب انجام خواهید داد. آنچه زندگی در اختیار شما میگذارد مهم نیست، بلکه واکنش ذهنی و جسمی شما نسبت به آن است که اهمیت دارد. من دنبال مردانی می گردم که ظرفیت بی پایانی برای «ندانستن آنچه که نمی توان کرد» داشته باشند!
نمی توانم را دور بیاندازید
عبارت «نمی توانم» قدرتمند ترین نیروی منفی در دوران بشر است
زندگی تان را با اعتماد به ناتوانی خود، هدر دهید
همه چیز در طرز تلقی شما خلاصه می شود
فکر نکنید که حتماً باید مدرک دانشگاهی داشته باشید
بیل گیتس هم هاروارد را رها کرد و بعداً مایکروسافت را تاسیس نمود. امروز او یکی از ثروتمندترین مردان جهان تلقی می شود و دارایی هایش بالغ بر چهل و شش میلیارد دلار است.
حتی معاون رئیس جمهور پیشین ایالات متحده « دیک چینی» هم کالج را تمام نکرد بسیاری از بازیگرانی که بابت هر فیلم بیست میلیون دلار دستمزد میگیرند همین طور خیلی از بزرگ ترین موسیقی دانان و ورزشکاران هیچ کدام دانشگاه را اتمام نکرده اند، پس نمی توان از هر کجایی شروع کرد و به زندگی موفق دست یافتاینکه دیگران در مورد شما چه فکر میکنند، ربطی به شما ندارد!
خودتان را باور کنید حتی اگر هیچ کس باور نکرد، آن وقت است که پیروز می شوید
وقتی هیجده سالتان است نگرانید که دیگران راجع به شما چه فکری می کنند در چهل سالگی پشیزی برای نظر دیگران ارزش قائل نمی شوید و در شصت سالگی تازه متوجه می شوید که اصلاً هیچ کس به شما فکر نمی کرده است!

اصل ششم

بدگمانی در جهت عکس

درست عکس یک انسان بدگمان بود. به جای اینکه فکر کنی دنیا در پی آزار و اذیت اوست، باور داشت که جهان خوشبختی او را می خواهد. به جای منفی بافی درباره حوادث سخت و چالش برانگیز، واقعیت را می دید یعنی اینکه این حوادث به او غنا می بخشید، قدرت می داد و به پیشبرد آرمان هایش کمک می کرد عجب باور مثبت و خارق العاده ای!
اگر ناگهان اتومبیل تان کنار جاده خراب شد به جای تصور اینکه یک قاتل سریالی سراغ تان خواهدآمد به این نکته فکر کنید که شاید کسی برای کمک بیاید که با او دوست شوید! اگر به خاطر کوچک تر شدن شرکت، کارتان را از دست داده اید، شاید ناگهان کار ایده آل تان را پیدا کنید و با فرصت و پرداخت بهتر مشغول به کار شوید. اگر به سرطان مبتلا شدید شاید هنگام ساماندهی دوباره زندگی برای رسیدن به درمان قطعی به تعادل بهتری در زندگی برسید و آنچه را که برایتان مهم تر است از نو کشف کنید فکرش را بکنید!
آیا در برهه ای از زندگی اتفاق وحشتناکی برایتان نیافتاده که بعدها آن را یک موهبت الهی بدانید!
هر حادثه منفی در بطن خود ، بذری از یک امتیاز معادل و یا حتی بزرگ تر است.
حالا هر وقت به دنبال جنبه مثبت اتفاق می کردم، نه جنبه منفی آن
چگونه از این تجربه ها به نفع خودم استفاده کنم؟
وقتی زندگی شرّی پیش پای تان گذاشت، شوری از دل آن بیافریند
در همه حال، دنبال فرصت باشید
افراد موفق هر تجربه ای را یک فرصت قلمداد می کنند. در هر گفتگویی با این ایده شرکت می کنند که حاصلش مطلوب خواهد بود. و می دانند که آنچه را به دنبالش هستند و انتظارش را می کشندخواهند یافت. اگر «خوبی» را صرفاً یک تصادف ندانید و برای هر کس و هر چیزی که در زندگی تان پدیدار می شود دلیلی قائل شوید و باور کنید که جهان شما را به سوی سرنوشتی نهایی تان که همان یادگیری، رشد و موفقیت است هدایت می کند، آن وقت هر حادثه ای را هر چقدر هم سخت و چالش برانگیز باشد به چشم فرصتی از غنا بخشیدن به زندگی خود و پیشبرد آن خواهید دید. شاید هم بدنباشد که هر روزتان را با تکرار این عبارت آغاز کنید: «معتقدم که امروز جهان نقشه ریخته تا خیرخواه من باشد. کاش زودتر می دیدم که چه چیزی در دل این روز نهفته.» آن وقت به جست و جوی فرصت ها و معجزات برآید.
خداوند خیر و برکت بیشتری برای من در نظر گرفته است

اصل هفتم

قدرت نهفته هدف گذاری را آزاد بگذارید.

اگر می خواهید شاد باشید، هدفی برگذینید که افکارتان را هدایت کند انرژی تان را آزاد کند و الهام بخش و امیدوار کننده باشد.
وقتی که هدف زندگی تان را دانستید، رویایتان را شناختید و نیازها و خواسته های واقعی خود را تعیین کردید باید آنها را به اهدافی خاص و سنجش پذیر تبدیل کنید و با اطمینان از دست یافتن به آنها وارد عمل شوید کارشناسان علم موفقیت می دانند که مغز یک ارگانیسم هدف جداست . هر هدفی که برای ضمیر ناخودآگاه خود تعریف کنید؛ شبانه روز برای دستیابی به آن تلاش خواهد کرد. تا جایی که می شود تمام جنبه های هدف خود را مشخص کنید از جمله نوع، مدل، رنگ، سال، ویژگی ها، اندازه، وزن، شکل، قیافه و دیگر جزئیات به یاد داشته باشید که اهداف مبهم، نتایج مبهمی در پی دارند.
هدف یا یک دیده خوب
وقتی که معیارهای برای سنجش وجود نداشته باشد، چیزی که می خواهید صرفاً یک آرزو، ترجیح و یا ایده ی خوب است برای آن که ضمیر ناخودآگاه تان درگیر ماجرا شود، هدفتان باید قابل بخش باشد.
جزئیات را بنویسید
یکی از بهترین راه ها برای مشخص شدن ابعاد و شفافیت هدف، نوشتن جزئیات مربوط به آن است درست مثل یاد داشت کردن مشخصات سفارش کار، فرض کنید از خداوند تقاضایی دارید. آن را با تمام جزئیات ممکن یادداشت کنید.
وقتی که همه چیز را نوشتید، ضمیر ناخودآگاه تان خواهد دانست که روی چه چیزی کار کند. یعنی خواهد دانست که چه فرصت هایی را برای رساندن شما به هدف تان غنیمت بشمارد
*اهدافی به درد شما می خورد، که باعث رشدتان شود
وقتی اهداف خود را تعیین میکنید، حتماً چند هدف بزرگ انتخاب کنید که باعث رشدتان شود
یک هدف چشم گیر هم تعیین کنید
اهداف خود را سه بار در روز مرور کنید
وقتی هدف هایتان را یادداشت کردید. چه بزرگ و چه کوچک، گام بعدی در مسیر موفقیت، فعال کردن نیروهای خلاق در ضمیر ناخودآگاه شماست، که این با دو یا سه بار مرور فهرست اهداف در روز میسر می شود.
دنبال کردن این نظم روزانه، نیروی اشتیاق شما را فعال خواهد کرد این به قول روان شناسان باعث افازیش«تنش ساختاری» در مغز می شود. مغز شما تلاش می کند که فاصله بین واقعیت موجود با هدفمجسم شما را از میان بردارد حتماً روزانه لااقل دوبار اهداف تان را مرور کنید: صبح ها بعد از خواب و دوباره شب قبل از خواب
کتابی از اهداف خود تهیه کنید
یکی دیگر از راه های پر قدرت برای سرعت بخشیدن به روند تحقق اهداف تهیه کتابی از هدف ها است
مهم ترین هدفتان را در کیف پول تان نگهدارید!
یک هدف کافی نیست.
اگر از زندگی خسته شده اید و هر روز صبح باشور و شوق برای کار و تلاش از خواب بیدار نمی شوید، پس به اندازه کافی هدف ندارید وقت بگذارید و فهرستی از یک صد و یک هدفی که می خواهید در زندگی به دست آورید تهیه کنید. آنها را با جزئیات دقیق یادداشت کنید. آنها را روی کارت های 3×5 اینچ یا در یک فهرست و یا در کتاب هدف تاتن بنویسید.
هر بار که به یکی از آنها دست یافتید علامتی رویش بگذارید و بنویسید «پیروز شدم»!
ملاحظات ، ترس ها و موانع
این سه اصل «ملاحظات» «ترس ها» و «موانع موجود در راه موفقیت » است.
ملاحظه: فکرش را بکنید به محض اینکه بگوید می خواهد سال آینده در آمدتان را دو برابر کند در عرض چند ثانیه ملاحظاتی از این قبیل به ذهن تان هجوم می آورد: «باید دو برابر سخت تر کار کنم، وقت کافی برای خانواده ام نخواهم داشت. و همسرم حتماً مرا می کشد! به این افکار می گوییم ملاحظات.
ترس: اما ترس یک جور احساس است. شاید ترس از طرد شدن ترس از شکست و یا ترس از مضحکه شدن را تجربه کنید این ترس ها غیر طبیعی نیستند و تنها بخشی از روند کارند
موانع: سرانجام با مانع رو به رو خواهید شد. این ها شرایط کاملاً بیرونی هستند و در حوزه افکار و احساسات درون مغز شما قرار نمی گیرند مانع چیزی است که جهان در سر راه شما قرار می دهد. موانع همان شرایط دنیای واقعی اند که برای ادامه پیشرفت، ناگزیر به رفع آنها یید. آنها همیشه وجود داشته و همچنان وجود خواهند داشت متاسفانه وقتی این ملاحظات ، ترس ها و موانع پیش می آیند، اغلب مردم آن را نشانه ای برای توقف می دانند و می گویند:»حالا که فکرش را می کنم، بهتر است که اصلاً پی این هدف را نگیرم!
اما من به شما می گویم که نباید ملاحظات، ترس ها و موانع را به چشم چراغ قرمز دید بلکه این بخش طبیعی از روند حرکتی است و همواره وجود خواهد داشت. در واقع آنها در هر حال سر راه تان سبز خواهند شد. گر شدند یعنی اینکه هدفتان به اندازه کافی بزرگ نبود و تا باعث رشد و شکوفایی شما شود.
هدف تسلط است!
هدفی که انتخاب میکنید باید آنقدر بزرگ باشد که در مسیر دستیابی به آن به انسان ارزشمند بدل شوید
البته منفعت نهایی علبه بر این ملاحظات، ترس ها و موانع مادی نیست و بلکه توسعه فردی شما را در طول مسیر حرکت در پی دارد. پول، ماشین، خانه و شهرت و قدرت و… همه و همه در یک چشم به هم زدن از بین می رود اما رشد شخصیتی که در مسیر دستیابی به هدف کسب می کنید از بین رفتنی نیست. برای دستیابی به یک هدف بزرگ باید انسان بزرگی باشید باید مهارت های تازه طرز تلقی نو و توانایی های جدیدی کسب کنید. باید رشد کنید چرا که تنها در اینصورت رشد شما دائمی خواهد بود.
همین آلان مشغول شوید!
همین آلان قبل از آنکه فصل بعدی کتاب را شروع کنید فهرستی از اهداف مورد نظرتان تهیه کنید فراموش نکنید که اهدافتان در تمام جنبه های ممکن قابل اندازه گیری باشد (حجم ، زمان و غیره). بعد یک هدف چشم گیر هم تعیین کنید و آن را پشت کارت تان بنویسید و در کیف پولتان بگذارید. پس یکصد و یک هدفی را که پیش از مرگ می خواهید به آن برسید یاد داشت کند. مشخص بودن دلیل زندگی و رویا و اهدافتان شما را در جمع صد در صد موفق ترین افراد جهان قرار می دهد.

اصل هشتم

به قطعات کوچک تر تقسیمش کنید.

راز پیشرفت در آغاز راه است. راز آغاز کردن نیز در تقسیم وظایف پیچیده و طاقت فرسا، به کارهای کوچک تر و قابل کنترل است. آن وقت است که می شود. اولین گام را برداشت.
بعضی اوقات اهداف بزرگ ما در زندگی چنان عظیم و دست نیافتنی به نظر می رسند که فراموش می کنیم این اهداف از مجموعه کارهای کوچک و دست یافتنی تشکیل شده اند مرحله ی بعدی این است که تمام گام های عملی و جزء به جزء برای دستیابی به هدف تان را معین کنید.
چگونه تقسیمش کنیم؟
راه های مختلفی برای تعیین مراحل عملی دستیابی به هدهف وجود دارد. می شود با افرادی که قبلاً به هدف مشابه رسیده اند مشورت کرد راه دیگر تهیه کتاب و یا دفترچه راهنمایی است که روند کار را نشان دهد. یک راه دیگر هم آن است که از انتهای کار مسیر عکس را تجسم کنید. یکی از تکنیک های ارزشمند برای تهیه نقشه اجرایی در راه دستیابی به اهداف «نقشه برداری ذهنی » نام دارد. این تکنیک کمک می کند که برای هر هدف تعیین کنند چه اطلاعاتی را باید گرد اوری کرد با چه کسی باید صحبت کرد چه گام های کوچکی را باید برداشت چه مقدار پول باید جمع و یا تامین کرد چه مهلت هایی را باید در نظر گرفت و غیره.
حالا یک فهرست اجرایی روزانه تهیه کنید.
بعد از اینکه نقشه ذهنی تان را برای دستیابی به هدف بزرگ خود تهیه کردید تمام اقداماتی را که یاد داشت کردید به موارد اجرایی روزانه تبدیل کنید و هر کدام را در فهرست اجرایی روزانه تان ثبت کرده و تاریخی برای تکمیل هر کدام معیین کنید.
از شب قبل، برای روزی که پیش رو دارید برنامه ریزی کنید
یکی از قدرتمندترین ابزاری که انسان های بسیار موفق برای تقسیم اهداف، تسلط بر زندگی، و افزایش قدرت تولید خود به کار می برند، برنامه ریزی برای روز بعد یک شب پیش از آن است.
دلیل موثر بودن این روش:
1-اگر شب قبل برای روز آینده برنامه ریزی کنید یعنی فهرست اجرایی کارها را اماده کنید و چند دقیقه ای دقیقاً روند کاری روز بعد را تجسم کنید ضمیر ناخودآگاه تان تمام شب به آن فکر خواهد کرد.با خلاقیت تمام هر مشکلی حل خواهد شد بر هر مانعی فایق خواهید آمد و نتایج دلخواه خود را کسب خواهید نمود.
2-با تهیه فهرست اجرایی روز بعد یک شب قبل از آن می توان با شتاب کار را آغاز کرد در آن صورت دقیقاً می دانید که چکار می خواهید بکنید و با چه ترتیبی آن را انجام خواهید داد. بعلاوه مقدمات لازم برای انجام کار را هم پیشاپیش آماده کرده اید. اگر قرار باشد 5 تماس تلفنی بگیرید آنها را به ترتیب می نویسید و شماره تلفن اشخاص مورد نظر و دیگر مطالب مورد نیاز را هم کنارش یاد داشت می کنید تا اواسط صبح از بیشتر مردم جلو خواهید افتاد. چرا که اغلب آنها نیمه اول روز را برای تمیز کردن میزکار خود تهیه فهرست ها و پیدا کردن کاغذ ها و مدارک لازم تلف می کنند تا تازه آماده کار شوند.

اصل نهم

ردپای موفقیت

یکی از نعمت های زندگی در جهان امروز که سرشار از فراوانی و فرصت های بی شمار است. آن است که تقریباً برای هر کاری که بخواهد انجام دهید قبلاً کسی بوده که آن را تجربه کرده باشد.
چه کسی قبلاً کاری را که می خواهید بکنید انجام داده؟
عملاً برای هر کاری که بخواهید بکنید کتاب ها و دوره هایی برای آموزش آن وجود دارد. بهتر از آن اینکه تنها با یک تماس تلفنی می توان افراد موفقی را پیدا کرد که قبلاً کاری را که شما می خواهید انجام دهید تجربه کرده اند و به عنوان معلم، استاد، مشاور و یا مربی می توان از وجودشان استفاده نمود.
چرا مردم دنبال نشانه ها نمی گردند؟
1-بیشتر ما از منابع در دسترس مان استفاده نمی کنیم
2-در واقع شاید خود شما هم به مشورت با یک متخصص فکر کرده اید، اما افکاری از این دست مانع تان شده: «چرا باید چنین شخصی وقتش را برای توضیح دادن به من تلف کند؟ چرا باید کارش را به من یاد بدهد و برای خودش رقیب بتراشد؟»این افکار را دور بریزید خواهید دید که اکثر مردم از صحبت کردن راجع به نحوه راه اندازی کسب و کارشان و یا دستیابی به اهدافشان لذت می برند.
به دنبال نشانه ها بگردید.
سر راه برای جست و جو نشانه ها پیشنهاد میکنم:
1-معلم، مربی و یا یک استاد پیدا کنید
2- کسی را پیدا کنید که پیشاپیش کاری را که می خواهید بکنید انجام داده باشد.
3- از کسی بپرسید که آیا می شود یک روز آنها را در حین کار مشاهده کنید.

اصل دهم

ترمز را رها کنید.

به دست آوردن هر چیزی که بخواهید، کار راحتی نیست
آیا تا بحال هنگام رانندگی متوجه شده اید که ترمز دستی هنوز بالاست؟ آیا برای رهایی از فشار ترمز، بیشتر گاز دادید؟ خوب مسلماً نه! ترمز را رها کردید و بدون فشار بیشتر، تند و سریع به حرکت خود ادامه دادید بیشتر مردم در راه زندگی با ترمز دستی محکم، آن هم ترمز روان شناختی حرکت می کنند. تصویری منفی از خودشان در ذهن دارند و یا هنوز آثار پر قدرت تجارب بد آزارشان می دهد.
اما انسان های موفق دریافته اند که به جای افزایش قدرت اراده به عنوان موتور محرک موفقیت، راحت تر است که ترمز را خلاص کند و از دست افکار محدود کننده و رهایی یافته و تصاویر ذهنی خود را تغییر دهند.
حمایت فیل ها را تکرار کنید!
بچه فیل ها از بدو تولد تربیت می شوند که در مکانی بسیار کوچک زندگی کنند. مربی، پای بچه فیل را با طناب به یک میله چوبی که در زمین فرو کرده می بندد. با این کار بچه فیل فقط در محدوده ای که از طول طناب تعیین می شود باقی می ماند و این همان حریم امن فیل است. با اینکه اوایل بچه فیل سعی می کند طناب را پاره کند طناب محکم است و بچه فیل یاد می گیرد که طناب پاره شدنی نیست. به این ترتیب بچه فیل می آموزد که در محدوده معین شده از طول طناب باقی بماند. وقتی که بچه فیل بزرگ شد و وزنش به پنج تن رسید: یعنی زمانی که به راحتی می تواند طناب را پاره کند تلاشی برای رهایی نمی کند! زیرا در کودکی اش یاد گرفته که طناب را شاید شما هم هنوز در حریم امن خود از چیزی به کوچکی یک تکه طناب و یا چوبی که فیل ها را به آن هدایت می کنند گرفتار باشید با این تفاوت که طناب شما همان عقاید و ذهنیت محدود کننده ای است که در جوانی آموخته اید.
از تکرار چند باره یک تجربه پرهیز کنید.
نمی توانیم مشکلات مهمی را که با آن مواجه ایم با همان سطح فکری که این مشکلات را پدید آورده حل کنیم.
درجه حرارت مالی تان چقدر است؟
پدر ناتنی من که مدیر فروش منطقه ای شرکت NGR بود می دانست که هر کدام از فروشنده ها ذهنیت خاصی راجع به خودش دارد. آنها خودشان را به صورت فروشنده های ماهی 2 هزار دلار یا ماهی 3 هزار دلار می دیدند. اگر ذهنیت درونی یک فروشنده این بود که در ماه 3 هزار دلار بابت کمیسیون عایدش شود ، اگر به طور مثال در هفته اول ماه همین قدر کمیسیون گیرش می آمد بقیه ماه را از زیر کار در می رفت.
اما از آن طرف که اواخر ماه بود و مثلاً فقط 1500 دلار کمیسیون گرفته بود شانزده ساعت در روز کار می کرد آخر هفته را هم می آمد سرکار پیشنهادهای تازه ای برای فروش بیشتر طرح ی کرد و خلاصه هر کاری را که بلد بود برای به دست آوردن 3 هزار دلار ماهانه اش انجام می داد. بدون توجه به شرایط کسی که ذهنیتش کسب در آمد 36 هزار دلار در سال باشد همیشه همان 36 هزار دلار را در خواهد آورد هر کار دیگری باعث ناراحتی چنین فردی می شود.
حتماً شنیده اید که اکثر برندگان قرعه کشی طی چند سال بعد از برنده شدن پول شان را از دست می دهند. یا خرجش می کنند یا حیف و میلش می کنند و یا همه راه می بخشند. در واقع هشتاد درصد برندگان قرعه کشی در آمریکا در عرض پنج سال ورشکست می شوند! دلیلش آن است که ذهنیت خود را برای میلیونر شدن تنظیم نمی کنند. در نتیجه به صورت ناخود اگاه واقعیت را براساس ذهنیت سابق خود درک می کنند بابت این همه پول احساس ناراحتی می کنند و دنبال راهی می گردند تا به حریم امن سابق خودشان برگردند.
با تایید خود گفتار ذهنی درونی تان را تغییر دهید.
یک راه برای وسعت دادن به حریم امن تان. بعبارت ضمیر ناخودآگاه با افکار و تصاویر ذهنی جدید است. مثل یک حساب بانکی بزرگ، هیکل خوش تراش و سالم، کارهیجان انگیز، دوستان جالب و تعطیلات به یادماندنی. نام این تکنیک «تائید کردن» است. تایید جمله ای است که هدف را به صورت یک واقعیت محقق شده بیان می کند.
9 دوستور العمل برای ساختن جملات تایید آمیز موثر:
1- با کلمات« من ……….. هستم» جمله بسازید
2-در زمان حال صحبت کنید. آنچه را که می خواهید جوری توصیف کنید که آنگار به دستش آورده اید.
3-جمله مثبت بسازید.
4-جمله تان مختصر و مفید باشد.
5-دقیق باشدید، جملات مبهم نتایج مبهمی در پی دارند
6-از افعال معلوم و صحیح استفاده کنید.
7-حداقل یک کلمه احساسی و یا عاطفی در جمله تان به کار ببرید. احساس خود را به شکلی که انگار به هدفتان رسیده اید، بیان کنید.
8-این جمله را برای خودتان بسازید نه دیگران
9-عبارت« و یا بهتر از آن» را به جمله تان اضافه کنید.

 

اصل یازدهم

آنچه را که می خواهید ببینید و آنچه را که می بینید به دست آورید.

تخیل: یعنی همه چیز . یعنی پیش پرده ای از تمام جذابیت های آینده ی زندگی
تخلیل و یا همان تجسم تصاویر شفاف و زنده در ذهن از جمله ابزارهای موفقیت است که همه آن را دارند اما کمتر از همه استفاده می کنند. این ابراز روند کسب موفقیت را به سه شکل سرعت می بخشد:
1-تخیل نیروهای خلاق ضمیر ناخودآگاه را فعال می کند.
2-تخیل با برنامه دادن به سیستم فعال سازی شبکه ای مغز RAS باعث تمرکز مغز شده و منابع در دسترسی را که پیش از این به آنها توجه نمی شوده را ردیابی می کند.
3-تخیل مثل مغناطیس باعث جذب افراد و فرصت هایی به سمت شما می شود که شما را در دستیابی به اهدافتان یاری خواهد کرد
همین الان شروع کنید.
هر روز وقت بگذارید و اهداف خود را به شکلی که انگار محقق شده تجسم کنید این یکی از مهم ترین کارهایی است که برای رسیدن به اهداف خود می توانید انجام دهید. برخی از روان شناسان مدعی اند که یکساعت تخیل معادل هفت ساعت تلاش جسمی ارزش دارد. ادعای بزرگی است اما نکته مهمی را گوش زد می کند:« تخیل یکی از قدرتمندترین ابزار موجود در جعبه ابزار موفقیت است».

 

اصل دوازدهم

باور داشته باشید و جوری عمل کنید که انگار شکست خوردن محال است.

یکی از بزرگ ترنی راهبرد های موفقیت، عمل کردن به گونه ای است که انگار پیشاپیش به جایی که می خواهید رسیده اید.این یعنی آنکه مثل کسی که به هدفش رسیده فکر کنید، حرف بزنید، لباس بپوشید، عمل کنید و احساس کنید. برای اینکه به سرعت فکر پرواز کنید- هر جا که باشید. باید اول باور کنید که؟ مقصد رسیده اید!
همین الان آنچه را که می خواهید بشوید انسجام دهید و یا به دست آورید، شروع کنید!
شما می توانید از همین آلان به گونه ای عمل کنید که انگار به هر هدفی که دوست دارید رسیده اید. وقتی که معلوم شد می خواهید چه باشید، چه کنید و یا چه چیزی را به دست آورید، جوری عمل کنید که انگار قبلاً به همه آنها رسیده اید. مثلاً اگر پیشاپیش یک دانشجوی ممتاز، فروشنده درجه یک، مشاور پول ساز، کار آفرین ثروتمند، ورزشکار جهانی، نویسنده آثار پر فروش هنرمندی مشهور، سخنرانی محبوب و یا بازیگر و موسیقی دان معروغفی بودید، چگونه عمل می کردید؟ چطور فکر می کردید، کار می کردید، راه می رافتید، لباس می پوشیدید، با دیگران رفتار می کردید ، پول خرج می کردید، غذا می خوردید، زندگی می کردید به سفر می رفتید و غیره؟ وقتی تصویر شفافی از این موارد را تجسم کردید معطل نکرده و دست به کار شوید افراد موفق سرشار از اعتماد به نفس اند. آنچه را که می خواهند طلب می کنند و چیزی را که نمی خواهند رُک می گویند.
این مهمان می تواند زندگی تان را عوض کند.
در سال 2016 چگونه خواهید بود؟
در جشنی که تخیل تان را آزاد می کند و شما را به سوی آینده پرتاب خواهد کرد شرکت کنید.
زمان: ………………..
مکان: ………………..
میزبان: ………………
لطفاً حضور خودتان با در جشن، از طریق این شماره اعلام نمایید:………….
نقش پنج سال بعد خود را ایفاء کنید و بهترین لباس خودتان را بپوشید. تمام شب به زمان حال صحبت کنید، انگار که سال 2016 از راه رسیده و شما به تمام اهداف و آرزوهای خود رسیده اید.
هدف این مهمانی ، ایجاد تجربه ای پر احساس از آن چیزی است که موقع دستیابی به آرزوهای تان خواهید دید وقتی یک شب زندگی مورد علاقه تان را که شایستگی اش را دارید بازی کنید، ضمیر ناخود آگاه تان نقشه های دقیقی خواهد کشید و بعدها شما را در به دست آوردن فرصت ها، خلق راه حل ها، جذب افراد مناسب و انجام هر اقدامی که شما را به هدفتان برساند، حمایت خواهد کرد.

 

اصل سیزدهم

اقدام کنید.

شاید چیزی به دست آنهایی که انتظار میکشند هم برسد. اما فقط چیزی که از دست آدم های پر تلاش جا مانده!
آنچه که فکر می کنیم، می دانیم و یا باور داریم، نهایتاً حاصل چندانی ندارد. آنچه که نتیجه می دهد، کاری است که می کنیم.
دنیا بابت آنچه که می دانید به شما چیزی پرداخت نمی کند بابت کارتان است که پول میگیرید. یکی از اصول بدیهی موفقیت آن است که «جهان ، پاداش عمل را می پذیردازد». آنچه بیش از همه باعث تمایز برندگان از بازندگان میشود، آن است که برندگان«اقدام» می کنند.
قبلاً راجع به رویا پردازی، هدف گذاری، تقسیم اهداف به گام های کوچک تر، پیش بینی موانع و برنامه ریزی برای برخورد با آنها، تجسم و تایید موفقیت و باور کردن خودتان و رویاهایتان صحبت کرده ام حالا دیگر وقت اقدام کردن است.
تا وقتی که وارد عمل نشوید، هیچ اتفاقی نمی افتد
اگر کشتی تان به ساحل نمی آید، شما به طرفش شنا کنید!
افراد موفق، برای پیش قدم شدن تعصب دارند
بیشتر افراد موفقی که می شناسم، تحول کمی در برابر برنامه ریزی های طولانی و حرف و حدیث دارند حوصله معطل شدن ندارند. می خواهند سریع تر کار را شروع کنند و زودتر وارد بازی شوند.
برنامه ریزی جای خود را دارد، اما نباید آن را بیش از حد بزرگ کرد. بعضی ها تمام طول عمر خود را به انتظار زمان ایده آل می نشینند اما این زمان ایده آل به ندرت از راه می رسد. مهم این است که باید دست به کار شد باید وارد بازی شد. آن وقت است که باز خورد خواهید گرفت و اصطلاحات لازم را برای رسیدن؟ موفقیت انجام خواهید داد. وقتی که وارد عمل شوید با سرعت بیشتری همه چیز را یاد خواهید گرفت.
انتظار بس است.
انتظار برای رسیدن به این چیزها را کنار بگ ذارید:
تکامل، الهام گرفتن، اجازه گرفتن، اطمینان یافتن، فال بهتر، رفع خطر، از بین رفتن، سرکار آمد دولت جدید، حضور کسی که می خواهید، کسی که شما را کشف کند، وقتش است که دست بکار شوید، همین الان مشغول شوید.
به استقبال شکست بروید:
هیچ کس بدون ارتکاب اشتباهات زیاد و بزرگ، برخوبی و بزرگی نمی رسد.
خیلی ها از ترس شکست خوردن، هیچ اقدامی نمی کنند. اما افراد موفق می دانند که شکست بخش مهمی از روند یادگیری است.آنها می دانند که شکست تنها یکی از راه های یادگیری از طریق سعی و خطا است. نه تنها نباید از شکست بترسیم، بلکه باید از آن استقبال کنیم و مشتاقش باشیم. من نام اینجور شکست درس آموز را «استقبال از شکست» می گذارم. کافی است که شروع کنید، اشتباه کنید باز خورد بگیرید، خود را اصلاح کنید و همچنان به سوی هدف تان پیش بروید. هر تجربه ای اطلاعات مفیدی به دستان می دهد که می تواند در گام بعدی به کارتان آید.
هیچ وقت نمی شود «کمتر» یاد گرفت. فقط می شود «بیشتر » یاد گرفت. علت اینکه اینقدر دانشم زیاد است،به خاطر اشتباهات زیادم بود.

 

اصل چهاردهم

ترس را تجربه کنید و وارد عمل شوید.

ما این راه را فقط یکبار طی می کنیم. می توان تمام زندگی را پاورچین رفت، به این امید که سالم و بی عیب و نقص خود را تسلیم مرگ کنیم، و یا اینکه زندگی پرباری داشته باشیم و به هدف هایمان رسیده و دست نیافتنی ترین رویاهایمان را محقق کنیم.
در راه رسیدن از جایی که هستید به جایی که می خواهید بروید، باید با ترس هایتان روبه روشوید. ترس امری طبیعی است. هر بار که پروژه جدیدی را شروع می کنید و خود را در معرض قرار می دهید. افراد موفق با آنکه درست مثل ما می ترسند اجازه نمی دهند که ترس مانع کارشان شود. آنها می دانند که باید ترس را پذیرفت، تجربه کرد و همراه با آن حرکت نمود.
باید از احساس ترس استقبال کنید.
بعضی ها دست به هر کاری می زنند تا از احساس ناخوشایند ترس اجتناب کنند. اگر شما هم اینجور آدمی هستید، خطر بزرگ تر آن است که هرگز به خواسته خود در زندگی نرسید! رسیدن به چیزهای خوب با خطر توام است.
تجارب خیالی، که واقعی به نظر می رسند.
جنبه مهم دیگری که در مورد ترس باید به یاد داشت ، این است که ما انسان ها در راه تکامل به مرحله ای رسیده ایم که دیگر اکثر ترس هایمان خود ساخته است. ما با تصور نتایج منفی هر کاری که بخوذاهیم بکنیم، خودمان را به وحشت می اندازیم!
چطور می شود از شرّ ترس خلاص شد؟
زندگی طولانی داشته ام و درد سرهای فراوان، که البته خیلی هایش هرگز اتفاق نیافتاده!
یک راه برای از بین بردن ترس، آن است که از خودتان بپرسید چه فکری باعث وحشت شما می شود بعد آن تصویر را با تصویر مخالف و مثبت آن جایگزین کنید.
احساسات جسمی ناشی از ترس را جایگزین کنید.
تکنیک دیگری که برای رهایی از ترس کارساز است، تمرکز براحساسات جسمانی فعلی است که احتمالاً از آن به ترس تعبیر می شود. پس باید روی احساساتی که می خواهید جایگزین کنید متمرکز شوید. مثل: شجاعت، اعتماد به نفس، ارامش و شادی.
زمانی را که با وجود ترس پیروز شدید، به یاد آورید.
تا حالا پرید ن از روی تخته شیرجه را امتحان کرده اید؟ اگر این تجربه با تجربه اولین رانندگی را به یاد دارید این تجربه الگویی است برای همه اتفاقات زندگی. تجربیات جدید همیشه ترسناک اند. باید هم اینطور باشد. درستش همین است. اما هر بار که می ترسید و عقب نشینی نمی کنید، اطمینان خودتان را نسبت به توانایی هایتان افزایش می دهید.
آنتونی رابینز می گوید:«اگر نمی توانید، باید حتماً اقدام کنید و اگر باید اقدام کنید پس حتماً می توانید». من که موافقم همان چیزهایی که بیشتر از همه از انجامش می ترسیم، باعث بزرگ ترین رشد و رهایی ما می شود.
جهش بزرگ
اوگفت: کنار صخره بیایید
گفتند : می ترسیم
گفت: کنار صخره بیایید
آمدند و او هل شان داد، و آنها به پرواز در آمدند…
تمام افراد موفقی که می شناسم، مشتاق بوده اند که ریسک کنند- یک جهش بزرگ- هر چند که می ترسیده اند. بعضی اوقات وحشت می کردند ، اما می دانستند که اگر اقدام نکند فرصت را از دست خواهند داد. انها به ندای درونی خود اعتماد می کردند و دست به کار می شدند.
پیشرفت همیشه با خطر توام است. نمی توان خاکریز جلویی را فتح کرد،در حالی که هنوز در خاکریزپشتی مانده ای. جهش های بزرگ می توانند زندگی تان را تغییر دهد. بیست درصد اختیار دادنی است و هشتاد درصدش گرفتنی… پس آن را بگیرید!
بی خیال برو سراغش!
آیا می خواهید ایمن و خوب زندگی کنید، یا اینکه ریسک کرده و عالی زندگی کنید؟
ریسک یعنی؛ پریدن از روی صخره و ساختن بال برای پرواز، در حین سقوط
همه چیز را پای رویایتان بگذارید.
فقط آنهایی که جسارت شکست های بزرگ را دارند، به موفقیت های عظیم دست می یابند.
چالش:
اگر به هدف بزرگی می خواهید برسید باید ریسک کنید. راز موفقیت من این است که لقمه بزرگ تر از دهانم برداشتم، اما با حداکثر سرعت آن را جویدم!
آرزوهای بزرگ داشته باشید… اما خیلی هم به آن نچسبید!
اگر می خواهید در طول زندگی آرامش خود را حفظ کنید، باید آرزوهای بزرگ داشته باشید ولی خیلی هم به آن نچسبید! شما باید هر کاری را که لازم است برای رسیدن به نتایج دلخواهتان انجام دهید، اما بعد از آن دیگر لازم است برای رسیدن به نتایج دلخواهتان انجام دهید، اما بعد از آن دیگر مته به خشخاش نگذارید. بعضی وقتها در همان تاریخی که می خواستید به نتیجه دلخواهتان نمی رسید.
طی سال ها یاد گرفته ام که اگر دری به رویم بسته شد، در عوض در دیگری باز شده است. فقط باید مثبت و هوشیار بود و فرصت ها را دید. وقتی که حواست مسیر دلخواه شما را طی نمی کنند، به جای ناراحت شدن از خودتان بپرسید: «چه فرصتی در این موقعیت جدید نهفته است؟»

 

اصل پانزدهم

بپرسید، بپرسید، بپرسید!

باید سوال کرد. به نظر من قدرتمندترین و در عین حال بزرگترین راز موفقیت و شادمانی که در این جهان نادیده گرفته می شود، سوال کردن است. تاریخ سرشار از مثال های باور نکردنی از منافع حیرت انگیز و ثروت های هنگفتی است که مردم به سادگی و تنها با سوال کردن به آن دست یافته اند. اما با تعجب تمام این اصل قدرتمند موفقیت یعنی سوال کردن، هنوز مانند سدّی در برابر بسیاری از افراد قرار می گیرد.
آمار انشا کننده
44درص فروشندگان بعد از اولین تماس خود ناامید می شوند
24 درصد بعد از تماس دوم
14 درصد بعد از تماس سوم،
و 12 درصد بعد از تماس چهارم
این بدان معنی است که نود و چهار درصد تمام فروشندگان بعد از تماس چهارم ناامید می شوند. اما شصت درصد ارقام فروش، مربوط به معاملات بعد از تماس چهارم است! این یعنی آن که نود و چهار درصد از فروشندگان شانس معامله با شصت درصد از خریداران بالقوه را از دست می دهند!
با سوال کردن چیزی را از دست نمی دهید، بلکه خیلی چیزها را به دست می آورید. برای موفقیت باید ریسک کرد و یکی از این ریسک ها، خطر پذیرفته شدن است.
همین امر سوال کردن را شروع کنید
فهرستی از چیزهایی تهیه کنید که در منزل، محل کار و مدرسه می خواهید، اما نمی پرسید. کنار هر کدام علت نپرسیدن خودتان را بنویسید. ترس تان از پیست؟ بعد هزینه ای را که بابت نپرسیدن متحمل می شوید یادداشت کنید و آن وقت سودی را که از پرسیدن به دست می آورید بنویسید.

اصل شانزدهم

نسبت به عدم پذیرش دیگران، بی اعتناء باشید.

برای موفقیت باید یاد بگیرید که چطور با عدم پذیرش کنار بیایید. عدم پذیرش، بخش طبیعی از زندگی است وقتی برای بازی در تیم انتخاب نمی شوید با نقش مورد علاقه تان را در نمایش کس دیگری بازی می کنید، از انتخابات پیروز نمی شوید، به کالج و یا دانشگاه مورد علاقه تان را نمی یابید، شغل و یا ارتقای شغلی مورد نظرتان را از دست می دهید، افزایش حقوق نمی گیرید، همگی نمونه هایی از عدم پذیرش اند. برای مقابله با عدم پذیرش، باید بپذیرید که این مفهوم فقط یک افسانه است و وجود خارجی ندارد! تنها یک مفهوم ذهنی است فکرش را بکنید. اگر برای پذیرش درهار وارد اقدام کنید و پذیرفته نشوید، قبل از تقاضای تان درها ی وارد نبودید و بعد از تقاضا هم درهار وارد نیستید! پس زندگی بدتر نشده و ثابت مانده. چیزی را از دست نداده اید هر وقت که از کسی چیزی خواستید به این فکر کنید که همیشه کسی هست که قبول کند و کسی هم هست که قبول نکند. اما در هر حال کسی هست که در جایی منتظر من و ایده هایم باشد.
هرگز رویای خود را رها نکنید… پشتکار اهمیت خارق العاده ای دارد اگر بعد از آنکه به شما گفتند باید تسلیم شوید باید به وجود موانع بی شمار در طول مسیر عادت کنید راز موفقیت در تسلیم نشدن است. وقتی کسی گفت «نه» بگویید «بعدی» و مدام سوال کنید اگر کسی به شما نه گفت از کس دیگری بپرسید. فراموش نکنید که بیش از پنج میلیار نفر انسان در جهان زندگی می کنند. سرانجام کسی در جایی پاسخ مثبت خواهد داد.
اسیر ترس و آزردگی نشوید. سراغ بعد بروید!
این یک مسئله شخصی نیست انقدر ادامه دهید تا به جواب آیده ال برسید. هر کسی که به جایی رسیده بارها جواب رد شنیده. باید درک کنید که این پاسخ های منفی شخضی نیست.

 

اصل هفدهم

از بازخورد به نفع خود استفاده کنید.

به محض اینکه وارد عمل میشوید نسبت به درست بودن اقدام تان باز خورد میگیرید. اطلاعات، توصیه، کمک و حتی انتقاد به شما کمک می کند که دائما خود را تنظیم کرده و به جلو حرکت کنید و در عین حال دانش، توانایی ها و روابط خود را ارتقا دهید
دو نوع بازخورد وجود دارد
ممکن است با دو نوع باز خورد رو به رو شوید، مثبت و منفی. طبیعتاً ما باز خورد مثبت را ترجیح می دهیم مثلاً: نتایج دلخواه، پول، تمجید، افزایش حقوق، صمیمیت و لذت. احساس خوبی است. این احساس به ما می گوید که در مسیر درست قرار داریم و کار درست را انجام می دهیم.
اما از باز خورد منفی خوشمان نمی آید. مثل: نتیجه گرفتن، بی پولی یا پول کم، انتقاد، عدم افزایش حقوق، غصه، تنهایی و درد. با این حال باز خورد منفی درست به اندازه ی باز خورد مثبت دارای اطلاعات مفیدی است. به ما می گویند که راه را اشتباه رفته ایم و کارمان درست نیست. این اطلاعات بسیار ارزشمند است در واقع انقدر ارزشمند است که یکی از مفیدترین پروژه های شما می تواند تغییر احساستان نسبت به بازخورد منفی باشد برای اینکه سریع تر به اهداف خود برسید باید از تمام بازخوردهایی که می گیرید با آغوش باز استقبال کنید.
راه درست، راه غلط
راه های زیادی برای پاسخ گفتن به باز خوردها وجود دارد که بعضی مفید است( و شما را به اهداف خود نزدیک تر می کند) و بعضی مفید نیست(که باعث توقف و یا حتی دور شدن از اهدافتان می شود)
واکنش های غلط نسبت به بازخورد
در خود فرو رفتن و تسلیم شدن
2-عصبانی شدن از دست منبع باز خورد
3-نادیده گرفتن باز خورد
بنابراین وقتی کسی به شما بازخورد می دهد می توانید سر واکنش غلظ نشان دهید:
1-داد و فریاد، درهم ریختن و تسلیم شدن
2-عصبانی شدن از دست منبع بازخورد
3-گوش ندادن و یا نادیده گرفتن بازخورد
داد و فریاد هیچ فایده ای ندارد شاید موقتا باعث رها شدن احساسات تلنبار شده در وجودتان شود اما باعث خروج شما از بازی نیز می شود و شما را به هیچ جا نمی رساند. کوتاه آمدن و تسلیم شدن هم به درد نمیخورد. عصبانی شدن از دست کسی که به شما باز خورد می دهد هم بی ثمر است.
باز خورد بگیرید
برای دریافت باز خورد صادقانه و سریح باید آن را طلب کنید و کاری کنید که طرف مقابل احساس امنیت کند یا به عبارت دیگر پیام رسان را نکشید!
از سوال کردن استقبال کنید
اکثر مردم از دریافت بازخوردهای اصلاحی می هراسند، چون از آنچه که می خواهند نشنیده می ترسند. با دانستن حقیقت می توان چاره اندیشی کرد. اگر ندانید که چیزی خراب شده نمی توان تعمیرش کرد
اول اینکه باید فعالانه طلب باز خورد کنید. از شریک، دوستان، همکاران و … سوال کنید. عادت کنید که خستید باز خود اصلاحی بگیرید و این سوال را متناوباً بپرسید: «چطوری می توانم این کار را بهتر انجام دهم؟ به نظر شما چطور می توانیم نمره کامل ده را بگیرم؟»
دوم آنکه بابت این باز خورد سپاسگذار باشید، در لاک دفاعی فروع نروید. بگئیی:«از اینکه اهمیت دادید و مطلب را به خودم گفتید متشکرم». چه بخواهیم و چه نخواهیم باز خورد به اشکال مختلف به سراغ مان می آید یا به صورت کلامی توسط یک همکار یا به صورت یک نامه از طرف دولت هر چه که باشد مبهم است که به بازخورد توجه شود اگر شنیدید که راهتان غلط است در راهی که فکر میکنید درست است گام بردارید و دوباره گوش کنید. هم به حرف های دیگران هم به حرف های جسم و غریزه تان گوش کنید.
دنبال الگوها باشید
باید در باز خوردهایی که دریافت می کنید به دنبال الگو ها باشید.اگر یک نفر به شما گفت اسب! طرف خُل است اگر سه نفر به شما گفتند اسب! پای یک توطئه در میان است اما اگر ده نفر به شما گفتند اسب دیگر وقتش است که زین بخرید!
نکته اینجاست که اگر چندین نفر به شما یک حرف را زدند احتمالاً این حرف نشانی از واقعیت دارد.

اصل هجدهم

نسبت به بهبودی دائم وبدون وقفه متعهد باشید.

میل درونی ما این است که همیشه بیاموزیم،رشد کنیم وجلو برویم.همه ما می خواهیم از آن چیزی که هستیم بهتر شویم.وقتی که خود را در اختیار این میل به بهبودی دائم وبی وقفه قرار دهیم،زندگی مان سرشار از رضایت وموفقیت های بی پایان خواهد شد.
مردم می گویند من کمال گرا هستم،اما این طور نیست.من«درست گرا» هستم!یعنی این کار را تا جایی دنبال میکنم که درست از آب در بیاید.آن وقت می روم سراغ کار بعدی.افراد موفق چه در کار تجارت وچه در زمینه ورزش وهنر متعهد به بهبودی دائمی خودند.اگر می خواهیم موفق تر باشید باید از خود بپرسید:«چگونه می شود این کار را بهتر انجام داد؟چطور می توان کارآمدی خود را افزایش دهم؟چطور می شود سودآوری را افزایش داد؟چطور می توان عشق وعلاقه بیشتری نشان داد؟
بهبود وضعیت را با گام های کوچک شروع کنید
مشخص کنید که چه چیزی باید بهبود یابد
برای آنکه همیشه .بی وقفه در مسیر بهبود متمرکز بمانید هر روز از خود بپرسید”«امروز چطورمی توانم بهتر شوم؟چه کاری را می توانم بهتر از گذشته انجام دهیم؟کجا می توانم یک مهارت وتوانایی جدید کسب کنم؟»با این کار شما صفری طولانی را به سوی پیشرفت آغاز میکنید که ضامن موفقیت شما خواهد بود.
نمی توان مراحل مختلف را نادیده گرفت

کسی که در پی خود نباشد،حتی خوب هم نخواهد شد!یکی از واقعیت های زندگی این است که پیشرفت های مهم،زمان می برد ویک شبه اتفاق می افتد.وقتی که فرصت طلایی تان فرا رسید،با عدم،آمادگی حق خود را ضایع نکنید مطمئن شوید که تکالیف خود را انجام داده ومهارت های لازم را کسب کرده اید.
برای اینکه از مرز خوب بودن به بزرگی برسید،تنها باید اندکی عملکردتان رابهبود ببخشید.

اصل نوزدهم

پافشاری

اکثر مردم وقتی که چیزی تا موفقیت نمانده دست از تلاش میکشند.یک متر مانده به خط پایان،در آخرین دقیقه بازی وپا تنها یک قدم مانده به گل دست از تلاش بر می دارند.
شاید مهم ترین ویژگی افراد موفق پافشاری است.آنها به سادگی دست از تلاش نمی کشند،هر چقدر که بیشتر طاقت بیاورند احتمال اینکه به نتیجه دلخواهشان برسند بیشتر است.هرچقدر هم که سخت باشدبا پافشاری بیشتریاحتمال موفقیت بالاتر می رود.
تاریخ نشان داده است که مشهورترین برندگان،اغلب پیش از پیروزی با موانع دلخراشی مواجه شده اند آنها پیروز شوند،چون نخواستند در برابر شکست ناامید شوند.
«کار واقعی»شما،دنبال کردن رویاهایتان است.
هرگز از امیدها وآرزوهای خود دست نکشید
پایداری وقاطعیت،ابزار اقتدار«پیش تاختن»همواره مشکلات نوع بشر را حل کرده وهمجنان حل خواهد کرد.هرگز هرگز هرگز تسلیم نشوید.ایستادگی کنید.در برابرجایگزینی نیز وجود دارد که باید آن را پیدا کرد وقتی در طول مسیر خود به مانع برخوردید،از مسیر جایگزین استفاده کنید.
مشکلات،فرصت هایی برای به دست آوردن چیزهای بهترند.آنها مثال جاپایی برای حرکت به سوی تجربه های بزرگ تر هستند.وقتی که دری بستر می شود،حتما” در دیگری باز خواهد شد.این قانون طبیعی حفظ تعادل است.

اصل بیستم

قانون پنج گانه را به کار بگیرید.

موفقیت،مجموعه ای از تلاش های کوچکی است که هر روز تکرار می شوند.
روزانه پنج اصلی که بطور شما خاص شما را بدست هدف سوق می دهند.
اگر هرروز سراغ یک درخت غول پیکر بروید وبایک تبر تیز به آن ضربه بزنید انجام هر چقدر هم که آن درخت بزرگ باشد به زمین خواهد افتاد»چقدر ساده ودرست!این یعنی آنکه هر روز باید پنج کار خاص را انجام دهید تا اینک هدفتان رفته رفته تکمیل شود.

 

اصل بیست ویکم

خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید!

شما میانگینی از پنج نفری هستید که بیشتر وقت خود را باآنها می گذرانید.
این که ما شبیه کسانی می شویم که با آنها نشست وبرخاست می کنیم.شما شبیه کسانی میشویم که بیش از همه با آنها وقت خود را صرف می کنید.برای آنها هم نشین شوید کسانی که نگاهی مثبت دارند ورویکردشان به زندگی مبتنی برحل مسائل است.کسانی که می دانند سراغ هرچیزی که بروند به دستش میآورند.
با کسانی که نمی خواهم هم نشین نمی شوم.همین.این نعمتی است که کمک میکند همیشه مثبت باشیم هم نشین کسانی می شوم که شادندرشد میکنند ومی خواهند چیزهای تازه یاد بگیرند.آنها از این که بگویند «ببخشید»یا«متشکرم»!باندارند واز زندگی لذت می برند.فهرستی از تمام کسانی که با آنها مرتبا” در ارتیاط دید تهیه کنید.جلوی اسم آنهایی که منفی وضرب هستند علامت منفی وجلوی اسم کسانی که مثبت وحمایت کننده هستند علامت بگذارید.وقتی برای همه این کاررا انجام دادید به یک الگو دست می یابید ارتباطتان را باکسانی که جلوی اسمشان منفی گذاشته اید را قطع کنید.
افراد ضرب پرهیز کنید
تازمانی که در راه فردی به نقطه ای برسید که دیگران نتوانند با منفی با منفی با نی خود شما را تحت تأثیر قرار دهند.باید هرقیمتی که شده از افراد ضرب پرهیز کنید.دوروبرتان را با افراد موفق پرکنید.
از افراد موفق بخواهید که راهبردهای موفقیت شان را با شما در میان بگذارند.بعد این راهبردها را امتحان کنید وببینید که آیا با شرایط شما سازگار است؟آنچه را که آنها انجام می دهند مطالعه می کنند،طرز فکرشان وچیزهای دیگر را تجربه کنید.

اصل بیست دوم

خرابکاری هایتان را جمع وجور کرده وکاستی هایتان را برطرف کنید.

اگر یک میز آشفته نشانه ذهنیت آشفته است. اهمیت یک میز مرتب در چیست؟ برای موفقیت در هر کاری و رسیدن به نتیجه دلخواه و تمام کردن کار به لقام این مراحل نیاز دارید: تصمیم گیری، برنامه ریزی، آغاز به کار، ادامه کار، خاتمه کار و تکمیل آن. اما چند نفر از ما به مرحله تکمیل کار می رسیم؟ همه به مرحله کار می رسیم، اما آن را تکمیل نشده رها می کنیم.
چهار شیوه برای تکمیل کار
یک راه برای انجام کار های لازم دستوری است که در دوره های مدیریت زمان می آموزیم.«انجامش دهید، واگذارش کنید به تاخیر بیاندازیدش و یا آن را دور بیاندازید.» وقتی که تکه کاغذی را بر می دارید همانجا تصمیم بگیرید
که باید با آن چه کار کرد. جا باز کردن برای چیزهای جدید
یکی از راه های آزاد کردن ذهن این است که محیط زندگی و کار خود را از فشار روانی به هم ریختگی رها کنید وقتی که چیزهای کهنه را دور بریزید جا برای چیزهای جدید باز می شود وقتی که از این بهم ریختگی خلاص نشویم و آنچه را که دیگر نیاز به آن نداریم دور نریزیم انگار به توانایی خودمان در استفاده از مواهب زندگی و خرید چیزهای نو اطمینان نداریم.
بیست و پنج راه برای تکمیل کار، قبل از پیشروی به سوی جلو با استفاده از فهرست زیر کارهایی را که لازم است تکمیل کنید بنویسید.
1-فعالیت های کاری سابق
2-قول و قرار های عملی نشده یا مذاکره نشده
3-قرض ها یا تعهدات مالی پرداخت نشده
4-کمدهای پر از لباسی که هرگز نمی پوشید
5-پارکینگ نامرتب و پر از خرت و پرت های قدیمی
6-سوابق مالیاتی نامرتب و درهم ریخته
7-دسته چک بی حساب و کتاب و حساب های بانکی که باید ببندید.
8-کشوهای پر از خرت و پرت های غیر قابل استفاده
9-ابزارهای خراب و یا نصفه نیمه
10-اتاق زیر شیروانی انباشته از وسایل استفاده شده
11-صندوق عقب یا صندلی ماشین که پر از آت و آشغال شده
12-و …

اصل بیست و سوم

 

هر سال چهار عادت جدید را برای موفقیت در خود پرورش دهید.

کسی که می خواهد در تجارت به موفقیت برسد باید از توان و نیروی «عادت» آگاه باشد. او باید به سرعت عادات مخرب را رها کند و با عجله، عاداتی را که به او در راه تحقق خواسته هایش کمک می کند کسب نماید. روان شناسان می گویند که نود درصد رفتار ما براساس عادت شکل میگیرد.
طی سالیان طولانی شما مجموعه ای از عادات عمیق و ریشه دار را کسب می کنید که تمام حوزه های زندگی شما از کار و کسب در آمد ناسلامت و روابط شخصی تان را شامل میشود برای دستیابی به موفقیت باید برخی از عادات را ترک کرد مانند (پاسخ ندادن به تلفن، طعنه زدن به دیگران، هر روز فست فود خوردن و …) و اینها را با عادات مفیدتر جایگزین کنید.
موفقیت: یعنی درک و به کار بستن مو به مو عاداتی ساده و مشخص که همیشه منجر به پیروزی می شود. نتایجی که میگیرید بخاطر عادت های شماست. رسیدن به اوج نیازمند عملکرد متمرکز، انضباط فردی و انرژی فوق العاده است نه بخت واقبال. عاداتی که از امروز به بعد کسب می کنید آینده شما را تعیین میکند.
برای کسب عادات بهتر همین آلان اقدام کنید
دو اقدام برای تغییر عادت:
نخستین گام این است که فهرستی از تمام عادات غیر مفید خود و آن چیزی را که اثر منفی روی آینده شما میگذارد تهیه کنید.
گام دوم آن است که عادت بهتر و مفیدتری برای موفقیت پیدا کنید و سامانه هایی را برای تقویت آن ها ایجاد نمایید.
با استفاده از راهبرد پرورش تنها چهار عادت جدید در سال، بعد از پنج سال بیست عادت جدید موفقیت را در خود پرورش می دهید که می تواند باعث پول در آوردن بیشتر، روابط ی عاشقانه، جسم سالم تر و قدرتمندتر به علاوه انواع فرصت ها بدیع و تازه تر شود.

اصل بیست و چهارم

 

روی نبوغ ذاتی خود تمرکز کنید.

موفقیت ما به دنبال اقدام برای آنچه که می خواهید انجامش دهید پدید می آید. این تنها راه موفق شدن است. به عقیده من هر کسی در درون خود را رای یک نبوغ ذاتی است نه تنها این کار برایش زحمتی ندارد بلکه از آن لذت هم می برد حالا اگر بتواند از این طریق پول هم در بیاورد، چه بهتر!
بزرگترین اشتباه مردم در زندگی این است که سعی نمی کنند با انجام کاری که بیشتر از همه از آن لذت می برند پول در بیاورند!
دنبال پول رفتن بزرگ ترین اشتباه زندگی است! کاری را که حس می کنید استعدادش را دارید انجام دهید. اگر واقعاً استعدادش را داشته باشید پول خودش سراغتان می آید!

اصل بیست و پنجم

همین آلان شروع کنید… و انجامش دهید.

خیلی هایش از آنکه موسیقی درون شان شنیده شود، از دنیا می روند. اما چرا؟ اغلب به این خاطر که همیشه به فکر زندگی اند! و قبل از آنکه بفهمند، زمان را از دست می دهند.هیچ وقت زمان ایده آلی برای شروع کردن وجود ندارد اگر به طالع بینی اعتقاد دارید و می خواهید برای پیدا کردن بهترین زمان برای ازدواج ، افتتاح فروشگاه شروع به کار خط جدید تولید و یا تور کنسرت یا یک طالع بین مشورت کنید . اما برای هر کاری غیر از آن بهترین راهبرد این است که بلافاصله دست به کار شوید صبر کنید. تا دوازده کبوتر از فراز بام منزل تان پرواز کنند تا بعد آستین بالا بزنید! همین آلان دست به کار شوید. در راه سقوط بال و پر هم خواهید ساخت.
خیلی از مهم ترین چیزها را تنها می توان در روند انجام کار یاد گرفت. اگر بخاطر ترس از اشتباه و یا عملکرد ضعیف و بد کاری انجام ندهید، هیچ وقت باز خورد نمی گیرید و به این ترتیب هرگز پیشرفت نمی کنید. آیا از اینکه بی مقدمه به مردم زنگ می زدم، می ترسیدم؟ البته! آیا وقتی که شروع به کار کردم می دانستم دارم چه کار می کنم؟ ابداً! همه این چیزها را در حین انجام کار یاد گرفتم اما نکته مهم این بود که دست بکار شدم. آرزوها و آرمانهای آنان را شناختم و سعی کردم کشف کنم که چگونه کتاب ما می تواند آنها را در راه رسیدن به اهدافتان کمک کند. از آنجا که آماده بودم ریسک کنم و وسط میدان بروم همه چیز به خوبی پیش رفت.

چطوری باید شروع کرد؟

رمز موفقیت آن است که آنچه را در این کتاب یاد گرفتید به کار ببندید. همه چیز را نمی شود یکباره انجام داد اما باید شروع کرد. مسلماً نمی توان همه این کارها را با هم انجام داد. اما اگر هر روز اندکی به آن اضافه کنید در طو زمان مجموعه ای از عادات جدید و نظم و انضباط شخصی را پرورش خواهید داد. به یاد داشته باشید که هر چیز ارزشمندی زمان می برد. موفقیت یک شبه به دست نمی آید. درست است که این کار زمان خواهد برد اما الزاماً به اندازه من طول نخواهد کشید من مجبور بودم به تنهایی تمام این اصول را کشف کنم، آن هم در طی چندین سال و از طریق منابع گوناگون. اما حالا تمام آنها را یک جا به شما ارائه می کنیم. از مسیری که پیش پای شما می گذارم استفاده کنید. برای صعود به مرحله ی بعدی همه چیز در اختیار شماست هر یک از افراد موفق و ثروتمندی که می شناسم هرگز ترتیب دقیق وقایعی را که در مسیر زندگی برایشان رخ داده بود نمی دانستند و پیش بینی نکرده بودند. همه آنها با یک آرزو و یا یک نقشه ابتدایی دست بکار شدند اما به محض شروع به فعالیت، همه چیز به طرزی غیر منتظره پیش رفت.
دست بکار شوید
من تلاشم را کرده ام تا اصول و ابزار مورد نیاز برای تحقق رویاها را در اختیارتان بگذاریم. این موارد برای من و افراد بی شمار دیگری کار ساز بوده و برای شما هم می تواند مفید باشد. اما از این جا به بعد، اطلاعات، انگیزه و الهام تمام شده و نوبت پشتکار و سخت کوشی شماست.
تنها شمایید که مسئول اقدام برای خلق زندگی رویایی خود هستید. هیچ شخص دیگری نمی تواند این کار را برای شما بکند.
هر کس که به جایی رسیده، از جایی شروع کرده که در آن بوده.

ساخت عادت های عمیق

چرا به دانسته های خود عمل نمیکنیم؟

نگاهی سطحی به این موضوع نشان میدهد که این افراد مطالبی را که آموزش دیده اند عملی نمیکنند، آنها مطالب را یاد میگیرند؛ ولی شاید علاقه ای به اجرای آن ندارند.
درواقع موضوع این است: شخص با علاقه  فراوان مطلبی را می آموزد، هنگام خروج از سالن همایش به خودش قول میدهد که تمامی مطالب جدید را به کار گیرد. اولین روزی که به محل کارش میرود سعی میکند چند نکته را اجرا کند؛ ولی انجام فعالیت های جدید معمولا سخت و خسته کننده است. این تلاش ها چند روز متوالی ادامه پیدا میکند و نا مرتب تر میشود تا در نهایت شخص ناگهان در می یابد به همان روشهای قبلی خود بازگشته است و هیچ تغییری در او ایجاد نشده است!
بسیاری از کسانی که در دوره های مدیریت زمان شرکت میکنند، حداقل چند روز شروع به نوشتن فهرست روزانه میکنند، کارها را اولویت بندی می کنند و … ولی پس از مدتی کوتاه به شرایط قبلی برمیگردند.

 

ساخت عادتها

چگونه است که تعداد کمی از افراد خیلی موفق هستند، عملکرد بالایی دارند و کارهای خیلی بزرگی را انجام میدهند و افراد دیگر در همان سطحی که هستند باقی می مانند و هیچگاه پیشرفت نمی کنند و از آن چیزی که هستند فراتر نمی روند؟
پاسخ این سوال در عادتهای شخص نهفته است. شاید این موضوع مهمترین وجه تمایز افراد خارق العاده با افراد معمولی باشد. افراد خارق العاده تمام کارهای مهم زندگی را تبدیل به عادت کرده اند. وقتی انجام یک فعالیت به عادت تبدیل میشود دیگر انجام آن به فراموشی سپرده نمیشود. خستگی، شرایط نامناسب و هیچ موردی باعث نمیشود از انجام کار صرفنظر کنیم.ساخت عادتها مفهوم بسیار مهمی است که ورزشکاران بر این موضوع کار می کنند. مدیران و کارمندان نیز میتوانند از این ایده استفاده کنند.

 

کاهش مصرف انرژی

درباره عملکرد بدن انسان نکته بسیار جالب و عجیبی وجود دارد. خداوند انسان را طوری طراحی کرده که وقتی کاری را زیاد تکرار میکنیم، بدن تشخیص میدهد که باید این عمل را به عادت تبدیل کند. هر چه انجام یک فعالیت به عادت عمیق تری تبدیل شود، بدن برای انجام آن، انرژی کمتری مصرف میکند! عادتها از آن جهت ایجاد میشوند که ارتباطات مغز انسان به گونه ای است که همواره در جستجوی روش هایی برای حفظ انرژی است. محققانی که علم عادتها را مطالعه میکنند مشاهده کرده اند بیمارانی که حافظه خود را به دلیل بیماری یا تصادف از دست می دهند، همچنان توانایی انجام عادات خود را دارند. آقای چارلز دوهیگ در کتاب «قدرت عادت» توضیح داده است که بیماری به نام یوگن در اثر حمله صدمه بار التهاب مغزی، نمی توانست حتی طرحی ساده از خانه اش را رسم کند؛ اما وقتی میخواست چیزی بخورد، به راحتی راه آشپزخانه را پیدا میکرد. مورد این بیمار ثابت کرد «کسی که حتی سن خودش و تقریبا هیچ چیز دیگری را به یاد نمی آورد، می تواند عادتهای بسیار پیچیده را انجام دهد». کسانی که برای اولین بار رانندگی را می آموزند، پس از یک ساعت تمرین آنقدر خسته میشوند که شاید نیاز به استراحتی طولانی داشته باشند؛ چون این کار تمرکز و دقت زیادی می طلبد و انرژی فیزیکی، فکری و احساسی زیادی مصرف میکند. شخص باید به روبه روتوجه کند، دنده را به موقع عوض کند، در زمانهای مناسب به آینه نگاه کند، فواصل را تخمین بزند و … ولی فردی که 10 سال رانندگی کرده است حین رانندگی انرژی بسیار کمتری مصرف میکند؛ زیرا اغلب فعالیتها از روی عادت انجام میشود.

 

قدرت عادت

تحقیقاتی که در دانشگاه دوک در سال 2006 انجام شد نشان میدهد که بیش از 40 درصد کارهای روزانه از روی عادت و بدون هیچگونه تصمیم گیریانجام میشود! برخی عادت دارند که مرتب به یخچال سری بزنند، حتی اگر نیازی به خوراکی یا آب نداشته باشند. وقتی از این افراد می پرسیم در روز چند بار به یخچال مراجعه میکنید، جواب آنها بسیار کمتر از تعداد واقعی مراجعه است. آنها شاید بگویند 8 بار، درصورتی که در روز بیش از 30 بار به یخچال سر میزنند. این موضوع نشان می دهد عادتها میتواند باعث بروز رفتاری شود که خودمان هم به آن توجه نمی کنیم. مورد دیگری که در جلسات برخورد میکنم، صحبت با تلفن همراه است. برخی عادت دارند هنگام صحبت با تلفن همراه بلند شوند و به گوشه خلوتی بروند. گاهی در جلساتی که شرکت میکنم، فردی برای پاسخگویی به موبایلش بلند میشود و بدون گرفتن اجازه وارد یکی از اتاق های شرکت می شود! این فرد آنقدر به این فعالیت عادت کرده که هیچ توجهی به شرایط اطراف نمیکند و ناخودآگاه به عادت خود رجوع میکند. تاثیر عادتها در موفقیت انکارناپذیر است. اگر نتوانیم کارهای مهم را به عادت تبدیل کنیم، حفظ تداوم در آن کارها بسیار سختتر میشود.

 

عادتهای خوب، عادتهای بد

وقتی درباره عادتها صحبت میکنیم معمولا به فکر عادتهای بد و مضر می افتیم. اگر هیچ تلاشی برای شکل گرفتن عادتهای خوب نکنیم، عادتهای بد و مضر در ما پدیدار میشود. افرادی که به مصرف دخانیات عادت کرده اند، با کوچکترین بهانه ای سراغ آن میروند و به بدن خود صدمه میزنند. اگر عادت تا این حد قدرتمند است که میتواند بر رفتار و عملکرد ما تاثیر بگذارد، پس چرا به انجام فعالیتهای خوب و مفید عادت نکنیم؟ اگر تمام فعالیتهای مهم زندگی را به عادت تبدیل کنیم پس از مدتی دستاوردهای ما باعث حیرت دیگران می شود.

 

تبدیل فعالیت های مهم به عادت

چگونه میتوان یک فعالیت خوب و مفید را به عادت تبدیل کرد؟ ساده ترین جواب ممکن این است: اگر یک فعالیت را برای مدتی کافی تکرار کنیم، به عادت تبدیل میشود. این عادت هرچه بیشتر ادامه پیدا کند، به عادت عمیق تری تبدیل میشود. بسیاری از عادتها میتواند در زمانی حدود 30 روز شکل بگیرد. پس اگر بتوانیم 30 روز متوالی دقیقا در یک زمان مشخص با شرایط مشابه کاری را تکرار کنیم، پس از آن، فعالیت موردنظر را از روی عادت انجام خواهیم داد. با این روش میتوانیم کارهای سخت و مهم را به عادتی تبدیل کنیم که خودبه خود انجام میشود. البته عدد 30 روز تقریبی است. در برخی افراد شاید تکرار کاری به مدت 20 روز تبدیل به عادت شود و در برخی افراد شکلگیری عادت بیشتر طول بکشد. نکته مهم آن است که کار مورد نظر را به اندازه کافی تکرار کنیم تا در مغز به عنوان عادت ثبت شود.

 

روز اول ایجاد عادت جدید

اگر این سی روز را به سه بازه زمانی ده روزه تقسیم کنیم، در ده روز اولی که میخواهیم عادت جدیدی را کسب کنیم یا عادت دیگری را جایگزین کنیم سیستم بدن از پذیرش آن خودداری میکند و این چهار انرژی به گونهای هستند که دوست ندارند تغییر وضعیت دهند. اگر به اطرافیانتان دقت کنید افرادی که تصمیم می گیرند رژیم لاغری بگیرند یا سیگار را ترک کنند اغلبآنها موفق نمیشوند تلاش های  خود را تا 10 روز ادامه دهند و قبل از آن ناامید میشوند؛ چون معمولا در 10 روز اول بدن در حالت تدافعی قرار دارد و نمی گذارد عادتها تغییر کنند و همین موضوع باعث میشود که اغلب افراد قبل از این 10 روز تسلیم شوند و تلاش را ادامه ندهند. بیشترین نگرانی تغییر یا نگرانی ایجاد یک عادت در همان 10 روز اول است. چگونه میتوانیم سختی کار را کاهش دهیم؟ برنامه ریزی تمام مراحل و جزئیات کار راه حل بسیار مناسبی است.برای مثال فرض کنید میخواهیم عادت کنیم که هر روز صبح به محض بیدار شدن یک لیوان آب بنوشیم. برای این کار در جای خاصی یک لیوان قرار میدهیم که روی آن نوشته شده آب بخورید؛ جایی که امکان نداشته باشد آن را نبینیم. باید تمامی مراحل را از قبل برنامه ریزی کنیم. شب قبل میتوانیم یک آب معدنی در یخچال بگذاریم و بدانیم باید از آن جا آب برداریم و داخل لیوان بریزیم. آماده سازی تمام مراحل کار باعث میشود که پذیرش عادت راحت تر شود. حال فرض کنید تصمیم میگیریم که هر روز صبح یک لیوان آب بخوریم ولی تصمیم نگرفته ایم با کدام لیوان و محل لیوان را مشخص نکرده ایم. در این حالت کار بسیار سخت تر و احتمال موفقیت در ایجاد عادت جدید کمتر میشود.

 

۱۰ روز دوم و سوم ایجاد عادت جدید

در ده روز دوم مقاومت بدن کمتر میشود، یعنی سیستم بدنی و ذهنی ما به گونه ای است که مقاومت میکند؛ ولی در حال پذیرش شرایط جدید است. تا این مرحله بدن با شکل گیری عادت جدید مقابله میکند؛ اما در ده روز سوم سیستم بدن شروع به وفق دادن خود با وضعیت جدید میکند. در این مرحله کار آسانتر میشود و در واقع بدن انرژی کمتری برای انجام آن کار جدید مصرف میکند. پس برای ایجاد عادتهای جدید شاید مهمترین کار آن باشد که برای ده روز اول یک برنامه ریزی کاملا دقیق داشته باشیم و تمام جزئیات را روی کاغذ بنویسیم و شرایط را مهیا کنیم تا بتوانیم این کار را شروع کنیم. شاتل هایی که به خارج از جو پرتاب میشوند 87 درصد سوخت را فقط در 2 دقیقه اول مصرف میکنند. مصرف انرژی برای ایجاد تغییر در ما هم اینچنین است. برای کسب یک عادت جدید، بیشترین انرژی در همان چند روز اولیه مصرف میشود. سخت ترین قسمت کار همان اولین قسمت کار است. برای کسب یک عادت جدید باید سعی کنیم به هر قیمت ممکن 10 روز اول را بدون تسلیم شدن طی کنیم.

 

چرخه شکل گیری عادتها

آقای چارلز دوهیگ کتابی با نام «قدرت عادت» نوشته است. این کتاب درباره چگونگی شکل گیری عادتها و روش تغییر عادتهای زندگی صحبت میکند. در این کتاب از چرخه شکل گیری عادتها صحبت میشود که به طور خلاصه آن را توضیح میدهیم. شکل گیری عادتها در سه مرحله انجام میشود.
ما با «نشانه» هایی در زندگی برخورد میکنیم؛ مثال در محل خاصی قرار میگیریم یا بوی خاصی را استشمام می کنیم. این نشانه ها مغز را وادار میکند تا «فعالیت» خاصی را انجام دهد و این فعالیت منجر به یک «پاداش» می شود. این پاداش میتواند نتیجه ای ملموس یا حتی یک احساس خوب باشد. این موضوع باعث میشود در دفعات بعد وقتی با این «نشانه» برخورد میکنیم با شدت بیشتری این فعالیت را انجام بدهیم تا به همان پاداش برسیم و این چرخه آنقدر ادامه پیدا میکند که فعالیت موردنظر تبدیل به عادت عمیق میشود.این عادتهای عمیق در هر زمینه ای میتواند آنقدر تاثیرگذار باشد که اگر یک روز انجام نشود روی سیستم بدن ما اثر منفی بگذارد. بنابراین میتوان کارها و فعالیتهای مهم و مفید را به عادتهای عمیق تبدیل کرد.

انتخاب ها

انتخاب آگاهانه

اگر انتخاب بدی کنید مجبورید دوباره همه چیز را از اول شروع کنید و انتخاب های جدیدی کنید که اغلب سخت تر هستند اگر اصلا انتخابی نکنید در واقع انتخاب کرده اید که دریافت کننده منفعل ای از هر چیزی باشید که سر راهتان قرار می گیرد.
در این مقاله یاد خواهیم گرفت که دیگر ۹۹% از انتخاب‌های مان ناخودآگاه نخواهند بود دیگر بیشتر رویه‌های روزانه و عادت های مان ناشی از واکنش به برنامه‌ریزی مان نخواهد بود از خودمان خواهیم پرسید که چندتا از رفتارهایم را انتخاب نکرده ام؟ چه کارهایی انجام می دهم که انجام دادنشان را آگاهانه انتخاب نکرده‌ام؟ ولی در عین حال هر روز انجامشان می دهم.

 

توجه کردن به انتخاب ها

بزرگترین مسئله ما این نیست که از روی عمد انتخاب‌های بد می کنیم اتفاقاً حل کردن این مشکل خیلی راحت است بزرگترین مسئله ما این است که موقع انتخاب هایمان اصلاً به آنها توجه نمی‌کنیم در نصف مواقع حتی از انتخاب کردن آنها نیز آگاه نیستیم اغلب نوع تربیت و فرهنگ ماست که انتخاب هایمان را شکل می‌دهد .
خیلی از ما باید نگران انتخاب های تکراری کوچک و به ظاهر بی اهمیت مان باشیم در مورد تصمیم هایی صحبت می‌کنم که شما فکر می کنید اصلاً هیچ اتفاقی به وجود نمی آورند. این چیزهای کوچک هستند که به ناچار و به طور قابل پیش بینی موفقیت شما را از بین می‌برند. خواه حرکت های احمقانه یا رفتارهای بی اهمیت باشند و خواه در پوشش رفتارهای مثبت پنهان شده باشند این تصمیم های به ظاهر ناچیز و بی اهمیت می توانند شما را از مسیر موفقیت کاملاً منحرف کنند چون شما متوجه شان نیستید از اقدام های کوچکی که شما را از مسیر تان دور می کنند غافل می مانید یا در آنها غرق می شوید.
تا وقتی ناخودآگاه انتخاب می کنید نمی توانید آگاهانه آن رفتار بیهوده را تغییر دهید و به عادت های سازنده تبدیلش کنید حالا وقت بیدار شدن است و انتخاب های توانمند کننده.

 

قبول کردن ۱۰۰ درصد مسئولیت رابطه مان

ما باید ۱۰۰ درصد مسئولیت رابطه را قبول کنیم و در قبال آن انتظار دریافت هیچ چیزی نداشته باشیم وقتی یک رابطه عاشقانه موثر خواهند بود که ما ۱۰۰% مسئولیت آن را به عهده بگیریم. در غیر اینصورت رابطه ای که بر مبنای شانس و احتمال بنا شده باشد همیشه در معرض فاجعه و خراب شدن می باشد.

 

فرق بین ثروتمندان و فقیران

فرق بین ثروتمند افسانه ای شدن، خوشحالی و سلامتی با ورشکستگی، افسردگی و بیماری در انتخاب‌های ما و در زندگی ما نهفته است. هیچ چیز دیگری باعث این تفاوت نمی شود. نکته‌ای در مورد شانس وجود دارد و آن این است که همه ما خوش شانس هستیم اگر سالم و تندرست هستیم و کمی غذا در یخچال خانه ما وجود دارد اما فوق العاده خوش شانس هستیم هر کسی این فرصت را دارد که خوش شانس باشد چون فراتر از داشتن سلامتی و معاش برای زندگی شانس واقعاً به مجموعه‌ای از انتخاب ها بستگی دارد.
وقتی از ریچارد برانسون پرسیدن: احساس می‌کند که شانش در موفقیت او نقش داشته؟ جواب داد بله البته همه ما خوش شانس هستیم .اگر شما در یک جامعه آزاد زندگی می کنید خوش شانس هستید شانس همیشه و هر روز در اطراف ماست دائم چیزهای خوش بومی برای ما رخ می‌دهد که آنها را تشخیص دهیم چه تشخیص ندهیم من خوش شانس تر یا بد شانس تر است دیگران نیستند فرقم این است که وقتی شانس سر راهمان قرار می‌گیرد از آن استفاده می کنم.

 

فرمول کامل خوش شانسی

آمادگی(رشد شخصی)+نگرش(باور ها و طرز فکر)=+فرصت(چیزهای خوبی که سر راه ما قرار می گیرد)+ اقدام(انجام دادم کاری در باره آن= شانس

 

آمادگی:

با بهبود و آماده‌سازی مداوم خودمان، یعنی بهبود مهارت ها، دانش، تخصص، روابط و منابع مان، وقتی فرصت ها به وجود می آیند امکانات لازم برای بهره‌برداری و استفاده از آنها را خواهیم داشت و آن وقت می‌توانیم مثل آرنولد پالمر باشیم. کسی که در فوریه سال ۲۰۰۹ در مصاحبه با مجله موفقیت گفت: «خنده‌دار است هر چه بیشتر تلاش می کنم خوش شانس تر میشوم»

 

فرصت:

ممکن است بتوانیم شانس خودمان را به وجود آوریم اما شانسی که من در اینجا درباره اش صحبت می کنم شانس برنامه‌ریزی نشده است یا شانسی که سریع تر و متفاوت از انتظاراتمان اتفاق می افتد در این بخش از فرمول خوش شانسی نمی‌توانیم کاری کنیم یک رخداد طبیعی و اغلب به نظر می رسد به میل خودش آشکار می‌شود.

 

اقدام

شانس به طور یکسانی فرصت‌ها را بین مردم تقسیم می‌کند خورشید شانس در آسمان می درخشد اما جای اینکه چترمان را باز کنیم و بالای سر ما نگه داریم باید به آسمان نگاه کنیم وقتی پرتو شانس بر ما تابید، همه‌اش برای ماست هیچ راه دیگری برای خوش شانسی وجود ندارد.
مهم نیست چه اتفاقی برای ما افتاده خوب یا بد، برنده یا بازنده کاملاً مسئولیت آن را بپذیریم. صاحب آن شویم . جیم‌ران می گفت: روز پایان کودکی و شروع بزرگسالی روزی است که مسئولیت کل زندگیمان را بر عهده می گیریم.
امروز روز فارغ التحصیلی هست از امروز به بعد تصمیم بگیریم که صددرصد مسئولیت زندگی مان را بر عهده بگیریم تمام عذر و بهانه های مان را نابود کنید این واقعیت را بپذیریم که وقتی مسئولیت شخصی انتخاب هایمان را بر عهده بگیریم از بند انتخاب‌های مان رها می شویم.
درست در همین لحظه جنبه ای از زندگی مان را که می‌خواهیم در آن به موفقیت بیشتری دست پیدا کنیم انتخاب کنیم. آیا می‌خواهیم پول بیشتری در حساب بانکی مان باشد؟ یا کمری باریک تر؟ یا قدرت کافی برای شرکت در مسابقات مردان آهنین ؟ یا رابطه بهتر با همسر و فرزندان؟ در ذهنمان جایی را مجسم کنیم که در آن جنبه از زندگی مان در حال حاضر حضور داریم حالا جایی را مجسم کنیم که می‌خواهیم در آن باشیم. ثروتمندتر لاغر تر شد تر یا هر چیز دیگری. اولین اقدام برای تغییر آگاهی است اگر می‌خواهید از جایی که هستید به جایی که می خواهید باشید برسید نقطه شروع تا نباید آگاهی از ان انتخاب هایی هایی باشد که شما را از هدف مدنظرتان دور می‌کند باید درباره هر انتخابی که امروز می کنیم کاملا آگاه باشیم تا بتوانیم برای حرکت رو به پیشرفت شروع به انتخاب های هوشمندانه تری کنیم.
برای کمک به شما در آگاه شدن از انتخاب های تان از شما می خواهم اقداماتی را شناسایی کنید که به آن جنبه از زندگی تان مربوط هستند که می‌خواهید بهبود بخشید و بعد اطلاعات مربوط به آنها را ثبت کنید اگر تصمیم گرفته اید از بدهی خلاص شوید باید هر ریالی را که از جیبتان خارج می کنید ثبت کنید اگر تصمیم گرفته اید وزنتان را کم کنید باید هر چیزی که در دهانتان می‌گذارید ثبت کنید اگر تصمیم گرفته اید برای یک رقابت ورزشی آماده شوید باید هر قدمی را که بر می دارید و هر تمرینی را که انجام می دهید ثبت کنید فقط کافیست همیشه یک دفترچه یادداشت و یک خودکار را در جیب یا کیف تان بگذارید باید همه موارد را یادداشت کنید هر روز و بدون هیچ تخلفی و بدون هیچ عذر و بهانه و بدون هیچ استثنا قائل شدن ای طوری که انگار ناظر کبیر در حال تماشای شما می باشد انگار هر بار که تخلفی می کنید من و پدرم می آییم و شما را مجبور می کنیم صدتا شنای سوئدی بروید.

 

ثبت تغییر

ثبت کردن شیوه رفتن ما به سمت تغییر هر چیزی است که مانع ما نمی شود و ما را به عقب می‌اندازد ردن روشی است که با آن به مسیر موفقیت برمیگردیم می خواهم هر لحظه دقیقا بدانیم در چه وضعیتی هستیم و عملکرد من چگونه است می‌خواهم طوری که کارهایمان را ثبت می‌کنیم انگار یک کالای با ارزش هستند چون واقعا ارزشمند می‌باشند
اسبی را در نظر بگیرید که تنها با اختلاف یک وجب فاتح مسابقه می شود اما پولی ۱۰ برابر بیشتر از نفر دوم جایزه می‌گیرد آیا آن است ۱۰ برابر سریع تر است نه فقط کمی بهتر بوده است آن دویدن های اضافی، نظم و ترتیب فوق‌العاده در تغذیه اسب یا تمرین های بیشتر سوارکار بوده که باعث شد نتیجه ای بهتر با جوایزی مرکب به دست آید.
بعد از شرکت در صدها مسابقه و نواختن هزاران ضربه فرق بین گلف‌باز برتر و نفر دهم به طور متوسط ۱.۹ ضربه است ولی تفاوت جایزه آنها پنج برابر می‌باشد گلف‌باز برتر ۵ برابر بهتر نبوده است او حتی ۵۰ درصد بهتر یا ۱۰ درصد هم بهتر نیست در واقع اختلاف میانگین امتیازات او فقط ۲.۷ درصد بهتر است با این حال نتایج جشن ۵ برابر بیشتر و بهتر می باشد این قدرت عوامل کوچکیست که کم‌کم جمع شده‌اند این عوامل بزرگ نیستند که در پایان جمع می شوند بلکه این صدها هزاران یا میلیون ها عامل کوچک است که عادی را از فوق‌العاده جدا می کنند.
برای شروع اقدامات کوچک و جزئی که ما را در مسیر رسیدن به اهدافمان هدایت می کنند منتظر فردا نباید باشیم. هر عمل بزرگ و هر ماجراجویی خارق‌العاده با برداشتن قدم های کوچک شروع می شود اولین قدم همیشه سخت تر از آن چیزی است که واقعاً هست به نظر می رسد.

 

انتخاب های لحظه به لحظه

زندگی ما محصول انتخاب های لحظه به لحظه ماست از آنجایی که همه دستاوردهای ما نتیجه انتخاب های لحظه به لحظه ماست با تغییر این انتخاب‌ها قدرتی باورنکردنی برای تغییر زندگی مان خواهیم داشت انتخاب‌های ما گام به گام و روز به روز اقداماتمان را شکل می‌دهند تا وقتی که آنها به عادت هایمان تبدیل شوند؛ تکرار، آنها را دائمی و همیشگی می کند.

رازهای افزایش عملکرد

در این مقاله با رازهای افزایش عملکرد آشنا می شویم و با الگو گرفتن از قهرمانان ورزشی یاد می گیریم چگونه عملکرد خود را افزایش دهیم.

 

الگو گرفتن از روش قهرمانان ورزشی

قهرمانان ورزشی در فعالیت حرفه ای خود کارهایی انجام می دهند که از دید بسیاری از مردم معمولی غیر ممکن است. برای قهرمان شدن باید مرزها معمول عملکرد را شکست و عملکرد خارق العاده داشت.  ما باید بیاموزیم که در کارمان و یادگیری های شخصی و فعالیت های روزانه عملکرد بسیار بالایی داشته باشیم. ما معمولا آن قدر درگیر کارهای روزمره می شویم که طرز استفاده از بزرگترین موهبت خداوند یعنی بدن خود را فراموش می کنیم. بسیاری از افراد درباره اتوموبیلشان اطلاعات بسیار بیشتری نسبت به عملکرد مغزشان دارند.

 

چالش روزانه و انرژی ما

اگر ما انرژی زیادی داریم  و با چالش های بسیار کوچک و ساده روبرو هستیم پس از مدتی کوتاه احساس کسالت می کنیم و انگیزه انجام کارها در ما کمتر می شود.عکس این موضوع نیز صادق است اگر در روز با چالش های بسیار بزرگی مواجه هستیم که تمام انرژی ما را مصرف می کند و به نتایج لازم نمی رسیم باز احساس یاس و خستگی خواهیم کرد. بنابراین راز لذت بردن از کارهای روزانه آن است که چالش های ما در حد انرژی و توانایی هایمان باشد.

ورزشکاران می دانند که میزان مصرف انرژی در داشتن عملکرد مناسب نقش حیاتی دارد. بهترین حالت آن است که رفته رفته چالش های خود را بزرگتر کنیم و از طرف دیگر نیز ظرفیت خود را افزایش دهیم  تا بتوانیم انرژی بیشتری مصرف کنیم. یک ورزشکار ابتدا از وزنه های سبک تر شروع می کند و  رفته رفته با افزایش توانایی های بدن، وزنه ها را افزایش می دهد.

 

چرا روز کاری ما به اندازه کافی لذت بخش نیست؟

اغلب افراد بلافاصله جواب می دهند که دلیل عملکرد پایین آن ها دیگران هستند. ولی اگر دقیق تر نگاه کنیم، معمولا موضوع به خودمان برمی گردد.گاهی شاید خسته هستیم و انرژی فیزیکی کافی نداریم و همین موضوع باعث می شود که از انجام کارها لذت نبریم. شاید انرژی احساسی ما کم شده است و به بازیابی آن اهمیت نداده ایم. اگر در شرایط احساسی خوبی نباشیم واکنش ما به کارهای دیگران عوض می شود و عکس العمل هایی نشان می دهیم که در شرایط معمولی نشان نمی دادیم. همچنین شاید نیاز به تقویت روحیه داریم. بنابراین لذت بخش تر شدن روز کاری ما اغلب به خودمان بستگی دارد و اگر با روش های افزایش عملکرد آشنا شویم می توانیم در بدترین شرایط عملکرد بسیار بالایی داشته باشیم.

 

دونده ماراتن نباشید!

برای افزایش عملکرد و انجام کارهای خارق العاده باید دیدگاه خود را نسبت به کارها عوض کنیم. ما دونده دوی ماراتن نیستیم که ساعت های بی وقفه فعالیت کنیم تا به خط پایان برسیم. مشکل بسیاری از مدیران و کارمندان آن است که در طول روز فعالیت های طولانی و بی وقفه دارند که معمولا بازه بسیار پایینی دارد و همین موضوع باعث می شود انجام کارهای قابل توجه و بزرگ، سخت تر شود و نتیجه فقط خستگی و یاس است.

در حوزه خاکستری گرفتار نشوید!

وقتی در حوزه خاکستری هستید، یعنی نه به صورت کامل درگیر انجام کار هستید و نه کامل از کار جدا می شوید. در این حالت معمولا عملکرد به کمترین مقدار ممکن می رسد و اتلاف وقت خیلی زیادی خواهید داشت.

 

رازهای افزایش عملکرد

 

1-     تصمیم آگاهانه برای داشتن عملکرد خارق العاده

اولین قدم برای افزایش عملکرد تصمیم آگاهانه است. در بسیاری از کارهای فردی هیچ تصمیمی برای انجام سریعتر کارها نداریم و همین باعث می شود کار بیشتر طول بکشد. اگر در دوره های تند خوانی شرکت کرده باشید؛ حتما می دانید که یکی از اصول اولیه آن است که تصمیم بگیریم سریعتر بخوانیم. همیشه زمان انجام کارها را اندازه بگیرید و سعی کنید این زمان را کاهش دهید.

عملکرد خارق العاده چیست؟

گذشتن از معیار های رایج در انجام کارها به صورت پایدار و در طولانی مدت. برای داشتن عملکرد خارق العاده باید فراتر از باورهای عمومی حرکت کنیم.

از قفس دیدگاه های محدود کننده خارج شوید

افراد با عملکرد خارق العاده معیارهای جدیدی را تعریف می کنند. در واقع آن ها آن قدر عملکرد خود را افزایش می دهند تا به جایی برسند که فقط یک رقیب داشته باشند، یعنی خودشان. بیل گیتس موسس ماکروسافت می گوید:« بزرگترین رقیب خودتان باشید!»

قانون پارکینسون

اگر فعالیت های خود را به زمان محدود نکنیم، معمولا وقت بسیار بیشتری را اضغال خواهند کرد و باعث کاهش عملکرد می شوند.

 

یکی از روش های استفاده از قانون پارکینسون آن است که در برنامه روزانهبرای هر فعالیت، فرصتی معادل نصف زمان همیشگی را در نظر بگیریم و تصمیم بگیریم سریعتر کار کنیم. همین تغییر ساده می تواند زمان انجام کارها را به میزان چشم گیری کاهش دهد.

آیا مدیریت زمان کافی است؟

برای کسانی که می خواهند عملکرد بسیار بالایی داشته باشند مدیریت انرژی بسیار مهمتر از مدیریت زمان است.

 

2-     مدیریت انرژی

برای افزایش عملکرد شخصی علاوه بر مدیریت زمان باید بر مدیریت انرژی تمرکز داشت. ما چهار منبع اصلی انرژی داریم که با مدیریت صحیح آن ها، عملکرد افزایش می یابد.

انرژی فیزیکی

اولین منبع انرژی فیزیکی و قدرت جسمانی ما است. بدون انرژی فیزیکی انجام هیچ کار بزرگی امکان پذیر نیست. بدون انرژی جسمانی کافی هیچ گاه نمی توانیم عملکرد بالایی داشته باشیم.

انرژی احساسی

در شرایط احساسی نا مناسب معمولا انرژی جسمانی هم به سرعت تقلیل می یابد. اغلب فراموش می کنیم به انرژی احساسی خود اهمیت دهیم و آن را بازیابی کنیم.

انرژی فکری

مغز انسان پیچیده ترین دستگاه در کائنات است. هرچه از آن بیشتر و صحیح تر استفاده کنیم عملکرد آن افزایش می یابد. فردی که ذهنش خسته است نمی تواند کارهای بزرگ انجام دهد و کیفیت تصمیماتش کاهش می یابد.

انرژی روحیه

کسانی که از انرژی روحیه بالایی برخوردارند کارهای سخت تر و بزرگتر از افراد معمولی انجام می دهند.

 

3-     تمرکز، تمرکز و تمرکز

تمرکز را می توان « بودن در لحظه» و ادامه کار تا پایان یافتن آن، تعریف کرد. تمرکز باعث افزایش عملکرد می شود. معمولا افراد مدام در گذشته یا آینده خود زندگی می کنند! تصمیم بگیرید در همین لحظه زندگی کنید و تمام انرژی خود را بر کاری که انجام می دهید متمرکز شوید.

 

4-     بهانه ممنوع!

یکی از موانع افزایش عملکرد آن است که بهانه هایی برای انجام ندادن کارهای مهم و ارزشمند پیدا کنیم. هنری فورد موسس شرکت اتومبیل سازی فورد، جمله معروفی دارد که می گوید: « اگر فکر می کنید موفق می شوید یا اگر فکر می کنید شکست می خورید در هر دو صورت حق با شما است».

 

5-     توجه به عملکرد تناوبی بدن

بدن انسان وقتی بالاترین عملکرد و کارایی ممکن را از خود نشان می دهد که به صورت تناوبی انرژی شدیدی را مصرف کند و سپس به بازیابی انرژی بپردازد. هرچه در بازه های زمانی مشخص انرژی بیشتری مصرف کنیم، ظرفیت بدن افزایش پیدا می کند.

ظرفیت بدن

بدن انسان می تواند ظرفیت خود را به صورت مداوم افزایش دهد. «ظرفیت» توانایی مصرف انرزی در یک بازه زمانی مشخص است.

90 دقیقه طلایی

در سال 1950 دو دانشمند بسیار معروف به نام های کلیت من و اسنیسکی در مورد خواب انسان تحقیق کردند و به این نتیجه رسیدند که خواب انسان به بازه های زمانی کوتاه تری تقسیم می شود که هر بازه زمانی 90 تا 120 دقیقه است. فردی که فکر می کند 8 ساعت در خواب بوده ، در واقع  یا 5 بخش 90 تا 120 دقیقه ای را خوابیده است.

 

6-     استراحت مناسب

عملکرد بسیاری از افراد پایین است زیرا به درستی استراحت نمی کنند و در نتیجه انرژی آن ها به اندازه کافی بازیابی نمی شود.

سه نوع استراحت

ما به سه نوع استراحت نیاز داریم؛ روزانه، هفتگی و فصلی.

استراحت روزانه

می توانیم در محل کارمان حداقل 10 تا 15 مورد پیدا کنیم که بعد از 90 تا 120 دقیقه کار شدید بتوانیم در چند دقیقه به استراحت بپردازیم. مثل رسیدن به گیاه و…

استراحت هفتگی

بهتر است یک روز کامل در هفته را به تفریحو استراحت اختصاص دهیم. شاید بهترین روز برای این کار روزی غیر از جمعه باشد. در استراحت هفتگی می توان به تفریحات وقت گیرتر و بزرگتر پرداخت. مثلا رفتن به استخر شنا، کوه پیمایی یا حتی استراحت در خانه و خواندن کتاب.

استراحت فصلی

برای پیشبرد اهداف بزرگتر بهتر است در هر فصل یک هفته کامل را به استراحت و تفریح بپردازیم. در این فرصت می توانیم به مسافرت های بزرگتر برویم یا از مکان های مختلف و موزه ها دیدن کنیم.

در تعطیلات و مسافرت چه کنیم؟

فراموش نکنیم که تعطیلات برای استراحت و بازیابی انرژی است پس در تعطیلات تا حد ممکن به بازیابی انرژی بپردازیم و حداکثر دو ساعت در روز را به برنامه ریزی آینده بپردازیم. دفعه بعد که به تعطیلات می روید به جای بردن کتاب های مختلف با خود، کافی است یک دفتر و خودکار همراه داشته باشید.

هدفگذاری صفر تا صد

نقشه راه راهنمای هدف گذاری

  • تعیین اینکه خود درونی شما امسال رسیدن به چه چیزی را نیاز دارد
  • چگونه اهداف انگیزه بخش و دست یافتنی بگذارید
  • اجرایی کردن اقدام هایی که به پیشرفت قابل توجه مداوم شما کمک می کند
  • روش هایی برای ماندن در مسیر تا آخر

هشدار: این روشها برای افراد سطحی و ساده نگر نیست به کارگیری این سیستم ها نیازمند تغییر سبک زندگی و طرز فکر است ولی من می توانم قول بدهم که اگر این راهنما را به کار بگیرید و نتایج آن را در سطحی که تاکنون ندیده‌اید خواهید دید.

چرا تصمیمات معمولاً با شکست مواجه می شوند؟

وقتی شما احساس میکنید بهره‌وری ندارید و مفید نیستید لزوماً به این دلیل نیست که شما تنبل هستید یا عادات بدی دارید بلکه این موضوع به این دلیل است که شما روی پروژه های درستی کار نمی کنید و پروژه هایی که از درون برای شما انگیزه بخش و برای شما معنادار باشد را پیدا نکرده‌اید.

طبق مطالعات آمار تصمیمات تنها بین 12 تا 39 درصد از تصمیم‌گیرندگان موفق می شوند و نرخ موفقیت با افزایش سن ما به شدت کاهش می یابد. چطور این چنین اتفاقی می افتد بیشتر ما فقط یک تصمیم که باعث تغییر و دگرگونی زندگی ما می‌شود می گیریم شما یک کار دارید و در تمام طول سال باید تلاش کنید آن را با موفقیت انجام دهید اما بیشتر افراد در روز هفدهم متوقف می‌شوند.

تصمیمات ما به 4 دلیل با شکست مواجه می‌شوند

شکست شماره یک آنها خیلی بزرگ هستند

چرا جدول کلمات متقاطع آسان برای شما سرگرم کننده و لذت بخش است ولی نمونه های سخت آن باعث می شود که مانند یک کودک اشک شما در بیاید برای اینکه انسان ها یک نقطه مطلوب در چالش دارند اگر چیزی خیلی آسان باشد به آن علاقه نشان می‌دهیم و اگر خیلی سخت باشد متوقف می شویم و می پذیریم که بیشتر از این نمی توانیم پیش برویم وقتی ما می گوییم که در سال 1399 پنج روز در هفته به باشگاه خواهم رفت ولی در کل سال 1398 فقط ده دفعه به باشگاه رفته ایم این چالش بزرگ تر از آن است که شکست نخورد. مشابه این هدف وقتی است که فردی متعهد می شود که به صورت اختیاری 20 کیلو وزن کم کند در حالی که هنوز اصول اولیه تغذیه برایش قابل درک نیست و رفتن به باشگاه برایش مصیبت است اهداف درست اهدافی هستند که در منطقه تعادل قرار دارند و خیلی آسان هستند و خیلی سخت کاملاً متعادل هستند

شکست شماره 2 آنها خیلی مبهم هستند

یکی از مهمترین تصمیمات پس انداز کردن پول می باشد این هدف یک هدف قابل تقدیر است که بیشتر افراد برای خود دارند اما این هدف مشخص نیست اینکه چقدر پول می خواهید پس انداز کنید و یا چگونه و در چه بازه زمانی به آن دست پیدا کنید قابل اندازه گیری نیست در واقع ما به وعده کوزه پر از طلا نیاز داریم تا رنج و زحمت رسیدن به آن را متوقف شویم اما وقتی که زمان رسیدن به آن را مشخص کنید و تعیین کردید که چقدر زمان برای دستیابی به آن نیاز دارید اهداف مبهم و تاثیرگذار نخواهند بود و اگر هزار تومان هم در بانک بگذارید در واقع موفق شده اید اهداف خوب مشخص قابل اندازه گیری قابل دستیابی واقعی و دارای محدودیت زمانی هستند اما ما می توانیم موارد فوق را خلاصه کنیم؟

شکست شماره 3 آنها اهداف دیگران هستند

اگر شما یک بدن وسایل های یک عروس رویایی یک داد و ستد بزرگ سر دندان های سفید تر سریع پر مو تر می خواهید در آن صورت شما فقط قربانی تبلیغات تاثیرگذار هستید یا شاید شما بخواهید پول بیشتری نسبت به برادرتان در بیاورید در مسابقات قهرمانی ورزشی برنده شوید یا با بالاترین نمرات در کلاس خود فارغ التحصیل شوید اینها ممکن است به نوعی دنباله‌روی سالمی به نظر برسند اما مادامی که اهداف شما با دیگران سنجیده شود شما نباید خواسته های واقعی خودتان بلکه با اینکه جامعه از شما چه می‌خواهد برانگیخته می شوید این اشتباه را نکنید که وقتی به پایان زندگی خود رسیدید بفهمید که در مسابقه فرد دیگری دیده اید و به اهداف دیگر آن رسیده اید نه اهداف خودتان.

بهترین اهداف به طور مستقیم از بالاترین مقام می‌آیند: هسته درونی شما.

شکست شماره 4 ما همین حالا منتظر تغییر هستیم

در بیشتر طول تاریخ بشر نمی‌توانستیم کلیدی را بزنیم و روشنایی داشته باشیم یا برای شامم آن فقط یک دکمه در اپلیکیشن مرتبط را فشار دهید من به خاطر این امکانات سپاسگزارم اما ببینید که چگونه این امکان صبر و شکیبایی ما را از بین برده است. یک بچه چند بار راه رفتن راه تمرین می‌کند و بعد بگوید من حدس میزنم که از پس این کار بر نمی آیند یک تغییر بزرگ پس از تعداد معدودی تلاش حاصل نمی‌شود بلکه تغییرات بزرگ به معنای این است که ما چگونه از عهده تصمیم های مان برمی آییم در آخر تغییر وقتی اتفاق می‌افتد که ابتدا یک تصمیم قاطع و غیرقابل تغییر برای کاهش وزن یا ترک سیگار بگیریم مهم نیست که چقدر زمان و تلاش برای رسیدن به این هدف مورد نیاز است ولی این تغییر باید همیشگی باشد و بازگشت به حالت قبل صورت نگیرد.

عادت ها چگونه کار می کنند

  1. نشانه: به مغز شما می گوید که یک روال را آغاز نمایید.
  2. روال: یک الگوی رفتاری و فکری که شما از آن پیروی می نماید.
  3. پاداش: برخی مشوق های هیجان انگیز در قالب پاداش که در شما احساس خوبی ایجاد می نمایند و به مغز شما می گویند که الگو را تکرار کند.

بیشتر برنامه هایی که در ابتدا طراحی می شوند به عادت تبدیل نمی شوند زیرا:

  1. نشانه فقط یکبار در سال و آن هم در روز اول اتفاق می‌افتد
  2. ما یک روال ایجاد نمی‌کنیم به عنوان مثال ما برای باشگاه ثبت نام می کنیم اما هیچ برنامه یا سیستم ای نداریم که ما را به سمت ورزش کردن سوق دهد
  3. ما بستری ی ایجاد تجربه پاداش در طی مسیر تعریف نمی‌کنیم پاداشی در راستای به دست آوردن یک هدف بزرگ و مبهم که دستیابی به آن غیرممکن به نظر می‌آید

 

بخش اول: برنامه ریزی سالانه

جکسون براون:

بیست سال دیگر از بابت کارهایی که انجام نداده‌اید بیشتر از کارهایی که انجام داده اید پشیمان خواهید شد

اقدامات لازم برای رسیدن به اهداف تعیین شده را تدوین نمایید و در نهایت چگونه پیشرفت خود را به منظور حفظ انگیزه و پیگیری اهداف در کل سال مورد اندازه گیری قرار دهید

مرحله صفر:ایجاد فضای خالی در تقویم

چند روز را در تقویم سالانه برای برنامه ریزی آزاد بگذارید ممکن است این مدت به نظر و در ظاهر هدر دادن زمان باشد اما مابقی سال را به طور موثرتری سازماندهی می نماید

مرحله یک سال گذشته را مرور کنید

این سوالات مربوط به سال گذشته خود را به عنوان سرفصل بنویسید و به آنها پاسخ دهید

  1. اهداف من در سال گذشته چه بودند؟

آیا به آن ها رسیده ام و یا پیشرفت در مسیر رسیدن به آن ها داشته ام

حتی اگر شما هیچ هدفی را هم یادداشت نکرده‌اید مطمئنا بر روی بعضی موارد یکسری اقداماتی انجام داده اید آن موارد را یادداشت نمایید

اهداف اصلی و فرعی را از سال گذشته لیست کنید و با یک بله خیر آنها را مشخص کنید به اهدافم رسیده‌ام اگر نه چرا آیا یک حداقل پیشرفت را تجربه کرده‌ام

  1. چقدر خوب عمل کرده‌ام؟
  2. چه چیزی می تواند بهبود یابد؟

دو هشدار:

  • بسیاری از مواردی که در زندگی ما از دست رفته یا دچار آشفتگی شده خارج از کنترل ما هستند بعضی اوقات شما همه حرکات صحیح را انجام می دهید ولی سرنوشت شما را در زندان فرو می و آورد با آن صلح برقرار کنید.
  • حتی وقتی شکست به وضوح مال شما باشد زدن خودتان کمکی نخواهد کرد احساس گناه باید مانند لاستیک یدکی استفاده شود فقط در مواقعی که مجبور به استفاده از آن هستید و برای کمترین زمان ممکن
  1. در مورد سال گذشته چه حسی دارم؟

بهترین راه برای پاسخ به این سوال که نوشتن متوالی تفکر و واکنش آگاهانه خود نسبت به وقایع است نگریست و تجزیه و تحلیل بیش از حد و سانسور داشتن این شجاعت برای صداقت بی رحمانه با خود در پاسخ به این سوال: آیا اهداف و آورده شده اند؟

همچنین بپرسید بیشتر اوقات وضعیت تصور ذهنی چیست چه نوع افکاری عموماً ذهن من را پر می کند مثبت یا منفی مهربان یا نامهربان؟

  1. تمام کارهایی که انجام داده‌ام چه هستند؟

در اینجا می توانیم همه موارد جالب و شگفت انگیز را که انجام داده‌ایم و اتفاقاتی که بین اول فروردین تا 31 اسفند برای ما رخ داده است ذکر کنیم هر آنچه برای ما معنادار باشد را ذکر کنیم مهم نیست چقدر کوچک یا بزرگ باشد. لیست کردن تجربیات مثبت به ما کمک می کند تا آنها را دوباره زنده کنید که باعث می شود هورمون های شادی آزاد شود این هورمون ها عبارتند از دوپامین و سروتونین. پیوند دادن موفقیت هایمان با احساس خوب به ما کمک می‌کند تا به موفقیت های بیشتری برسیم که یک اعتیاد سالم در ما ایجاد می کند چیزی که حل مسئله انجام نمی دهد.

  1. اوضاع مالی در یک نگاه

با ذکر ارزش دارایی‌های فعلی خود شروع کنید وجه نقد سهام اوراق قرضه املاک و مستغلات حقوق صاحبان سهام بازنشستگی بیمه نامه پول های زیر تشک.

سپس بدهی های وام مسکن اجاره ماشین و یا سایر بدهی ها را حساب کنید.

برای محاسبه ارزش خالص خود بدهی های خود را از دارایی ها کم کنید و اولین باری که این کار را می کنید ممکن است شوکه شوید خوب یا بد حداقل الان می دانید به علاوه در سال آینده می توانید ببینید که آیا این رقم در جهت صحیح حرکت می کند یا خیر و اینکه چقدر پول دور ریخته اید را محاسبه کنید این بخش از برنامه سالانه ت خوبی است برای اینکه ببینید چه مواردی را باید به طور کامل از بودجه خود حذف کنید می‌توانید از برنامه‌های حسابداری ساده استفاده کنید می توانید ببینید که در کجا بیش از حد یا کم هزینه کرده‌اید و عادات خود را تنظیم کنید.

مرحله 2 اهدافی برای سال جدید مشخص کنید

  1. فهرست طولانی از اهداف تان بنویسید.

برای آنکه ایده ها به ذهن تان سرازیر شود از طبقه‌بندی زیر بهره بگیرید

  • مالی: به چه میزان پول جهت درآمد زایی و پس انداز نیاز دارد چگونه سرمایه گذاری کنم به چه ابزاری نیاز دارم.
  • رشد فردی:چه مهارت هایی را نیاز دارید یاد بگیرید می خواهید چه مهارت هایی را در خود ارتقا دهید می‌خواهید چه عاداتی را در خود نهادینه کنید.
  • روابط: برای شریک زندگی خانواده و روابط دوستانه چه می خواهید بکنید و می خواهید زندگی تان را به چه شکلی درآورید؟
  • شغل و روابط اجتماعی: می ‌خواهم فعالیم را به چه پروژه هایی و به چه افرادی اختصاص دهم؟ چه اهدافی را برای خودم مشخص کرده ام؟
  • سلامتی و تندرستی: می خواهم اندامم به چه شکل باشد تغذیه و تمرینات ورزشی ام چگونه باشد؟
  • احساسات و عواطف: می خواهم بیشتر اوقات چه احساسی را در خود تقویت کنم؟ چه چیز باعث لبخند من می شود؟
  • زمان: روز ایده آل من چگونه است ارزشمند ترین منبع زندگیم را چگونه صرف می کنم؟
  • کمک و همکاری: چگونه می توانم به دیگران کمک کنم؟ تا چه مقدار پول برای کارهای معنوی اختصاص دهم؟ کجا می توانم به دیگران خدمت کنم.
  1. اهداف اولیه تان را انتخاب کنید.

برای این منظور می توانید از قانون 20 /80 استفاده نمایید. از خود بپرسید کدام دسته از فعالیت های من همان 20 درصدی هستند که نتایج آلی را برایم رقم می‌زنند. هرچه تعداد اهداف بیش از 5 یا 6 عدد باشد و همزمان بخواهید چند کار را با هم انجام دهید و من و توجه کافی برای انجامش نخواهید داشت

  1. معیارها و موارد عملی را تنظیم نمایید.

اهداف اصلی هرگز در جهش های بزرگ محقق نمی شوند بلکه در یکسری قدم های کوچک انجام می شوند در زیر هر کدام از اهدافتان 《عناوین》 چند معیار قابل اندازه گیری را ریست کنید که اگر با آنها دست بیابید به شما کمک می کند تا یک قدم به هر هدفتان نزدیکتر شوید.

  1. اهداف ثانویه انتخاب کنید

در صفحه اهداف اولیه اهداف ثانویه تان را بنویسید.

نمونه ای از نوشتن اهداف اولیه و اهداف ثانویه

اهداف اولیه سال 1399

1- راه اندازی یک کسب و کار جدید

نوشتن یک برنامه کسب و کار.همکاری با یک پشتیبان کسب و کار. کسب درآمد 100 میلیون تومان. فروش 10 پکیج جامعه پشتیبانی در هر ماه به قیمت 2 میلیون تومان.

2- یادگیری زبان انگلیسی

1- فراهم کردن منابع مورد نیاز2- مشاوره با یک معلم زبان 3- خواندن روزانه نیم ساعت درس زبان انگلیسی

اهداف ثانویه سال 1399

روزانه: آرام سازی روان یا مدیتیشن. تجسم کردن دستیابی به اهداف. خوردن ویتامین تمرین گیتار و…

هفتگی: کوهنوردی. شنا. تلفن کردن به اقوام و…

هدف: خرید ماشین جدید

هدف: خواندن دو کتاب در ماه

هدف: کمک به خیریه دوبار درماه

  1. اهدافتان را پرینت کنید

ساعتی را برای یادآوری هرروز مشخص کنید تا به شما کمک کند در مسیر رشد بمانید نهایتاً یک صفحه از اهداف را پرینت بگیرید و در جایی قرار دهید که هر روز آن را ببینید یکی از بهترین مکان ها حمام و دستشویی شماست حتی برای دو دقیقه زمانی که هر روز صبح برای مسواک زدن به عنوان اولین کار اختصاص می دهید به اهدافتان را دوباره می خوانید.

بخش دوم: برنامه ریزی سه ماهه

جورج سانتایانا:

علاقه مند بودن به تغییر فصلها حس شادتری است نسبت به ناامیدانه عاشق بهار بودن.

شما وضعیت زندگی خود را مشخص و مرور کرده‌اید و بالاترین اولویت های خود را برای سال آینده انتخاب کرده اید اما این اشتباه است که یک مسیر را مشخص کنید و سپس در انتخاب و تنظیم مسیر های متفاوت خود طی 365 روز موفق نشوید.

برنامه ریزی سه ماه یا یک چهارم از سال تان به عنوان یک واحد زمانی کارآمد ایده‌آل است. مدت 3 ماه مطابق با تغییر طبیعی در فصول است به اندازه کافی طولانی است تا به شما فرصت دهد در رسیدن به اهداف خود پیشرفت جدی داشته باشید اما به اندازه کافی طولانی نیست که شما به سرعت به پیش روید بدون اینکه مکثی برای گرفتن بازخورد داشته باشید. این زمان به اندازه کافی کوتاه است تا شما کمی احساس فشار کنید استرس مثبت که به عنوان واکسیناسیون در برابر تعلل عمل می کند. چیزی که مطمئنا نمی‌خواهیم این است که روز سی و یک اسفند بیدار شویم و بفهمیم که هیچ کاری از برنامه سالانه مان را انجام نداده ایم برنامه ریزی سه ماهه برنامه سالانه را منعکس می کند اما شما این کار را هر سه ماه در طول سال انجام می دهید در اول فروردین اول تیر اول مهر و اول دی.

با مرور سه ماهه قبلی شروع کنید شما قبلا این کار را از اول فروردین طی برنامه سالانه خود انجام داده‌اید سوال کنید چه چیزی کارکرد چه چیزی می تواند به بهبود یابد چه احساسی دارید دستاوردهای خود را لیست کنید و اطلاعات مالی خود را به روز کنید سپس اهداف خود را برای سه ماه آینده انتخاب کنید این کار به زمان و اندیشه زیادی نیاز نخواهد داشت زیرا شما از برنامه سالانه خود برای هدایت تلاش های تان استفاده خواهید کرد برنامه سه ماهی خود را چاپ و در کنار برنامه سالانه خود بر روی دیوار بزنید می توانید دوباره از قالب سالانه استفاده کنید فقط به عنوان مطلب را چیزی مثل یک چهارم اول سال 1399 تغییر دهید.

یک نمونه برنامه سه ماهه

یک چهارم اول

به طور مثال هدف شماره 1 شما در سال راه اندازی کسب و کارتان بوده است و سپس شما می توانید برای اولین برنامه سه ماهه خود اهدافی را در نظر بگیرید:

یک وب سایت ایجاد کنید هزار مشترک ایمیلی جمع آوری کنید و یک دهم از درآمد سالانه خود را کسب کنید.

یک چهارم دوم

وبسایت شما ساخته شده است و در واقع میزبان برخی بازدیدکنندگان است با کمی بخت و اقبال غیرمنتظره شما بین 20 فروردین تا پایان خرداد 20 درصد از اهداف درآمدی خود را به دست می آورید هنگامی که بررسی سه ماهه خود را در اول تیر انجام می‌دهید و می پرسید چه چیزی خوب پیشرفته می توانید از تجزیه و تحلیل وب سایت خود متوجه شوید که یک کالای خاص بهتر از حد انتظار فروش می‌رود شما هدف خود را تعیین کرده اید تا تامین‌کنندگان جدیدی را برای مارک ها و مدل های مختلف عینک آفتابی پیدا کنید و در برخی از تبلیغات پولی سرمایه گذاری کنید.

در بررسی خود همچنین متوجه می‌شوید که به هدفتان برای مشترکین ایمیلی نزدیک نیستید بنابراین تصمیم می گیرید تا در ازای گرفتن آدرس ایمیل های یک مسابقه با هدیه محصولات پرفروش تان برگزار کنید.

برنامه سه ماهه خود را چاپ و با برنامه قدیمی جایگزین و به دیوار بزنید.

یک چهارم سوم

الان اول مهر است در بررسی سه ماهه خود میبینید که این هدایا موفقیت‌های بزرگی هستند شما نه تنها به هزار مشترک ایمیلی رسیدید بلکه به خوبی در مسیر رسیدن به 5000 ایمیل هستید. شما هدف خود را دو برابر کردن این تعداد در پایان چهارم با اجرای مسابقات بیشتر قرار داده‌اید متاسفانه متوجه می شوید که بیشتر محصولات جدیدی که برای تبلیغ انتخاب کردید بدون استفاده بودند هیچ کس 500 عینک مدل گوگلی جدید را که به قیمت مناسبی خریدید را نمی خواست در نیمی از سال شما فقط به 30 درصد از هدف درآمدی سالانه خود رسیده‌اید.

برای دوبرابر کردن تبلیغات تان روی سایر کالاهایی که فروش چشمگیر نداشته اند اما حداقل به طور پیوسته در حال رشد هستند هدف سه ماهی جدیدی تعیین می کنید.

دوباره با استفاده از برنامه سالانه خود به عنوان ستاره قطبی تان برنامه سه‌ماهه‌ی خود را چاپ و به دیوار بزنید.

یک چهارم چهارم

اکنون اول دی است و می توانید خرید شب عید را در افق بینید و هدفی برای استفاده از آنها تعیین کنید. اما شما امسال چیزهای زیادی در مورد مشتریان خود یاد گرفته اید و آنها دنبال چانه زدن نیستند شما به برنامه های درخشان برای اجرای یک حراج “هیچ چیزی نخر” هر دوی این مناسبت‌های خرید سنتی فکر می کنید و در عوض با هدف افزایش 10 برابری لیست ایمیل ها و ایجاد توجه رسانه‌ها یک خیریه به دلیلی که برای آنها مهم است اجرا کنید.

در طی چند ماه آینده هدف شما جواب می‌دهد و شما آنقدر ترافیک زیاد و مشتری های جدید وارد می کنید که به وبسایت تان به طور موقت مختل می‌شود شما سال را با 150 درصد هدف درآمدی تان به پایان می رسانید.

شما درجات مختلفی از موفقیت را با این سیستم تجربه خواهید کرد که به میزان جدیت شما در ادامه دادن به آن اهدافی که انتخاب می کنید و البته تقدیر بستگی دارد.

بخش سوم: برنامه ریزی هفتگی

آنتوان دوستت اگزوپری:

هدف بدون برنامه تنها یک آرزو است.

اگر تنها یک ساعت از روز جمعه تان را به برنامه‌ریزی روزاینده اختصاص دهید شنبه های بسیار لذت بخش تر با هرج و مرج کمتر را تجربه خواهید کرد و هرگز احساس روزهایی که از دستشان داده‌اید را نخواهید داشت.

اگر برنامه ریزی های هفتگی را نادیده بگیرید در پایان زندگی تان احساس خواهید کرد که گویی نیمی از آنچه در پیش بودیم را از دست داده‌اید و نتوانستید محقق شان کنید

نکته: مطمئنا می توانید این تمرین را در صبح شنبه نیز انجام دهید اما آن روز به انجام کارهای اصلی اختصاص دارد بهتر است اوقات فراغت جمعه شب استفاده کنید روز شنبه در حالی که هنوز همکارانتان احساس خواب آلودگی دارند کارتان را با انرژی بیشتری آغاز کنید.

الگویی از لیست کارهای هفتگی که باید انجام دهید

 

بیایید بخش به بخش آن را بررسی کنیم

  1. سه اصل برتر

اصالت مفهوم و عنوان کتابی است که توسط گرگ مک کیون نوشته شده است به زبان ساده《 اصالت آگاهانه به این موارد اندک حیاتی و کثرت موارد بی اهمیت تمایز ایجاد می کند موارد غیرضروری را کنار می گذارد و سپس موانع را برطرف می کند. بنابراین چیز های ضروری وارد مسیری روشن و روان می شود.》

به همین دلیل است که ابتدای لیست هفتگی با این پرسش آغاز می شود 3 مورد ضروری که می‌خواهیم انجامشان دهیم چه چیزهایی هستند این موارد حتماً نباید مواردی باشند که در طی یک هفته انجام شان دهیم بلکه ممکن است مدت ها توجه ما را به خود جلب کنند.

  1. یادگیری مستمر

اگر در حال پیشرفت و رشد آن باشید در حال مرگ خواهید بود این فلسفه ای است که توسط سیلیکون ولی روسای جمهوری و کوچه ها مطرح می شود ممکن است که افراطی به نظر برسد اما در طبیعت می‌توانید استثنایی را پیدا کنید. هیچ الزامی برای بهبود مداوم وجود ندارد افرادی را هستند که با زندگی ساده ایشان بسیار خوشحال هستند و شاید آنها افراد خردمند می‌باشند اما ترجیح می دهیم در زندگی همیشه در طلب یادگیری و در حال رشد باشیم و به همین دلیل است که لیست هفتگی شامل مهارت های جدیدی می باشد که خواهان یادگیری و پیشرفت شان هستیم هر کدام از موارد تا زمانی در نیستم آن قرار خواهند گرفت که احساس کنیم به اندازه کافی آنها را آموخته ایم.

  1. تجربه ماهانه

هکرهای رشد، محققان و افرادی که می‌خواهند نتایج موفقیت آمیز داشته باشند یک مانترای ساده را تمرین می کنند همیشه تست کنید هر ماه یک کار جدید را برای انجام دادن انتخاب کنید تمرین هایی که کمک می کند را ادامه دهید.

  1. برنامه ریزی نشده

برنامه ریزی نشده مفهومی است که توسط متخصص عادت دکتر نیل فیوره ایجاد شده است که به سادگی بیان می نماید برای جلوگیری از اهمال کاری شما می بایست قبل از کار زمان تفریح و استراحت را در تقویم خود برنامه‌ریزی کنید این کار باعث می شود ناخودآگاه شما بدانید که زندگی در این هفته سخت نخواهد بود بنابراین می تواند جلوی اهمال کاری و انجام ندادن برنامه شما را بگیرد.

همه ما میدانیم کار زیاد بدون تفریح آدم را کسل می‌کند از کارهای کسل کننده انجام ندهید قبل از اینکه تمام ساعات خود را با کار پر کنید کمی زمان استراحت و سرگرمی در برنامه خود بگنجانید.

  1. ضروری G

می‌توانیم از ماتریس چهار قسمتی آیزن هاور استفاده نماییم. در گوشه چپ بالایی ماتریس کارهای ضروری را که می‌خواهیم انجام دهیم نیست می‌کنید این کار ها ضروری هستند بیشترین وقت ما را به خود اختصاص می‌دهند فعالیت هایی هستند که اگر هفته‌به‌هفته آنها را انجام دهیم ما را برای رسیدن به اهدافمان مطابق برنامه سالیانه مان نزدیک می کند.

  1. فوری A

در مربع بالایی سمت راست ماتریس کارهایی را که باید انجام دهید قرار می گیرد اگر بخش عمده وقت خود را در این جا متمرکز کنید شما را به سمت بالاترین اهداف خود در سال سوق می دهد این قسمت متاسفانه جایی است که بیشتر مردم بخش عمده وقت زندگی خود را سپری می‌کنند برخی از این موارد ممکن است فعالیت‌های ارزشمندی باشد اما تفاوت زیادی با این مهم و خیلی مهم وجود دارد این کارها را به سرعت رها کنید و بیشتر از آنچه لازم است برای کارهایی که در این قسمت قرار دارد و سرد نکنید ممکن است بخواهید این کارها را در اواخر روز بعد از زمانی که بهترین انرژی شما در کارهای مهم و بزرگ یعنی کارهای ضروری صرف شد انجام دهید.

  1. غیر فوری B

در این گوشه مربع کارهایی که لازم نیست این هفته انجام شود قرار دهید اما ممکن است این کارها هفته آینده به کارهای فوری یا ضروری تبدیل شوند اگر تمام کارهای قسمت فوری و ضروری را تمام کردید یا فرصتی پیدا کردید که بتوانید کارهای یکی از این بیست ها را سریع تر انجام دهید و تنها پس از آن باید سراغ کارهای غیرفوری بروید.

  1. پارکینگC

پارکینگ مکانی برای کارهای غیر معمول است. جایی است که کارهای غیر مهم قرار می‌گیرد ممکن است روزی یا حتی سال‌های بعد به کارهای مهم و با اهمیت تبدیل شوند این اقدامات و پروژه ها قرار نیست مورد توجه قرار نگیرند بنابراین آنها در 20 هفتگی قرار می گیرند و به کارهای ناخودآگاه ما میگویند “سلام! آیا می توانید تعیین کنید که با این چه کار کنید؟”

اگر یک کار در قسمت های ضروری حقوقی پارکینگ یا غیر فوق ای قرار نمی گیرد انجام آنها را به دیگران واگذار کنید یا آنها را کاملاً فراموش کنید.

  1. اهداف باشگاه

یک جعبه جداگانه برای فعالیت‌های تناسب اندام خود ایجاد کنید زیرا آنها برای ما اولویت بالایی دارند اگر این موضوع در مورد شما صدق نمی کند این مورد را کنار بگذاریم در بالای این جعبه اهداف ورزشی خود در سال را لیست کنید در زیر آن برنامه تمرینی خود در هفته را مشخص کنید.

  1. لیست توقف انجام

در این لیست مواردی را یادداشت می کنیم که انجام دادن کارهایی که ممکن است مثلاً به سلامتی ما آسیب بیش از حد بزند را متوقف می نماییم

  1. مرور کارهای هفته گذشته

انگلیسی یک الگو نیست اما توجه و تعامل به اقدامات 7 روز گذشته بخش اساسی در روند است. جمعه شب ها قبل از تهیه برنامه خود برای هفته آینده سه سوال از خود بپرسید:

  • چه کاری خوب انجام شد؟
  • چه کاری می تواند بهبود یابد؟
  • چه احساسی دارم؟

اگر یک برنامه هفتگی را انجام ندادید ناراحت نشوید در 52 هفته سال اجرایی نشدن 5 تا 10 هفته برنامه ما اشکالی ندارد.

بخش چهارم برنامه ریزی روزانه

آنی دیلارد:

اینکه چگونه روزمان را سپری می کنیم در حقیقت یعنی اینکه ما چگونه عمرمان را سپری می کنیم.

می توانیم از یک سال خود خیلی بیشتر دستاورد کسب کنیم تنها با تصمیم گرفتن برای اینکه در این 24 ساعت چه خواهیم کرد

چارچوب برنامه ریزی روزانه

تفاوت بین یک لیست انجام کار نرمال با این نمونه در دو مورد است

  1. مغز شما را برنامه‌ریزی می‌کند
  2. انگیزه درونی ایجاد می‌کند

اولین کاری که هر روز می کنید اختصاص 10اولین کاری کاولین کاری که هر روز می کنید اختصاص 10 تا 15 دقیقه زمان برای کامل کردن این چارچوب باشد در اینصورت شما یک روز مول دارید که شما را به اهداف سالیانه نزدیک تر می کند.

قسمت اول: مقاصد

مقاصد از شهود درونی ما و قلبمان سرچشمه می گیرند و بیان اینکه ما قصد داریم لحظه به لحظه زندگی کنیم و زبان بخش ناهوشیارمان است.

  • مقاصد به صورت مثبت و یا نمی شوند مثلاً من سالم غذا میخورم به جای گفتن اینکه خوردن هله‌هوله را متوقف می‌کنم چون مغز ما متوجه تفاوت تصویر های مثبت و منفی نیست تمام آنچه می داند این است که ما به او می گوییم به آن توجه کند. اگر ما به طور مداوم به این تاکید منفی بیندیشیم که قهوه را نریز بیشتر احتمال دارد که لیوان قهوه را واژگون می کنیم.
  • مقاصد طوری بیان می شوند که انگار همین حالا هم از قبل رخ داده‌اند مثال 《من کسب و کار بسیار موفقی را پیش می‌برند 》بهتر است از اینکه《 روزی سعی خواهم کرد که کسب و کاری راه اندازی کنم》 چون وقتی که باور داری که چیزی حقیقت دارد ذهن نیمه هوشیار ما بی وقفه تلاش می‌کند که درستی این را به ما ثابت کند.

نوشتن مقاصد یکسان یکی از بهترین کارها برای برنامه دادن به سیستم بیدارگر شبکه مغز است . قسمتی از مغز که به عنوان فیلتر بین هوشیار نا هوشیار شما عمل می کند. ایده هایی که شما بارها و بارها به ذهن هوشیار خود می سپارید در نیمه هوشیار شما می نشیند و این ایده ها مجدداً در آینده ظهور خواهند کرد و روی اقدام‌های شما اثر خواهند گذاشت و هرچه بیشتر مقاصد خود را بنویسید بیشتر شروع می‌کنید در راستای آنها اقدام کنید.

قسمت دوم: ستون انجام دهم

بعد از نوشتن مقاصد اجزاء بخش انجام دهم را تکمیل کنید می بینید که هر خط یا فعالیت یک حرف و شماره مرتبط به خود دارد.

آیا 《انجام دهم》 لیست هفتگی را به خاطر دارید؟

آن لیست اقدام‌های هفتگی ما را به چهار بخش تقسیم می کرد فوریA کارهای ضروریG کارهای غیر فوریB و پارکینگC

پر کردن ستون 《انجام دهم》 آسان است چون شما به سادگی بخش ها را از برنامه هفتگی که جمعه شب پر کرده‌اید به اینجا منتقل خواهید کرد.

به کارهای ضروری اولویت دهید در پی آن وظایف فوریA می آید فقط در این صورت می توانید بعضی از وظایف غیر فوریB را بنویسید که می‌توانید انجام دهید البته بعد از اتمام موارد دیگر موجود در لیست. شما احتمالاً هیچ موردی از وظایف تیپ پارکینگC را اینجا نخواهید دید اینها مواردی هستند که روزی فوریA یا غیر فوری Bخواهند شد ولی امروز اولویت شما نیستند.

قسمت سوم : ستون انجام دادم

لیست 《انجام دهم 》کارهایی است که شما قرار است انجام دهید اما قسمت 《انجام دادم》 کارهایی است که انجام داده‌اید وقتی شما موردی را در لیست انجام دهم قرار می دهید آن را خط بزنید و به لیست《 انجام دادم》 منتقل کنید. این کار باعث می شود مجموعه ای از تمام دستاوردهای مان جشن گرفتن پیروزی های مان بسیار انگیزه بخش شود.

آیا تا به حال از این که نمی توانید پیام های گوشی تان را چک نکنید تعجب نکرده‌اید؟! وقتی روی آنها کلیک میکنید شما پاداشی که دریافت میکنید اطلاعات جدید است که سبب ترشح هورمون دوپامین در بدن شما می شود. دوپامین یک ناقل عصبی است که سبب انگیزه حرکت درمان میشود ل این که ما مسئله حل می‌کنیم و در بازی ها و برنده می‌شویم همین است. با دیدن تمام دستاوردهای مان در طی روز به صورت یکجا خود را در سیل دوپامین غرق می کنیم که در عوض ما را برای بیشتر انجام دادن کارها وامی‌دارد. موفقیت اعتیاد می آورد!

هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی

هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی

کتاب هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی یکی از کتا‌ب‌های مرجع و بسیار خوب در حوزه‌ی موفقیت است. نویسنده که در کتاب بیشتر به مسائل روان‌شناسی می‌پردازد، هفت عادت از مردمان موثر را در کتاب بیان می‌کند که در رشد فردی افراد تاثیر گذار است. در ادامه می‌توانید خلاصه ای از این کتاب ارزشمند را در قالب مقاله مطالعه نمایید.

 

کتاب هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی بدون هیچ شک و تردیدی یکی از بهترین کتاب‌های روان‌شناسی  و کنترل زندگی در جهان محسوب می‌شود. این کتاب پس از گذشت چندین سال از عرضه آن به بازار کماکان یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها در جهان محسوب می‌شود و توانسته است تغییرات عمیقی در زندگی بسیاری از افراد ایجاد کند. جملات این کتاب برای افرادی است که می‌خواهند کنترل زندگی خودشان را به دست بگیرند و به موفقیت دست پیدا کنند. اگر به دنبال موفقیت و پیروزی هستید تا پایان این مقاله با ما همراه شوید. در ادامه با بررسی این هفت عادت، مطالب زیادی یاد می‌گیریم و می‌توانیم به شخصیتی سازنده و موثر در زندگی خودمان تبدیل شویم.

 

کتاب هفت عادت مردمان موثر را چه کسانی باید بخوانند؟

کتاب هفت عادت مردمان موثر کتابی پیرامون موضوع توسعه فردی است و یکی از بهترین کتاب‌های دهه 1990 میلادی در زمینه روان‌شناسی به حساب می‌آید. استفان کاوی در این کتاب بیان می‌کند که کارهایی که ما در زندگی خودمان انجام می‌دهیم ناشی از درکی است که از جهان پیرامون خودمان داریم. بنابراین وقتی بخواهیم جهان پیرامون خودمان را تغییر دهیم ابتدا باید از خودمان شروع کنیم و خودمان را تغییر دهیم و متحول کنیم. همچنین در صورتی که بخواهیم خودمان را تغییر دهیم باید بتوانیم درک و فهم خودمان از این جهان را متحول کنیم.

کتاب هفت عادت مردمان موثر برای تمامی افرادی که تمایل دارند در زندگی خود به موفقیت برسند نوشته شده است. مقصود از موفقیت، یک مفهوم جامع و کلی است. به بیان دیگر قرار نیست که فقط در زمینه کسب و کار موفق شوید بلکه در حوزه زندگی شخصی، سلامت، ورزش و غیره نیز باید به موفقیت و پیروزی دست پیدا کنید. این کتاب به شما کمک می‌کند عادت‌های مهمی را فرا بگیرید که باعث پیروزی شما می‌شود.

همه ما با تمام وجودمان تمایل داریم که در زندگی به موفقیت برسیم. هر کسی این مسیر موفقیت را به شکلی طی می‌کند و در این مسیر با موانع و مشکلات گوناگونی برخورد می‌کند. پیشنهاد همیار آکادمی برای قرار گرفتن در مسیر موفقیت، رشد و توسعه فردی است. یکی از اساسی‌ترین و مهم‌ترین بخش‌های توسعه فردی مطالعه کتاب‌ها و مطالب انگیزشی و آموزشی است. امروزه یادگیری مستمر، رمز موفقیت به حساب می‌آید.

در مقاله کنونی تصمیم داریم به درس‌هایی بپردازیم که استفان کاوی در کتاب خودش به ما می‌دهد.در صورتی که تمایل دارید با این درس‌های مهم آشنا شوید، تا پایان این مقاله در کنار ما باشید؛ چون یادگیری در کنار شما برای ما لذت خیلی بیشتری دارد.

 

نگاهی به زندگی استفان کاوی نویسنده کتاب هفت عادت مردمان موثر

استفان ریچارد کاوی در 24 اکتبر 1932 در آمریکا به دنیا آمد و در 16 ژوئیه سال 20123 چشم از جهان فروبست. او نویسنده، سخنران انگیزشی، آموزگار حوزه موفقیت و تاجر معروفی محسوب می‌شد و یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان در زمان خودش به حساب می‌آمد و هنوز هم کتاب او تحت عنوان «The 7 Habits of Highly Effective People» یا « هفت عادت مردمان موثر » یکی از کتاب‌های مرجع حوزه موفقیت به حساب می‌آید.

او این کتاب را در سال 1989 یعنی وقتی 57 ساله بود نوشت و روانه بازار کرد. در حال حاضر و پس از گذشت چندین سال این کتاب هنوز به عنوان یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های حوزه موفقیت شناخته می‌شود. آمار و ارقام نشان می‌دهد که تاکنون هفت عادت مردمان موثر به 40 زبان دنیا ترجمه شده و تقریباً 25 میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است. نکته‌ای که لازم است در مورد این کتاب بدانید آن است که استفان کاوی این کتاب را تنها در حوزه رشد و توسعه فردی ننوشته است بلکه با خواندن این کتاب، رشد سازمانی هم اتفاق می‌افتد. او تمام تلاش خود را کرده است که رد پای حوزه رهبری و مدیریت هم به چشم بخورد.

خیلی از افراد همیشه سوال می‌کنند که چرا استفان کاوی اینقدر طرفدار دارد و کتاب او چندین سال یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها در سطح جهانی بود؟ او از چه رمز و رازی استفاده می‌کرد. به عقیده ما کاوی با ساده نوشتن و آرامشی که در لحن خود داشت توانست همه را به سمت خود جذب کند و به همین خاطر خیلی از افراد در سراسر جهان به راحتی به او و صحبت‌هایش اعتماد کردند.

در ادامه این مطلب تصمیم داریم این هفت عادت موثر و سازنده را به صورت کامل شرح دهیم؛ زیرا می‌دانیم که شما بیش از هر شخص دیگری تشنه رسیدن به موفقیت، رشد فردی و سازمانی هستید.

 

توضیح در مورد هفت عادتی که افراد تأثیرگذار دارند

ابتدا قصد داریم به صورت کاملاً کلی و تیتروار این هفت عادت را عنوان کنیم و در ابتدا به توضیح مفصل در مورد هر کدام از این عادت‌ها بپردازیم:

  1. عامل باشید
  2. شروع از پایان در ذهن
  3. نخست به اولین‌ها پرداختن
  4. برنده – برنده اندیشیدن
  5. اول فهمیدن و سپس فهماندن
  6. هم‌افزایی یا سینرژی
  7. ارّه تیز کردن

هر کدام از این عادت‌ها می‌تواند قدرت شگفت‌انگیزی به شما بدهد تا بتوانید در زندگی شخصی و کسب و کار خودتان به شخصیتی موفق و توانمند تبدیل شوید. شایان ذکر است که عادت‌های شماره 1، 2 و 3 بر توسعه و توانمندی‌های فردی تمرکز دارد و تمایل دارد فرد را از شخصی وابسته به شخصی مستقل تبدیل کند. عادت‌های شماره 4، 5 و 6 بر کار گروهی و رشد توانمندی‌های گروهی و اجتماعی در افراد تمرکز دارد. هدف نویسنده از نگارش این عادت‌ها رشد و توسعه همکاری، مهارت‌های ارتباطی و فعالیت‌های اجتماعی در افراد است.

وقتی افراد این عادات را در خودشان پرورش دهند پس از مدتی در عین این‌که اشخاصی مستقل هستند تمایل دارند که در کارهای اجتماعی هم شرکت و با دیگران همکاری کنند؛ زیرا به خوبی می‌دانند که همکاری با افراد دیگر می‌تواند مزایای مالی و روانی زیادی داشته باشد. عادت شماره هفت بر رشد مستمر و مداوم افراد تمرکز دارد و هر شش عادت دیگر را پوشش می‌دهد. این هفت عادت به معنای حقیقی کلمه می‌تواند کسب و کار و زندگی شما را دگرگون کند و شما را در مسیر رشد و پیشرفت قرار دهد. در ادامه به بررسی هر کدام از این عادت‌ها به صورت مفصل می‌پردازیم:

 

  1. عامل باشید

مقصود از این‌که این عادت را به عنوان اولین عادت معرفی کردیم، آن است که عامل بودن، مهم‌ترین عادتی است که برای رسیدن به موفقیت باید فرابگیرید. منظور از عبارت « عامل باشید » این است که مسئولیت تمام و کمال کارهای خودتان را بر عهده بگیرید. بدانید که شما مسئول 100 درصد اتفاقاتی هستید که در زندگیتان رخ می‌دهد.

مردمانی موثر جهان افراد عامل و مسئولیت‌پذیر هستند. این افراد می‌دانند که همه چیز در این جهان از تصمیم‌ها و انتخاب‌های خودشان سرچشمه می‌گیرد. از نظر استفان کاوی، مسئولیت‌پذیری همان چیزی است که ما را از سایر حیوانات متمایز می‌کند. در برابر افراد عامل، افراد واکنشی هستند که تصور می‌کنند همه مشکلات از بیرون است و درون خودشان را مقصر نمی‌دانند.

شخص عامل می‌گوید: من کنترل احساسات خودم را در دست دارم.

شخص واکنشی می‌گوید: فلانی حال من را خیلی بد کرد.

اگر می‌خواهید به شخصی موفق و موثر تبدیل شوید، باید ریشه همه چیز را در درون خودتان پیدا کنید. اولین گام برای عامل بودن استفاده از کلمات توأم با مسئولیت‌‎پذیری است. همچنین لازم است تمامی انتخاب‌های خود در زندگی را آگاهانه و عاقلانه بگیرید. کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر می‌نویسد:

روزولت: کسی نمی‌تواند به شما آسیب بزند مگر این‌که خودتان بخواهید.

 

  1. شروع از پایان در ذهن

یکی از عادت‌های بسیار مهم و سازنده‌ای که افراد تأثیرگذار دارند این است که همیشه در هر مسئله‌ای و موضوعی از پایان شروع می‌کنند. به بیان ساده‌تر می‌آیند و آینده آن موضوع را در ذهن خودشان مجسم می‌کنند و می‌بینند که آیا این آینده مجسم‌شده باب میلشان هست یا خیر؟

شروع از پایان در ذهن به این معناست که باید بدانید می‌خواهید به سمت کدام مقصد حرکت کنید. در واقع باید همه چیز برای شما روشن و مشخص باشد تا بدانید که می‌خواهید به کجا بروید. در واقع کاوی بر این باور است که قدرت تصور و تخیل یکی از بهترین خصوصیات انسان است. وی در کتاب خود می‌نویسد:

خیلی آسان است که خودمان را در دام فعالیت شدید، شلوغی زندگی، کار کردن سخت‌‎تر و سخت‌تر برای بالا رفتن از نردبان موفقیت گرفتار کنیم تا در نهایت به این نتیجه برسیم که این کار در واقع تکیه کردن به یک دیوار اشتباهی است.

کاوی بر این باور است که خودآگاهی به ما کمک می‌کند که به زندگی خودمان شکل بدهیم. وقتی ما آینده کسب و کار یا زندگی شخصی را در ذهنمان مجسم کنیم، می‌توانیم با چشمان باز ببینیم که آیا این آینده با استانداردها، اصول و مفاهیم اصلی و اساسی زندگی ما سازگاری دارد یا این‌که باید تغییرات مهمی در زندگی خودمان ایجاد کنیم.

 

  1. نخست به اولین‌ها پرداختن

عادت سوم افراد موثر و توانمند در جهان این است که نخست به اولین‌‎ها می‌پردازند. به بیان دیگر وقتی تصمیم دارند به آینده‌ای که در ذهن خودشان تجسم کرده‌اند، می‌اندیشند به این نتیجه می‌رسند که یک سری از کارها نسبت به کارهای دیگر اولویت دارد و باید این اولویت‌ها به خوبی مشخص شود.

در واقع ما وظیفه داریم کارهای روزمره خودمان را هم بر اساس آن آینده مطلوب خودمان اولویت‌بندی کنیم. کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر می‌نویسد:

چالش این نیست که زمان‌مان را مدیریت کنیم بلکه باید بتوانیم مدیریت و کنترل خودمان را در دست بگیریم.

در کتاب هفت عادت مردمان موثر به ما نشان می‌دهد که باید کارهای خودمان را در قالب موارد زیر اولویت‌بندی کنیم:

  1. کارهای مهم و فوری : حتماً بایستی انجام شوند.
  2. کارهای مهم و غیر فوری : کارهایی که بهتر است امروز صورت گیرند.
  3. کارهای غیرمهم و فوری: کارهایی است که انجام دادنشان خوب است.
  4. کارهای غیرمهم و غیرفوری : لطفاً انجام دادن این دسته از کارها را به شخص دیگری بسپارید.

 

  4.برنده-برنده اندیشیدن

این عادت را باید در ارتباط با دیگران به کار ببندیم. درست است افرادی مستقل هستیم ولی خواه ناخواه به دیگران هم برای رسیدن به موفقیت احتیاج داریم. ما باید به طرز فکر برد – برد تعهد واقعی و کاملی داشته باشیم. در واقعی باید همیشه طوری کار و رفتار کنیم که هم خودمان و هم طرف مقابل به خواسته‌های خودمان برسیم. قرار نیست یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده باشد.

استفان کاوی در این زمینه می‌نویسد:

برای رسیدن به طرز فکر برد-برد، تنها خوب بودن کافی نیست بلکه باید شجاعت لازم را هم داشته باشیم.

بنابراین داشتن چنین طرز فکری واقعاً مهم و اساسی است و می‌تواند یکی از عادت‌های مهم افراد تأثیر گذار باشد که در کتاب هفت عادت مردمان موثر به آن اشاره شده است. روابط خودتان را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که در نهایت به یک نتیجه برد – برد ختم شود. همچنین باید بین احترام به خودتان و دیگران تعادل برقرار کنید.

 

  1. اول فهمیدن و سپس فهماندن

ابتدا سعی کنید یک موضوع را بفهمید و به خوبی آن را درک کنید. به معنای دیگر قبل از آن‌که بخواهیم توصیه کنیم، راهکار پیشنهاد دهیم یا به صورت موثر و سازنده با دیگران ارتباط برقرار کنیم باید سعی کنیم با گوش دادن فعالانه طرف مقابل را خیلی خوب درک کنیم و نگرش او را بفهمیم.

فرض کنید نزد یک چشم‌پزشک می‌روید و به او می‌گویید که چشمانتان ضعیف شده است. او عینک خودش را از روی چشمانش برمی‌دارد و به شما می‌دهد. شما هم عینک را استفاده می‌کنید ولی می‌بینید که اتفاقاً همه چیز بدتر شد. با این اتفاق آیا باز هم به آن دکتر مراجعه می‌کنید؟

شاید خند‌ه‌دار باشد ولی مردمان غیرموثر دقیقاً از همین تکنیک در روابط خودشان استفاده می‌کنند. برای روابط موثر ابتدا باید طرف مقابلمان را خوب بفهمیم و برای خوب فهمیدن نیاز به شنیدن موثر و فعالانه داریم. استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر می‌گوید:

شما چندین سال از زندگی خود را صرف خواندن و نوشتن می‌کنید. سال‌ها تلاش می‌کنید صحبت کردن را یاد بگیرید ولی برای یادگیری شنیدن چه کاری انجام می‌دهید؟

برای فهماندن چیزی به افراد باید بتوانید به بهترین شکل با او ارتباط برقرار کنید. سعی کنید همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید. او با چه مشکلاتی روبرو است؟ آیا راهکاری که شما به او ارائه می‌دهید واقعاً برایش مناسب است و می‌تواند جوابگوی نیاز او باشد؟

 

  1. هم‌افزایی یا سینرژی

اگر تمامی عادت‌ها را با هم ترکیب کنیم ما را به عادت شماره شش سوق می‌دهد. در واقع با هم‌افزایی دیگر جواب یک به علاوه یک، دو نمی‌شود بلکه ممکن است سه یا حتی بیشتر شود. وقتی تفاوت‌های خودمان با دیگران را بفهمیم و برای آن‌ها ارزش قائل شویم، فرصت هم‌افزایی و رسیدن به فرصت‌های جدید از طریق خلاقیت و فکر باز فراهم می‌شود.

در واقع هم‌افزایی این فرصت را برای ما فراهم می‌کند که نظراتمان را با هم ترکیب کنیم و به یک نتیجه بهتر و موثرتر برسیم. برای درک بهتر سینرژی باید مفهوم عادات شماره 4 و 5 (تفکر برد – برد و تلاش برای فهمیدن) را عمیقاً یاد بگیریم. با این کار می‌توانیم توانمندی‌های خودمان و دیگران را بهتر درک کنیم و راهکاری ارائه دهیم که بتواند از این طریق نیاز ما و طرف مقابل را به صورت همزمان برطرف کند.

دو درخت را که کنار هم می‌کارید، ریشه این دو درخت با هم ترکیب می‌شود و کیفیت خاک را بیشتر می‌کند. در نتیجه هر دو درخت بهتر از قبل رشد می‌کنند. این معنای دقیق سینرژی است. شما هم باید در روابط خودتان به فکر راه حلی باشد که نیاز همه طرفین را حل کند.

 

  1. ارّه تیز کردن

برای این‌که بتوانید موثر و کارآمد واقع شویم باید همیشه روی خودمان از نظر جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی کار کنیم. عادت هفتم بر تجدید قوا تمرکز دارد. یکی از عادت‌های مهم این است که باید به فکر تجدید قوای مداوم در زندگی باشیم. ما باید در چهار حوزه به صورت مداوم و مستمر تجدید قوا کنیم. این چهار بعد عبارت است از:

  • جسمانی
  • روانی و معنوی
  • ذهنی
  • اجتماعی

برای رشد و توسعه هر کدام از موارد فوق وقت کافی بگذارید تا بتوانید شش عادت دیگر را به بهترین شکل ممکن انجام دهید. به عنوان مثال همیشه ورزش کنید، غذای خوب بخورید، موسیقی خوب گوش کنید، کتاب‌های خوب بخوانید و با افراد مختلف ارتباط سالم و موثر برقرار کنید.

چالش هاي هدف گذاري و راه حل هاي آن

سلام خدمت شما دوستان عزیز؛ امیدوارم حالتون خوب باشه و همیشه در حال رشد مثبت باشید! در این مقاله قصد دارم چالش هایی که حین هدف گذاری ممکنه باهاشون مواجه بشیم و همچنین راه حل های رفع این چالش ها رو خدمت شما عزیزان بیان کنم. امیدوارم این مقاله برای شما عزیزان مفید باشه و بتونین به اهداف بزرگ زندگی خودتون دست پیدا کنید.

 

چالش1) اهداف نامشخص

واقعا ميدانيم چه مي خواهيم؟ بسياري از از افراد وسوسه مي شوند از اين قسمت بگذرند؛ چون به نظر مي رسد در مورد آن ها صدق نميکند.آيا شما هم همين احساس را درون خود احساس مي کنيد؟

در حقيقت ما اغلب براي رسيدن به چيزهايي که در فکرمان مي گذرد نقشه مي کشيم، نه لزوما براي چيزهايي که واقعا مي خواهيم.

نکته اين است که هر هدفي که ترسيم مي کنيم، ميل عميق تري به آن چسبيده است. به جاي تمرکز روي وضعيت يا شرايط بيروني اي که سعي مي کنيم در زندگي خود بيافزاييم، روي احساس بنيادي بايد تمرکز کنيم که مي خواهيم تجربه کنيم.

راه حل:

هر وقت هدفي را ترسيم مي کنيم فورا از خودمان بپرسيم:«چرا اين هدف را مي خواهم؟» به خودمان اجازه دادن جواب سرسري ندهيم. مثل:« چون خوشحال يا خوشبختم مي کند.» چرا ما را خوشحال يا خوشبخت مي کند؟ اين تجارب يا شرايط جديد چه احساسي براي ما به وجود مي آورد؟ و چرا اين احساسات براي ما مهم است؟ اين سوالات باعث مي شود از نيازهايي که حتي از آن ها خبر نداريم، آگاه شويم. از مزاياي ديگر اين سوالات اين است که وقتي بدانيم دقيقا چه مي خواهيم، راه هاي رسيدن به آن آسان تر خواهد بود.

 

چالش2) انتظارات غير واقع گرايانه

تا به حال چند بار هدف بزرگ تعيين کرده و با خود گفته ايم:« اين مثل آب خوردن است؟»آيا واقعا به سمت نتيجه دلخواه خود حرکت مي کنيم و در زمان مورد نظر به آن مي رسيم؟ متاسفانه هميشه اينطور نيست.

وقتي به آن سرعتي که برنامه ريزي کرده ايم پيش نمي رويم، احساس سرخوردگي و ناکامي مي کنيم و به جاي اينکه بگوييم اهدافمان بلند پروازانه بوده، وسوسه مي شويم کلا تسليم شويم.

راه حل:

راه حل اين چالش روشن است. بايد اندک اندک شروع کنيم. ممکن است اين کار به مزاج خيلي از افراد خوش نيايد ولي لازم است، مگر اينکه اراده آهنين و صبر زياد داشته باشيم.

تعيين اهداف بزرگ اشکالي ندارد، ولي بايد اهداف دست يافتني ترسيم کنيم.و اين يعني: يا براي شروع کار اهداف کوچک تر تعيين کنيم يا انتظارات خود را در مورد اين که هدف ما چقدر و چگونه به ثمر مي رسد پايين بياوريم.

 

چالش 3) خيلي سخت است!

کار کردن در جهت هر هدفي در ابتدا سخت است، ولي گاهي ميزان سختيِ آن را دست کم ميگيريم. به عنوان مثال: برنامه جديد تناسب اندام را شروع مي کنيم. اولين تمرين احتمالا مثل شکنجه است. عضلات درد خواهند گرفت. خيس عرق ميشويم و از خود مي پرسيم يک زندگي بدون تحرک، آن قدر هم بد نخواهد بود.

اما اگر تمرين هاي خود را هر روز ادامه دهيم، چه اتفاقي مي افتد؟ عضله پيدا مي کنيم و قوي تر مي شويم. احساس مي کنيم انرژي بيشتري داريم و از تمرين کردن لذت خواهيم برد.

« هرچه قوي تر شويم راحت تر مي توانيم حرکت و شتاب را حفظ کنيم.»

راه حل:

به خودمان يادآوري کنيم که هميشه اين قدر سخت نخواهد بود. با اينکه اين کار ساده به نظر مي رسد اما متقاعد کردن خودمان هميشه راحت نيست. بنابر اين مي توانيم از راه حل هاي زير استفاده کنيم:

از چالش لذت ببريم

به جاي آه و ناله کردن که «فلان چالش، خيلي سخت است» با خود بگوييم:«با چالش رشد ميکنم، مي توانم از عهده اش برآيم، مشکلي نيست! من تسليم نمي شوم! نابرده رنج گنج ميسر نمي شود.»

گام هاي کودکانه

روي جنبه کوچکي از هدف خود متمرکز شويم. سعي کنيم فقط يکي از گام هاي عملي هدفمان را امتحان کنيم تا کارمان راحت تر شود. سپس گام هاي بعدي را برداريم.

 

چالش 4) عدم خودباوري

باور نداشتن به توانايي هايمان خود نيز مشکلي عمومي در تعيين هدف مي باشد و بايد با واقعيت روبرو شويم. اگر باور داشته باشيم که مي توانيم به هدف برسيم، احتمالا اين کار را قبلا کرده ايم! (مگر اينکه هدفمان جديد باشد. اما خيلي ها يک هدف را بارها براي خود ترسيم مي کنند بدون اين که به آن دست پيدا کنند.)

چطور مي توانيم باوري قوي را در خود شکل دهيم؟

اگر مي خواهيم به هر هدفي برسيم ابتدا بايد باور کنيم که مي توانيم. اين امر مستلزم چيزي بيش از اميد يا آرزوست؛ به باوري تزلزل ناپذير نياز دارد تا از چالش ها عبور کنيم. متعهد بمانيم و هر کاري براي موفق شدن انجام دهيم.

راه حل:

اثر بخش ترين راه براي ساخت باوري مستحکم به خود و توانايي هايمان اين است که دست به عمل بزنيم. هرچقدر کاري را بيشتر انجام دهيم، در آن به اعتماد به نفس بيشتري پيدا مي کنيم. درسته؟

تکرار جملات تاکيدي قدرتمند مثل موارد زير نيز مفيد است:

– تا امتحان نکنم، نمي دانم مي توانم انجامش دهم يا خير.

– عصباني ام ولي قصد دارم انجامش دهم.

– با هر گامي که برمي دارم اعتماد به نفسم بيشتر مي شود.

– با تمرين کافي هر چيزي ساده مي شود.

 

 چالش 5) ترس از شکست

ترس از شکست عامل مهمي در پيشرفت نکردن خيلي ها به شمار مي رود. آن ها مدام اهداف بزرگي ترسيم مي کنند، سپس کارها را عقب مي اندازند و امروز و فردا مي کنند. ترس از شکست دليل روشني ندارد. ذهن ما راه هايي براي گول زدنمان دارد که اتفاقا خيلي هم متقاعد کننده است.

راه هاي زيادي براي آشکار شدن ترس از شکست وجود دارد، ولي معمولا به خاطر حس دروني ترديد يا ترس متوجه آن مي شويم درست مثل فقدان خودباوري  که در چالش قبل توصيف شد.

راه حل:

براي اينکه بر ترس از شکست غلبه کنيم، بايد بدانيم که دستيابي به هدف« تکليف همه چيز را معلوم نمي کند»؛ کمتر موقعيتي مي تواند اينقدر سياه و سفيد باشد. در واقع تنها راه براي شکست واقعي، دست کشيدن از تلاش و امتحان است.

اگر به اين باور برسيم که با يک اشتباه دنيا به آخر نمي رسد و تصميم بگيريم به برنامه خود برگرديم، آيا ما باخته ايم؟ البته که نه.

از پذيرفتن مفهوم خشکِ شکست و موفقيت امتناع کنيم و در عوض اين روند را روزي يک بار در پيش بگيريم، نمي توانيم شکست بخوريم. انتخاب هاي ساده انجام دهيم و از هر پيشرفتي که همراه با اين انتخاب ها مي باشد، لذت ببريم.

 

چالش 6) ترس از موفقيت

ترس از موفقيت رابطه نزديکي با ترس از شکست دارد. ممکن است به نظر برسد اين دو چالش، قطب هاي کاملا متضادي هستند ولي شباهت آن ها بيشتر از آن چيزي است که فکر مي کنيم! در اين دو، باوري مشترک وجود دارد: اينکه نمي توانيم از عهده عواقب کار برآييم.

ترس از شکست، نگراني مربوط به عواقب نرسيدن به هدف را بالا مي برد و ترس از موفقيت، نگراني مربوط عواقبِ موفق شدن در هدف را افزايش ميدهد. در هر دو حالت در توانايي ما در اينکه از عهده کار برآييم شک مي کنيم.

راه حل:

اگر از قبل به راهبردهاي مقابله مجهز باشيم، غلبه بر ترس از موفقيت، آسان است. ابتدا فهرستي از ترس هاي خود را، به اتفاق کارهايي که قادر به انجامش هستيم تهيه کنيم تا در صورت وقوع، با آن ها مقابله کنيم.

مثال:

ترس: در حال حاضر توانايي مالي خريد لباس هاي جديد را ندارم، شايد بهتر باشد اين هدف را تا بهار به تعويق بياندازم.

راهبرد: لااقل تا چند ماه به لباس هايي با سايزهاي بزرگ تر نياز ندارم. هر از گاهي مي توانم پولي را که صرف خريد هله هوله مي کردم، کنار بگذارم و ساير هزينه ها را کم کنم.

 

چالش 7) موانع

موانع براي همه ما پيش مي آيند. در حال حرکت به سمت اهداف خود هستيم و براي اين کار انگيزه فراواني داريم و عزم خود را جزم کرده ايم که ناگهان مانعي در مسيرمان سبز مي شود و مثل گَوَزني که چشمش به چراغ هاي يک اتومبيل افتاده باشد، در جاي خود ميخکوب مي شويم! چه کار کنيم؟ چطور از آن عبور کنيم؟ واي خداي من!

موانع غير منتظره عامل تحقق نيافتن بسياري از اهداف ما هستند و دليل آن يک چيز بيشتر نيست. ما از قبل براي مواجهه با اين موانع برنامه اي نداشته ايم. آماده شدن براي موانع از مهمترين بخش هاي هدف گذاري مي باشد.اما کمتر کسي از ما براي اين کتر وقت مي گذارد. ما اکثرا در حين هدف گذاري مطمئنيم که مي توانيم موفق شويم. دوست نداريم به موانع که روياهاي ما را تهديد مي کنند، فکر کنيم.

راه حل:

راه حل اين چالش روشن است: بايد از قبل براي موانع آماده شويم! ولي چطور؟ يکي از بهترين راه ها اين است که گام هاي عملي که براي دستيابي به اهداف برداشته ايم را بررسي و مرور کنيم و به موانع احتمالي فکر کنيم.نتيجه اي که از هر مرحله مي گيريم را در نظر داشته باشيم و از خود بپرسيم: اگر يک مرحله خاصِ کار، آن طور که برنامه ريزي کرده ايم جواب ندهد چه کار مي کنيم؟ آيا گام هاي جايگزيني وجود دارد که با انجام دادن آن ها بتوانيم مجددا به مسير صحيح برگرديم؟

 

چالش 8) عدم تعهد

اگر به اهداف خود تعهد نداشته باشيم، آن ها را در زندگي به اولويت تبديل نخواهيم کرد.وقتي در ابتدا تصميمي مي گيريم و عزم خود را جزم مي کنيم که کاري بکنيم. به اين معنا که قول مي دهيم و قسم مي خوريم که پيش خواهيم رفت، اما وقتي اهداف خود را ترسيم مي کنيم، چند بار واقعا چنين منظوري داريم؟

در عوض کاري که بسياري از ما مي کنيم اين است که الحاقاتي به قول خود مي افزاييم مثلا مي  گوييم تا علاقه مان را از دست نداده ايم و موانع، اعتمادمان را تهديد نکرده باشند، تعهدمان را حفظ خواهيم کرد. به همين دليل آگاهي از چيزهايي که نياز داريم بسيار مهم و ضروري است.

براي هر هدفي بايد تعهد مستحکمي داشته باشيم تا به آن برسيم. هر هدفي مي خواهد باشد.

«تعهد يعني: ثبات قدم، ايستادگي و وفاداري»

راه حل:

هدف خود را چنان با اهميت جلوه دهيم که دست برداشتن از آن اصلا مطرح نباشد.

– براي اهدافمان وقت بگذاريم و روي عواقب منفي رها کردن اهداف خود فکر کنيم. بايد خودمان را متقاعد کنيم که اهدافمان مسئله مرگ و زندگي ماست. يا موفق مي شويد يا خواهيد مُرد.

– اگر نمي توانيم تعهد لازم براي دستيابي به اهدافمان داشته باشيم، احتمالا هدف ما آن قدر هم که دوست داريماهميت داشته باشد، اهميت ندارد. وقت بگذاريم و به اين فکر کنيم که واقعا چه مي خواهيم و هدفي را ترسيم کنيم که برايمان اهميتي حياتي داشته باشد. آن قدر مهم که تعهدي استوار و پابرجا را برانگيزد.

 

چالش 9) فقدان قدرت اراده

آنچه رابطه نزديکي با تعهد دارد، قدرت اراده است .«قدرت اراده» را مي توان عزمي استوار براي رسيدن به يک نيت توصيف کرد.اين اندکي با تعهد داشتن به يک هدف فرق دارد.«قدرت اراده» بيشتر روي تصميمات لحظه به لحظه اي تمرکز مي کند که براي رسيدن به اهداف خود مي گيريم.

بياييد با واقعيت روبرو شويم، مي توانيم هرچه مي خواهيم را هدف گذاري کنيم؛ ولي اگر قدرت اراده نداشته باشيم که به آن ها بچسبيم به جايي نخواهيم رسيد.

راه حل:

بهترين راه براي افزايش قدرت اراده، تمرين کردن است. تصميمي بگيريم و مثل کَنه به آن بچسبيم. اگر احساس مي کنيم مقهور قصد هاي بزرگتر ميشويم با قصدهاي کوچکتر شروع کنيم. براي مثال، قصد کنيم يک روز قند نخوريم. اگر عادت کرده ايم هر روز قند بخوريم، فرصت هاي زيادي براي تقويت قدرت اراده داريم!

مهمترين کار اين است که اگر لغزش کرديم، تسليم نشويم. اگر تسليم وسوسه شديم، اراده خود را تقويت کنيم و دوباره شروع کنيم. هرچه بيشتر اين کار را انجام دهيم، قدرت اراده ما قوي تر مي شود. اگر با قدرت به تمرين کردن ادامه دهيم، در مدت کوتاهي مي توانيم به هر وسوسه اي که سر راهمان قرار مي گيرد بخنديم و تسليم آن نشويم.

 

چالش 10) از دست دادن انگيزه

اين چالش احتمالا رايج ترين مشکلي است که ما در دنبال کردن اهدافمان با آن روبرو ميشويم. وقتي آتش دروني خود را از دست مي دهيم، به نظر مي رسد امکان حرکت به جلو وجود ندارد. مگر نه؟

وقتي براي اولين بار تصميم مي گيريم، به راحتي  انگيزه پيدا کنيم چون براي تغييراتي که مي خواهيم به وجود آوريم، هيجان داريم و براي دست يابي به اهدافمان خوشبين هستيم. همين که به سمت اهدافمان حرکت مي کنيم انگيزه ما اُفت مي کند.

راه حل:

استراحت کنيم

يکي دو روز استراحت مي تواند براي شرايط روحي ما معجزه کند. شايد خيلي از خودمان کار کشيده ايم و تحت فشار بوده ايم؛ به خصوص زمان هايي که سعي مي کنيم به زور به نتيجه برسيم.

رويکرد خود را تغيير دهيم

ممکن است از گام هاي عملي که زماني مطمئن بوديم ما را به هدف مي رساند خسته و بي انگيزه شده ايم و آرزو مي کنيم که اي کاش اصلا آن هدف را ترسيم نمي کرديم. مجبور نيستيم دو دستي به آن بچسبيم. تغييرش دهيم. اهداف خود را مرور کنيم و ببينيم آيا مي توانيم گام هاي ديگري برداريم که از آن ها لذت ببريم.

موارد تشکیل دهنده اهداف

موارد تشکیل دهنده اهداف

هدف همان چیزی است که بر اساس نیازها و خواسته های ما به وجود می آید. این نیاز ها و خواسته ها می تواند شامل نیازهای مالی، نیازهای معنوی، نیازهای فردی و سایر نیازهای ما انسان ها باشد.


دکتر ویلیام گلاسر، بنیانگذار تئوری انتخاب، بعد از دهه ها تحقیق و تجربه ، به این نتیجه رسیده است که ما انسان ها 5 نیاز اصلی داریم. عدم ارضای هر یک از آنها می تواند ما را دچار ناخرسندی کند. نکته اینجاست که ما، ارضای این نیازها را در تعامل و رابطه با دیگران جست و جو می کنیم .
نیازهای اساسی انسان در دیدگاه تئوری انتخاب عبارتند از:
1 – بقا 2 – قدرت 3 – عشق و تعلق خاطر 4 – آزادی 5 – تفریح و لذت

 

 

بقا

یکی از تفاوت های میان ما و حیوانات، برای زنده ماندن این است که ما انسان ها از همان سال های آغازین زندگی نسبت به نیازهای خود در حال و آینده آگاه می شویم. ما برای داشتن عمر طولانی تر می کوشیم.بسیاری از افراد با ورزش کردن و رعایت رژیم غذایی و حتی مصرف آب سعی به سالم ماندن دارند. اجداد ما با نخوردن غذاهای مضر و دارای چربی بقای خود را حفظ کرده اند ولی ما امروزه به خاطر خوردن غذاهای پر چرب در حال فدا کردن زندگی خود هستیم. بنابراین باید بر این میل فائق آییم و از آنجا که نسبت به آینده آگاه هستیم؛ بسیاری از ما از خوردن غذاهای چرب پرهیز میکنیم. برای دستیابی به این موفقیت نیازمند هدف گذاری و برنامه ریزی اساسی هستیم.

 

قدرت و پیشرفت

نیاز به قدرت در ما از زمان شیرخوارگی نمود پیدا می کند. زمانی که پدر و مادر یا دیگران برای برآوردن خواسته ما با عجله از جا می پرند. بزرگتر که می شویم میل به قدرت و پیشرفت باعث می شود از انگیزه حفظ بقا فراتر برویم. در این دوران هر کاری را بر اساس سلسه مراتب قدرت و پیشرفت انجام می دهیم. هر چیزی که فکرش را بکنید، مثل وضعیت جسمانی، زیبایی، موقعیت اجتماعی، نیازهای مالی به نوعی منازعه و قدرت تبدیل شده اند. در جامعه ما متاسفانه نوعا برای بالا رفتن و پیشرفت به قیمت پایین کشیدن دیگران برای برخی از افراد متاسفانه نوعی روش و سبک زندگی شده است و این به خاطر نداشتن اهداف مشخص برای زندگی است.

 

عشق و تعلق خاطر

همه ما به دنبال عشق و احساس تعلق هستیم. به راحتی دوست پیدا می کنیم و دوستی های خود را حفظ می کنیم. سعی می کنیم به خانواده خود عشق بورزیم. همسرمان را دوست بداریم و وقت کافی برای فرزندان خود در نظر بگیریم.
داشتن یک زندگی سراسر پر از عشق و دوست داشتن، نیازمند آموزش های فراوانی در این زمینه دارد. آموزش هایی از قبیل روش های همسر داری، تربیت فرزند، آیین دوست یابی و…
برای دستیابی به آموزش های بالا نیازمند هدف و برنامه ریزی منظم هستیم تا بتوانیم زندگی سراسر عشق و محبت برای خود و اطرافیانمان رقم بزنیم.
آزادی
همان گونه که قدرت دیگران به خصوص زمانی که از آن به عنوان تهدیدی بر ضد اراده ما استفاده می کنند نگرانمان می سازد، به همان نسبت وقتی احساس می کنیم آزادی ما تهدید شده است، نگران می شویم.
نیاز به آزادی، یک نیاز تکاملی است که هدفش ایجاد توازن و تعادل بین نیاز تو به تلاش برای مجبور ساختن من به زندگی طبق میل تو و نیاز من برای رهایی از این اجبار است.
این قانون طلایی به ما می آموزد:
«با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با خودت رفتار شود.»

 

تفریح و لذت

خوب کنار آمدن با یکدیگر کوشش زیادی می طلبد و بهترین راه برای انجام آن، این است که در کنار هم فرصت های یادگیری سرگرم کننده و مفرح ایجاد کنیم. خنده و یادگیری، شالوده روابطِ بلند مدتِ موفقیت آمیز است. برای تفریح و نشاط کارهای بسیاری می توانیم انجام دهیم. اما توصیه من این است: تفریحاتی که باعث کسب انرژی در جهت دستیابی بهتر به اهداف می شوند را در اولویت قرار دهیم.
اگر نیازهای اساسی پنج گانه فوق در ما انسان ها به درستی ارضا شود، خوشبخت ترین انسان ها خواهیم بود.اگر در فردی هیچ کدام از این نیازها ولو به طور نسبی برآورده نشود، او را باید در زمره انسان های کاملاً ناخرسند جای داد.

چرا برنامه ریزی خود را به پایان نمی رسانیم؟

همه ما خوب مي دانيم موفقيت به شانس بستگي ندارد و اتفاقي به دست نمي آيد.بلکه به طراحي و برنامه‌ريزي خوب وابسته است.

براي دستيابي به اهداف بايد از الزاماتش برخوردار باشيم. يکي از الزامات ضروري براي دسترسي به اهداف، داشتن برنامه ريزي خوب و مناسب مي باشد. در اين فصل قصد داريم درمورد اصول برنامه ريزي و انواع روش هاي برنامه ريزي بپردازيم.

چه چيزي بايد دستاورد برنامه هايمان باشد؟

دستاورد يک برنامه ريزي اصولي عبارتند از:

اول: به ما کنترل روز کاري مان را مي دهد و متوجه خواهيم شد که بر روي چه چيزي کار کنيم و چه کارهايي مي تواند به تعويق انداخته شود.

دوم: قادر خواهيم بود به سررسيدهايمان دست يابيم.يک برنامه ريزي اصولي، اولويت هاي اول روز را بر اساس اهميت و ضرورت مي تواند براي ما مشخص کند.

سوم: برنامه ما تضمين خواهد کرد که امور را به درستي انجام مي دهيم و در زمان درست هستيم.در نتيجه ابتدا موارد ضروري انجام خواهد شد و اگر فرصت داشتيم مي توانيم روي موارد با ضرورت کمتر تمرکز کنيم.

چهارم: از هدر رفتن وقت با ارزشمان براي رسيدگي به مشکلات غير منتظره جلوگيري خواهد کرد.

پنجم: برنامه ريزي اصولي ما، به شدت استرسمان را کاهش خواهد داد. بنابراين فشار ناخوشايند دائمي و نابودگر خلاقيت که کارها را به تعويق مي اندازد را تجربه نخواهيم کرد.

ششم: يک برنامه درست طراحي شده تمرکزمان را بهبود مي بخشد. وقتي حرف از به انجام رسيدن کارها مي شود، تمرکز برگ برنده است.

هفتم: يک برنامه خوب، نا اميدي و احساس گناه ناشي از عقب ماندن کارها را از بين مي برد. به ما کمک خواهد کرد هوشمندانه تر و براي اهداف والاتر کار کنيم و روي مواردي تمرکز خواهيم کرد که به اهداف نزديکمان کند.

چرا فهرست کارهاي برنامه ريزي شده خود را به پايان نمي رسانيم؟  

 

دليل 1: هدف برنامه ها را اشتباه متوجه شديم.

چرا برنامه ريزي مي کنيم؟ اميدواريم چه چيزي را با آن به دست آوريم؟ بيشتر افراد پاسخ اين سوالات را اينطور مي دهند: تا کارها را به انجام برسانيم. ولي مقصود يک برنامه ريزي درست و اصولي اين نيست.

مديريت بسياري از کارها که جلوي رويمان قرار دارد بسيار آسان تر از زماني است همان فهرست ها در سَرمان مي چرخد. راحت تر مي توانيم امور را برطبق موعد مقرري که دارند سازمان دهي و روزمان را بر پايه آن برنامه ريزي کنيم. اين نکته کمک مي کند روي مهمترين مشغله خود تمرکز کنيم.

اگر مقصود برنامه خود را اشتباه متوجه شده باشيم، نتيجه، ايجاد و استفاده ناموثر از آن ها خواهد بود. در نتيجه چنين چيزي به جاي افزايش بازدهي مان، آن را متوقف مي کند.

 

دليل2: در تعيين سررسيد ها بي توجهي ميکنيم

فهرست کارهاي برنامه ريزي شده بدون موعد مقرر شده يک فهرست آرزوهاست. نه چيزي بيشتر از آن. بدون موعدهاي مقرر شده به تنبلي روي مي آوريم.

در نظر بگيريد: اگر سررسيدي براي پرداخت قبض ها نبود چه زماني آن ها را تسويه مي کرديم؟ اگر مثل عموم مردم باشيم، هر دو کار را تا زمان نامعلومي به تعويق مي انداختيم.

بدون سررسيدها، انگيزه کمي براي اقدام وجود دارد. بدون انگيزه چيزي به انجام نميرسد.دليل اينکه تعداد زيادي از فهرست ها روز به روز همانطور که کارها نا تمام مي مانند طولاني و طولاني تر ميشوند، همين موضوع است. همچنين سررسيد ها کمکمان مي کنند تا تصميم بگيريم توجه و زمان محدودمان را کجا صرف کنيم.اين موضوع خيلي مهم است.

 

دليل 3: برنامه هاي ما خيلي طولاني اند

چنين برنامه هايي بنا به چند دليل بي بازده هستند:

اول، گيج کننده اند. به ما گزينه هاي خيلي زيادي ارائه مي دهندکه هر کدام از آن ها توجه ما را از انجام دادن مهمترين کارمان دور مي سازد.

دوم، واقع بينانه نيستند و در نهايت به نقطه اي مي رسند که غير قابل کنترل اند.. ما قادر نخواهيم بود به تمام موارد برسيم چون اساسا تعدادشان بيش از اندازه مي باشد.

سوم، دلسرد کننده هستند. هر روز را با دانستن اين حقيقت که در تکميل کارهايمان ناکام بوده ايم به پايان مي رسانيم. تجربه چندين باره اين حس مي تواند انگيزه ما را از بين ببرد.

چهارم، تشويق به پشت گوش انداختن مي کنند. با شکست در تکميل موارد برنامه ريزي شده، روز به روز به ذهنمان ياد مي دهيم تا اين پيامد را بپذيرد و با گذشت زمان عزم و انگيزه خود را جهت تکميل کارها با زمانبندي از دست خواهيم داد.

ما در روز مقدار زمان محدود براي انجام رساندن  کارها داريم. به اين خاطر بايد فهرست کارهاي برنامه ريزي شده مان را محدود کنيم تا خود را با آن محدوديت تطبيق دهيم.

 

دليل 4: برنامه هاي ما تنوع بيش از اندازه دارند

نتيجه داشتن تنوع خيلي زياد در برنامه هايمان اين است که زمان طولاني تري براي به انجام رساندن کارها مي گذرانيم. چه از کار افتاده باشيم يا مرتبا اينستاگرام خود را به عنوان راهي براي جلوگيري از انتخاب بين گزينه هاي متعددمان چک کنيم، در نهايت در حال هدر دادن زمان ارزشمندمان هستيم.اين به بازدهي ما لطمه مي زند.

همچنين تنوع خيلي زياد در فهرست هاي کارهاي برنامه ريزي شده سطح استرس ما را بالا مي برد.بيشتر پريشان خاطر مي شويم. به اين معني که با تاثير کمتري کار خواهيم کرد. و قادر به انتخاب اينکه روي کدام مورد کار کنيم نخواهيم بود و در نهايت توانايي ما براي مديريت زمان از بين خواهد رفت.

 

دليل 5: به خودمان گزينه هاي خيلي زيادي مي دهيم

اين مسئله بسيار شبيه تنوع خيلي زياد در برنامه هايمان مي باشد. ولي به خاطر تاثيرش روي چگونگي تصميم گيري مغز بايد جداگانه اشاره نمود.

در برخي موارد شرايطي براي ما به وجود مي آيد که در آن توانايي کمتري در گرفتن تصميمات خوب خواهيم داشت. زيرا به لحاظ ذهني از تصميم گيري در سراسر روز به شدت خسته شده ايم. به اين حالت خستگي ناشي از تصميم گفته مي شود.

برنامه هايي که گزينه هاي خيلي زيادي ارائه مي دهند اين مشکل را بدتر مي کنند. آنها ما را مجبور به تصميم گيري غير ضروري راجع به اينکه روي چه موردي کار کنيم، مي کنند و خستگي ناشي از تصميم ما را افزايش مي دهند.

 

دليل 6: در اضافه کردن مفهوم براي هر کاري بي توجهي مي کنيم

يکي از ضعف هاي بزرگ در اکثر برنامه ها کمبود مفهوم براي وظايف مختلف است.کارها بدون اشاره اي به زماني که جهت تکميل نياز دارند، اولويتشان، و نقش هايي که در به دست آوردن اهداف خاصي بازي مي کنند، نوشته مي شود. بدون چنين مفهومي، فهميدن اينکه کدام کارها توجه فوري ما را مي طلبد دشوار است. اگر ندانيم به انجام رساندن چيزي چقدر طول خواهد کشيد، چقدر اهميت دارد، و چگونه در دستيابي به اهدافمان، کمکمان مي کند، چگونه بايد متوجه شويم که روي آن کار کنيم يا نه؟

پاسخ اين است، نمي توانيم.

اين علت ناموثر بودن برنامه هايي مي باشد که هيچ مفهومي براي آناليز وظايف، بروز نمي دهند. در حقيقت اثرات مخرب آنها بيشتر از اثرات مثبت است. به جاي برانگيختن ما براي انجام مهمترين وظايفمان، باعث مي شوند زمان خود را روي مواردي که مناسب شرايط کنوني ما نيستند هدر دهيم.

 

دليل 7: وظايف مان خيلي کلي تعريف شده اند

مشکل کارهاي کلي تعريف شده اين است که بسيار گسترده مي باشند. اکثرا نقطه شروع و پايان مشخص ندارند. در نتيجه هيچ راهي براي درست سنجيدن موفقيت وجود ندارد.

پروژه ها تا زماني که به بخش هاي تشکيل دهنده خود تجزيه نشده اند ظاهر وظيفه به خود مي گيرند. از آن جايي که کارهاي برنامه ريزي شده جداگانه، نامعلوم باقي ميمانند، فهميدن زمان اتمام پروژه ها دشوار است.

تعريف کردن کارهايي که خيلي کلي هستند در تضاد با به پايان رساندن آن ها مي باشد. ابهام آنها مطمئناً باعث به تاخير افتادنشان مي شود. اگر در تکميل کارهاي برنامه ريزي شده مشکل داريم، بررسي کنيم آيا مي توانند به کارهاي کوچک تر تجزيه شوند يا خير؟

 

دليل 8: وظايف مان به اهداف مشخصي وصل نشده اند

هر کاري که انجام مي دهيم هدفي در پي دارد. براي مثال روغن ماشين خود را عوض مي کنيم تا موتور را در وضعيت خوبي نگه داريم. ماليات بر درآمد خود را به موقع ثبت مي کنيم تا از جريمه هاي احتمالي جلوگيري نماييم.

اهدافمان، ما را وادار به عمل مي کنند. وقتي قادر هستيم نتيجه مثبت تکميل يک کار را پيش بيني نماييم، کمتر به پشت گوش انداختن آن خواهيم داشت. هرچه بيشتر درباره نتيجه کار يقين داشته باشيم، احتمال بيشتري وجود دارد که آن را انجام دهيم.

بنابراين حتما بايد به هر کاري در برنامه خود يک هدف مشخص نسبت دهيم. علت لزوم  تکميل شدن هر مورد را بدانيم. اگر به اين مرحله بي توجهي کنيم، انگيزه کمتري جهت به انجام رساندن کار نخواهيم داشت.

انواع عملکرد در زندگی

انواع عملکرد در زندگی

عملکرد شخصی

 

عملکرد فیزیکی

برای داشتن عملکرد فیزیکی مناسب باید دارای انرژی فیزیکی قابل قبولی باشیم. بدون داشتن انرژی فیزیکی نمی توانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم و در نتیجه نمی توانیم عملکرد فیزیکی خوبی را رقم بزنیم. اگر یک فوتبالیست حرفه ای را در نظربگیریم، هرچقدر هم حرفه ای باشد ولی بدون انرژی فیزیکی و جسمانی کافی نمی تواند نقش خود را به خوبی ایفا کند و عملکرد بالایی داشته باشد.

متاسفانه بسیاری از ما برای انرژی فیزیکی خود اهمیت کمی قائل هستیم. به موقع به رختخواب نمی ریویم و زمان مربوط به خواب خود را صرف کارهای بیهوده مانند حضور در فضای مجازی می کنیم. با غذاهای مضر و سرشار از چربی به بدن خود آسیب می رسانیم. اگر از بدنمان به درستی مراقبت نکینم نه تنها سلامتی و شادابی بیشتری نخواهیم داشت بلکه عملکرد ما کاهش می یابد و نمی توانیم کارهای خارق العاده و اثرگذاری انجام دهیم.

این ضرب المثل قدیمی را نباید از یاد ببریم که: « عقل سالم در بدن سالم است».

از طرفی همه ما ارتباط و وقت گذراندن با افراد شاد و بانشاط را به دیگر افراد ترجیح می دهیم. زیرا این افراد  به ما انگیزه می دهند. بیاییم تصمیم بگیریم که از این پس فردی با نشاط و شاد باشیم و همه از مصاحبت با ما لذت ببرند.

 

عملکرد احساسی

برای اینکه بتوانیم از عملکرد احساسی خود مطلع شویم، ابتدا باید احساس و تعریف آن را بشناسیم. احساس در لغت، به معنی دریافتن، آگاه‌شدن و درک چیزی با یکی از حواس پنجگانه ما  و در روان‌شناسی، بازتاب ذهنی تأثیرات مادی (فیزیکی) است که شالوده همه ادراکات به شمار می‌رود.

منظور از عملکرد احساسی این است که بتوانیم به بهترین حالت با استفاده از حواس پنجگانه خود نسبت به چیزها آگاه شویم و از آن ها درک خوبی داشته باشیم. برای اینکه به این منظور دست پیدا کنیم و عملکرد احساسی قابل قبولی داشته باشیم، باید انرژی احساسی خود را در سطح خوبی نگه داریم. اگر انرژی احساسی ما در سطح خوب و قابل قبولی باشد می توانیم مسائل را به خوبی حل نماییم و بر مشکلات و موانع غلبه کنیم.

در شرایط احساسی نامناسب معمولا انرژی فیزیکی ما نیز کاهش پیدا می کند و رغبتی به انجام دادن کارها نخواهیم داشت. همه ما این حس را تجربه کرده ایم گاهی اوقات دارای مشغله کاری زیادی شده ایم ولی با آرامش زیادی کارها را به پایان رسانده ایم.گاهی اوقات دقیقا همان مشغله های کاری را داریم اما اضطراب و عدم داشتن احساسات خوب باعث می شود که نتوانیم برای انجام کارها تمرکز کنیم. مرتبا از این شاخه به آن شاخه می پریم. در این مواقع باید بدانیم که انرژی احساسی ما کاهش پیدا کرده و نیاز به شارژی مجدد دارد.

 

عملکرد فکری

عملکرد فکری ما با قوای ذهنی مان رابطه مستقیم دارد. اگر بتوانیم قوای فکری خود را در سطح بالایی نگه داریم می توانیم خوشبین باشیم که عملکرد فکری خوبی از خود بروز خواهیم داد. لازمه این کار این است که با عملکرد مغز خود آشنا شویم. آشنایی بیشتر با عملکرد مغز و استفاده بهتر ز این پدیده  می تواند باعث انجام کارهای بسیار خارق العاده گردد.

مغز ما انسان ها به عنوان پیچیده ترین دستگاه در کائنات می باشد. هرچقدر بتوانیم از مغز خود به طور صحیح و درست استفاده نماییم، می توانیم عملکرد آن را افزایش دهیم. همه ما میدانیم کار فکری، انرژی زیادی مصرف می کند. با این حال مغز ما انسان ها حدود 25 درصد اکسیژنی که به بدن ما میرسد را استفاده می کند. زمانی که ذهن ما خسته باشد نمی توانیم کارها را به درستی و با کیفیت مناسب انجام دهیم و کیفیت تصمیمات ما کاهش می یابد.

همانطور که بدن ما نیاز به استراحت دارد تا بتواند قوای خود را مجددا به دست بیاورد، مغز هم نیاز به استراحت دارد تا بتواند انرژی فکری خود را شارژ نماید. ما باید بتوانیم به صورت ارادی مغز خود را از کار کردن جدا کنیم و بر استراحت کردن متمرکز شویم.

 

عملکرد روحی

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ایم که چرا برخی از انسان ها روند تاریخ را تغییر داده اند در حالی که بیشتر مردم هیچ تاثیر قابل توجهی بر روند اتفاقات نداشته اند؟ شاید بتوان جواب این سوال را در کلمه «روحیه» خلاصه کرد. اگر عملکرد روحی بالایی برخوردار می باشیم، می توانیم کارهای سخت و بزرگ تر از افراد معمولی انجام دهیم. با داشتن روحیه بالا می توانیم به تعهدات خود عمل کنیم، حتی اگر این تعهدات مربوط به شخص خودمان باشد.

داشتن روحیه به احساسات ما از روند زندگی مان بستگی دارد. اگر مطابق معیارهای درستی زندگی کنیم قطعا دارای روحیه بالایی خواهیم بود، زیرا به دنبال چیزهایی فراتر از خواسته های خود هستیم. روحیه ما زمانی شارژ می شود که وقتی به گذشته خود رجوع می کنیم و می بینیم کارهای درستی انجام داده ایم. حتی اگر این کارها سخت بوده باشند. حتی اگر در انجام این کارها از نظر مالی متضرر شده باشیم. احساس این که کارهای درست را انجام می دهیم همواره به تقویت روحیه ما کمک می کند.

 

عملکرد شغلی

عملکرد شغلی  ارزیابی می کند که آیا ما به خوبی کار میکنیم یا نه. عملکرد شغلی درواقع همان چیزی‌ست که همه‌ی ما برای بالابردن کیفیت کار و بهتر شدن اوضاع کسب و کار به‌دنبالش هستیم. زمانی که بدانیم دلیل کار کردنمان چیست و  به‌عبارت ساده‌تر،  هدف ما برای کار کردن و یا مشخصاً انتخاب این شغل خاص چیست؟ تکلیفمان با خودمان روشن می‌شود و می‌توان گفت بیشترِ راه را رفته‌ایم و عملکرد شغلی مناسبی از خود بروز داده ایم. مهم‌ترین دلیل و هدفی که می‌تواند ما را برای انجام کار به بهترین شکل ممکن ترغیب کند و کیفیت انجام آن و درنتیجه راندمان کاری را افزایش دهد میزان علاقه و اشتیاق  ما برای انجام آن کار است. به بیان ساده‌تر، زمانی که ما  کاری که انجام می‌دهیم را دوست داشته باشیم مسلماً کیفیت کار، خودبه‌خود بالاتر می‌رود و انجام آن برای ما لذت‌بخش خواهد بود و به تبع نتیجه‌ای قابل قبول و رضایت‌بخش خواهیم گرفت.

اکثر شرکت‌ها از کارمندان خود می‌خواهند تا ساعات مشخصی را در دفتر کار حضور داشته باشند و به عنوان یک تیم به فعالیت بپردازند. پیش خود هم فکر می‌کنند که به این ترتیب بازدهی کارمندان بیشتر می‌شود، چرا که فقط بروی کار تمرکز دارند و چیزی مزاحمشان نخواهد شد. اما آقای جیسون فراید نظری متفاوت دارد. او فکر می‌کند که حضور در محیط کاری، نه تنها باعث نمی‌شود بازدهی ما افزایش یابد، که مزاحمت‌های بسیار جدی‌تر برای ما بوجود می‌آورد و راندمان کاری ما را تا حد زیادی کاهش می‌دهد.

تحقیقات نشان داده است که بسیاری از کارکنان به ندرت همه تلاش هایشان را در شغلشان به کار می گیرند و به نظر می رسد که انرژی خود را برای ساعات بعد از پایان کار روزانه و یا تعطیلات آخر هفته ذخیره می کنند. البته این طور نیست که آن ها کار نمی کنندبلکه فعالیت های خود را به حداقل استاندارد مورد قبول سازمان می رسانند و هیچ گاه از این سطح بالاتر نمی روند.

وقفه ایجاد شدن در کار می‌تواند باعث شود که ما راندمان کاری ما کاهش پیدا کند. درست مثل خواب. در خواب هم، ما باید چند مرحله را طی کنیم تا به معنی واقعی کلمه استراحت کرده باشیم و اگر در این مراحل وقفه ایجاد شود، مثلاً به دلیلی از خواب بپریم، تمام این مراحل باید از ابتدا طی شود. این دقیقاً همان دلیلی است که گاهی احساس می کنیم خواب راحتی نداشته ایم. در ادامه به راه حل های افزایش عملکرد شغلی خواهیم پرداخت.

چگونه فرد جذاب و دوست داشتنی باشیم

مقدمه

همه ما دوست داریم جذاب و دوست داشتنی باشیم تمایل به دوست داشته شدن  و مورد توجه واقع شدن در همه انسانها هست و اگر کسی  این ویژگی را نداشته باشد باید کمی تردید بکند این خیلی طبیعیه هزینه می‌کنیم تا لباس خوبی داشته باشیم تا خوب به نظر بیایم تمام المانهای ظاهری رو رعایت کنیم تا جذاب تر و دوست داشتنی تر باشیم

اما معمولا فراموش کنیم که این جذابیت‌ها گذرا هستند چیزی که باعث میشود ما خیلی طولانی جذاب و دوست داشتنی بمونیم اون چیزی هست که از ما ساطع همیشه به عنوان رفتار.

 

رفتارهای ما

رفتارهای ما در کلام و ارتباط ما با دیگران هستش که میتونه به ظاهر ما اعتبار ببخشه مثلا دیدیم کسانی که ظاهر خیلی زیبایی دارند و خودمان جذب ظاهرشون میشیم میریم باهاشون ارتباط می گیریم و بعد می بینیم نه دوست داشتنی نیستن.  متوجه میشیم که مدل ارتباطی ما می تونه خیلی مهمتر از ظاهرمون باشه جذاب بودن مثل مطالب دو قطبی در دنیا هست ما نمی توانیم روشنایی را بدون دانستن تاریکی تعریف کنیم اصلا امکان پذیر نیست وقتی که چیزی وجود داشته نمی توانیم از عدم وجود آن را تایید کنیم مثلاً همین هوایی که تنفس می کنیم شاید اگر لحظه ای زیر آب برویم و یا بینی خود را بگیریم قبل از آن امکان ندارد متوجه بشویم که هوا به چه معنی میباشد جذابیت نیز همین طور است اگر کسل کننده و خستگی وجود نداشته باشد ما متوجه جذابیت نمیشویم بنابراین خیلی مهم است برای اولین گام ما بدانیم که چطور میتوانیم که کسل نباشیم.

خبراول: بسیاری از انسان ها خسته کننده و کسل کننده هستند اما خودشان متوجه نیستند ولی فکر می‌کنند بسیار جذاب و جالب و دوست داشتنی هستند در صورتی که بقیه فقط مجبورند آنها را تحمل نمایند.

خبر دوم:ممکن است ما در جاهای مختلف ویژگی های متفاوتی را از خود بروز دهیم ممکن است ما در ارتباطات خود به خوبی عمل نماییم و مهارت هایی که یاد گرفتیم را به خوبی به کار ببریم اما وقتی که در بین جمع خانواده قرار می گیریم نمی توانیم با آنها به درستی ارتباط برقرار کنیم. بنابراین باید یادمان باشد که حتی اگر در محیط کار جذاب باشیم ممکن است در جاهای دیگر  جذابیت نداشته باشیم. بنابراین جا به جا ممکن است تفاوت داشته باشد ما باید مهارت های جذابیت را به خوبی یاد بگیریم و آن را به خوبی مدیریت کنیم تا بتوانیم دوست داشتنی تر باشیم.

 

گام های جذاب شدن

اولین گام برای اینکه جذاب باشیم این است که کسل کننده نباشیم ما می‌خواهیم در این دوره در مورد همین صحبت کنیم یعنی ویژگی های افراد کسل کننده را بیان کنیم بعد بررسی کنیم و ببینیم که آیا در خودمان وجود دارد یا خیر و بعد آنها را رفع نماییم سپس ویژگی های افراد جذاب را بگوییم بعد از آن یک پلی بین این دو ویژگی به وجود می‌آید و ما به خوبی متوجه می شویم که در کجای مسیر قرار داریم و به کدام سمت باید حرکت نماییم

تکلیف پیشنهاد می کنم که به خودتان از عدد یک تا ده در مورد جذابیتتان نمره بدهید اگر فکر میکنید خیلی جذاب هستید عدد ده و اگر فکر می کنید اصلا جذابیت ندارید عدد ۱ را به عنوان نمره خود قرار دهید سپس یک کاغذ و خودکار بردارید و از ۱۰ نفر از اطرافیان خود سوال نمایید که چقدر جذاب هستید یا خیر بعد از گرفتن نمرات از اطرافیان خود میانگین نمرات را روی کاغذ یادداشت نمایید و با نمره ای که خودتان در مورد جذابیتتان نوشته مقایسه نمایید و ببینید چه تفاوتی دارد اگر اختلاف خیلی زیاد بود واقعاً باید نگران باشیم و به فکر این باشیم که این مشکل را رفع نمایید و اگر اختلاف ناچیز بود خدا را شکر می توانیم با تمرین و تلاش به جایگاه خوبی از جذابیت برسیم.

منظور ما از جذابیت و دوست داشتنی بودند روابط بلند مدت می باشد این که اطرافیان ما ما را دوست بدارند و از کنار آنها بودن لذت ببرند و خوشحال بشوند همینطور ما هم حس خوبی نسبت به آنها داشته باشیم در حقیقت ما می خواهیم در مورد این صحبت کنیم که دلایل کسل کنندگی چه چیزهایی می باشند و مراقب باشیم که شاید این موارد و دلایل در ما وجود داشته باشد و ما متوجه آن نباشیم و چطور می‌شود که متوجه آنها شویم و چطور ویژگی های افراد جذاب را به خود اضافه نماییم.

 

ویژگی های افراد جذاب

این موارد در سه حالت شکل می گیرد:

اولین آن نوع ارائه ما می باشد مدل بیانمان صحبت کردن مان و ارائه مطالب مان.

دومی رفتارها و واکنش های ما می باشد مثلاً زمانی که کسی در حال صحبت است ما چه واکنشی نشان می دهیم و چه میگوییم

سومى مدل ذهنی ما و محتوای صحبتمان می باشد ممکن است ما خیلی خوب صحبت نماییم و عالی ارائه کنیم و رفتار و واکنش های درستی هم داشته باشیم اما مدل ذهنی ما و محتوایی که در حال بیان آن هستیم می تواند کاملا اثر منفی بگذارد.

بحث جذابیت و دوست داشتنی بودن دارای سه قسمت می باشد قسمت اول نوع بیان و محتوای ما می باشد مورد دوم نوع رفتار و واکنش های ما و مورد سوم مدل ذهنی و محتوای صحبت ما می باشد.

 

ویژگی اول مدل ارایه ما:

در ارائه ما یک قسمت بسیار بسیار مهم نحوه بیان ما میباشد چه در گفت و گوهای فرد به فرد و چه در یک کنفرانس هزار نفره نوع بیان ما از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد این ویژگی های کلامی بسیار بسیار مهم می باشند و اگر رعایت نشوند ما فردی خسته کننده و کسل کننده خواهیم بود افراد بسیار زیادی وجود دارند که در دانشگاه‌های معتبر و از نظر علمی از رتبه بسیار بالایی برخوردار می باشند اما هیچ کس حاضر نیست که بیش از ده دقیقه  به سخنرانی آنها گوش فرا دهد به خاطر اینکه در بیان خود مشکل دارند.

 

مونوتون صحبت کردن

اولین مشکل در بیان بحث یکنواخت بودن یا مونوتون بودن می باشد. ممکن است دارای محتوای بسیار بسیار جذاب و پر مغزی باشیم اما به این علت که به صورت یکنواخت صحبت می کنیم کاملا خسته کننده و کسل کننده به نظر خواهیم آمد افراد جذاب به هیچ عنوان به صورت یکنواخت صحبت نمی کنند.

از کجا متوجه شویم که ما یکنواخت صحبت می کنیم یا نه بهترین روش  ضبط صدای  خودمان می باشد. وقتی با دوستانمان به صورت خودمانی صحبت می کنیم می توانیم صدای خود را ضبط نمایید و به صدای ضبط شده گوش دهیم تا ببینیم آیا به صورت یکنواخت صحبت می کنیم یا دارای فراز و فرود می باشیم سرعت صحبتمان را کم و زیاد می کنیم و چیزهای دیگر. کافیست چندین بار به این صدا گوش فرا دهیم و به نوع بیان خود آگاه شویم و بعد سعی نمایید که آن را  رفع کنیم

برای تمرین یکنواختی تمرین های بسیار زیادی وجود دارد که یکی از آنها این است که یک جمله را انتخاب نمایید و آن را به حالت های مختلف بیان نمایید مثلاً جمله من به مدرسه میروم را می‌توان به حالت های مختلف بیان کرد یک بار بر واژه من تکیه کنیم و بار دیگر بر واژه مدرسه و بار دیگر دروازه فعل می توانیم تکه نمایید در این حالت این جمله حداقل به سه حالت مختلف بیان می شود. بنابراین می توانیم برای تمرین یکنواخت نبودن صدای خود جمله های متفاوتی را انتخاب کنیم و بر هر کدام از کلمات جملات مکث یا تأکید نماییم. و ببینیم که بیان کردن جملات به چه شکلی زیبا تر خواهد بود همین که در طول روز چندین بار این کار را انجام دهیم خواهیم دید که صحبت های ما از یکنواختی خارج شده است.

 

داشتن سرعت کم در صحبت کردن

مشکل دوم سرعت کم در صحبت کردن ما می باشد من اگر با سرعت خیلی پایین و کمی مکث صحبت کنم احتمالا بعد از چند دقیقه یا حتی بعد از چند ثانیه شما  خواهید خوابید( بیان با سرعت پایین و مکث زیاد انجام شود.) پس می بینیم اگر سرعت ما خیلی کم باشد میتواند از جذابیت ما خیلی بکاهد. لازم است و سرعت استانداردی را داشته باشیم این سرعت بسته به جاهای  متفاوت تفاوت دارد. مثلاً این صحبتی که من در حال انجام آن هستم می‌تواند برای برنامه‌های آموزشی خوب و مناسب باشد. اما فرض کنید با همین لحظه به کسی که اقوامش را از دست داده است بگویم آقا واقعاً تسلیت عرض می کنم خیلی ناراحت شدم که یکی از اقوام تان فوت کردند. پس می بینیم سرعت ما هم در خیلی از جاها باید کم شود در جایی که می خواهیم به کسی تسلیت بگوییم واقعاً متاسفم که همسرتان به رحمت خدا رفتند (با بیان خیلی آرام و سرعت کم) وقتی که می خواهیم به کسی تبریک بگوییم این چنین بیان می کنیم که واقعاً کارت عالی بود بهت تبریک میگم (با بیان هیجان انگیز و سرعت زیاد) در این جمله سرعت عوض می شود و باعث می شود که معنی نیز عوض گردد ما باید بتوانیم که سرعت خود را کم و زیاد کنیم باید مراقب باشیم که سرعتمان پایین نباشد. خوب است که سرعت صحبتمان از میانگین مردم کمی بالاتر باشد چطور می توانیم متوجه شویم ؟باز هم با ضبط کردن صدای خودمان. ما می توانیم با ضبط صدای خودمان نتایج خیلی فوق العاده ای را به دست آوریم

نوع دیگری از تمرین که باعث می‌شود سرعت ما در بیان جملات افزایش پیدا کند این است که یک سری جملات را پشت سر هم و بدون مرز و با سرعت زیاد بگوییم طوری که افرادی که این جملات را می شنوند متعجب شوند اما قرار نیست که این جملات را ما برای مردم و دیگران بیان کنیم این جملات فقط برای خودمان و تمرین و آموزش خودمان می باشد(با سرعت بسیار بالا و بدون مکث انجام شود)

این نوع از تمرین ساده نیست قرار نیست از روی متن بخوانیم قرار است که به ذهن خود مراجعه کنیم اوایل کار بسیار سخت و دشوار خواهد بود من مثل ما نمی توانیم اینقدر سریع صحبت کنیم اما به مرور زمان بسیار بسیار تقویت خواهیم شد و سرعت صحبت‌هایمان افزایش خواهد یافت. پس قرار شد یک کمی سریعتر صحبت نمایید اما اگر همیشه با سرعت صحبت کنیم دیگران بسیاری از مطالب ما را متوجه نخواهد شد و نتیجه عکس خواهد داد و ما کسل کننده و خسته کننده به نظر خواهیم آمد(با سرعت بسیار بالا و بدون مکث انجام شود). بار دیگر می گویم این تمرین قرار نیست در رابطه با دیگران انجام شود این تمرین فقط برای خودمان می باشد که بتوانیم با سرعت زیاد صحبت کنیم وقتی با دیگران مواجه می‌شویم بتوانیم سرعت خود را کاهش دهیم

پس سرعت خیلی پایین یا خیلی بالا باعث می‌شود که از جذابیت ما کم شود

 

مشکلات مربوط به تکیه کلام های ما

آخرین مشکل بیانی مربوط میشود به تکیه کلام هایی که ما داریم. (در واقع اگر که در واقع خدمتتان در واقع عرض کنم که در واقع می بینید) این در واقع گفتن های مکرر باعث می شود که مخاطب ما در گوش دادن به صحبت ما خسته شود و ما کسل کننده به نظر بیاییم. به این تکه کلام های اضافی در زبان انگلیسی فیلرها یا جا پر کن ها گفته می شود.  که ذهن ما این کلمات را می سازد تا وقتی که کلمه کم می آورد و به کار بردن این تکه کلام های اضافی زمانی برای به دست آوردن کلمات جایگزین پیدا نماید البته به کار بردن تعداد کمی از این کلمات اجتناب ناپذیر می باشد اما اگر به طور مکرر استفاده شود مخاطب واقعاً خسته خواهد شد این هنر ماست که بتوانیم این کلام های اضافی را حذف نماییم برای حذف این کلام های اضافی می توانید به فایل رادیو سخنرانی محمد پیام بهرام پور ۸ در اینترنت دسترسی پیدا نمایید.

مورد بعدی در بیان طولانی صحبت کردن می باشد در صحبت کردن بهتر است گفت و گو به صورت دو نفره و تعاملی باشد افرادی که همینطور پشت سر هم صحبت می‌کنند افرادی خسته کننده می باشند شاید فکر کنیم که ما زیاد صحبت نمی کنیم اما مقدار استاندارد صحبت کردن در گفت و گوی دو نفره به این صورت است که اگر بیش از ۷ جمله پشت سر هم صحبت کنیم خسته کننده خواهیم بود بسیار مهم است که ما وقتی چند جمله می گوییم از طرف مقابل تایید بگیریم این مورد خیلی به ما کمک خواهد کرد  صحبت‌ها می‌تواند شخص مقابل را دخیل کند و حس خوبی را به او انتقال دهد خیلی از ما ممکن است بگوییم که تعداد صحبت های ما به هفت جمله نمی رسد اما وقتی صدای خود را ضبط کنیم خواهیم دید که اینطور نیست حتی اگر دیگران صحبت در حال صحبت می باشند ما می توانیم با ریز شدن در صحبت آنها و توجه کردن به صحبت شان طولانی بودن صحبت خود را کاهش دهیم.

 

جزئیات بیش از اندازه

مشکل بعدی جزئیات بیش از اندازه می باشد مثلاً در بیان یک داستان از دوستمان اسم دوستمان یادمان رفته و حتماً ضروریست اسم او را به یاد بیاوریم جزئیات اضافی گفتن باعث خسته کنندگی صحبت می شود خیلی از افراد در هنگام صحبت کردن شروع به گفتن داستان طولانی می‌کنند که می شود آن را در چند جمله بیان کرد برای حل مشکل طولانی صحبت کردن میشود قبل از ثبت صحبتهای خود را بنویسیم زیرا که نوشتن خیلی  خیلی سخت تر از صحبت کردن می باشد همین باعث می‌شود که ما جملات و صحبت های خود را کنترل نماییم بسیاری از سخنران های حرفه ای بر این باورند که می شود پیام سخنرانی را حتی در یک جمله بیان کرد که به آن هسته مرکزی سخنرانی می گویند بنابراین ما باید تمرین نماییم که چطور می توانیم پیام خود را با کوتاه ترین کلمات و جملات انتقال نمایید هر چقدر بتوانیم کوتاه تر و گزیده تر صحبت کنیم تردید نداشته باشید که اعتبار و حرفمو بالا خواهد رفت کسانی که پرچانگی می‌کنند را هیچکس دوست ندارد

مورد بعد افرادی هستند که رشته کلام از دستشان در می‌رود دلیل این موضوع هم به خاطر طولانی صحبت کردن و پرچانگی می باشد اگر ما زیاد صحبت کنیم ممکن است از این شاخه به آن شاخه بپریم و اصلاً یادمان برود که در مورد چه موضوعی در حال صحبت بودیم این هنر ماست که یاد بگیریم تا حد ممکن کم صحبت کنیم زیرا باعث از بین رفتن رشته کلام نخواهد شد

مورد بعدی یکسری جملاتی هستند که واقعاً روی اعصاب مخاطب می باشد مثلاً(یه چیزی آقای احمدی گفت که نمی توانم به شما بگویم) اگر نمی توانیم بگوییم پس چرا در سخنرانی آن را اعلام می‌کنیم این هنر ماست که اگر چیزی را قرار نیست بگوییم راز دار باشیم و اگر قرار است چیزی را بیان کنیم درست را انجام دهیم پس اگر این نکات را رعایت کنیم نوع لحن و بیان ما خیلی می تواند خیلی جذاب باشد بهترین تمرین برای این موارد ضبط صدای خودمان می باشد حتما این کار را باید به مدت خیلی زیاد انجام دهیم و توصیه می کنم فایلهای صوتی خود را حتما نگه دارید زیرا روزی میرسد که به آنها خواهید خندید که انقدر رشد و تغییر یافته ایم.

زندگیت رو 20/80 کن

مقدمه

قانون 20/80 محصول افکار ویلفردو پارتو ، اقتصاد دان ایتالیایی بود. به عنوان اصل پارتو هم شناخته می شود. وی در سال 1896 عنوان کردکه 80 درصد از اموال و ثروت در ایتالیا در اختیار 20 درصد از جمعیت این کشور قرار دارد.
قاون 20/80 چه چیزی نیست؟
این امر مربوط به پرورش تفکر به سمت جلو می باشد که برای تمرکز بر موارد مهم و نادیده گرفتن بقیه موارد، ارزش فوق العاده ای قائل است.
تصور رایج غلط در مورد قانون 20/80 این است که این قانون به انجام کارها به صورت شتابزده و بی دقت تشویق می کند. اما این درست نیست. ما سعی نمی کنیم کارها را سمبل کنیم. بلکه تمرکز و انرژی مان را به وظایفی که بیشترین تاثیر را در رابطه با اهدافمان می گذارند اختصاص می دهیم.
نام این بازی به کار بردن اهرم است
اصل پارتو در ساده ترین حالت در مورد به کار بردن اهرم است. این اهرم به شما اجازه می دهد که کارهای کوچکی انجام دهید. که به معنای واقعی زندگی تان را تغییر می دهند.

20/80 کردن زندگی تان، نا محدود است

چرا که شرایط شما منحصر به خودتان است. و این قانون نمی خواهد به شما یک برنامه کار بدهد. چنین رویکرد بیشتر آسیب زننده است. هرگونه کاربرد اصل پارتو باید مکمل شرایط زندگی شما باشد.

 

قانون 20/80 در محل کار

همه جلسات ارزش شرکت کردن ندارند. اکثر آن ها اتلاف وقت می باشد. بنابراین می توان روی جلسات مهم تمرکز کرد که حضور ما در آن جلسات واقعا لازم باشد. همچنین برخی از مشکلات مهم نیستند و بهتر است برای حرکت به جلو نادیده گرفته شوند. می توانیم بیشتر ایمیل ها را نادیده بگیریم. از طریق شبکه سازی و متمرکز کردن توجه روی بهترین فرصت ها، برای ایجاد روابط مشاوره ای و مدیریت سایرین، می توانیم زندگی حرفه ای مان را دگرگون کنیم.

قانون 20/80 برای راه اندازی کسب و کار

80 درصد درآمد کسب و کار از 20 درصد از مشتریان می باشد. این درسی قدرتمند برای ما می باشد و بر اعتبار غیر قابل تکذیب اصل پارتو تاکید می کند.

 

قانون 20/80 و روابط

طبق این قاونون می توان دوستی هایی که باعث ایجاد استرس در ما می شوند را حذف کرد. کسانی که مسائل مشترک کمتری با آن ها به اشتراک گذاشته ایم را می توانیم در مرحله بعدی حذف قرار دهیم و در نهایت دایره دوستان خود را کمتر و کمتر نماییم.

مزیت این کار این است : کسانی که باقی می مانند دوستانی خواهند بود که واقعا از دیدن آن ها لذت می بریم و مشتاق ملاقاتشان هستیم.

قانون 20/80 و سلامتی جسمانی

این قانون به ما می آموزد به جای عضویت در یک باشگاه و قرار دادن خود در معرض تمرینات شدید روزانه، پیاده روی های کوتاه و ورزش شنای سوئدی انجام دهیم. باز هم تاثیرات آن بلافاصله و قابل توجه خواهد بود. زمانی که تمرکز بر 20 درصد از اقدامات ممکن و نادیده گرفتن بقیه موارد را در مورد سلامتی مان اعمال کنیم همه چیز تغییر خواهد کرد.

قانون 20/80 و نوشتن

وقتی در حالت تحقیق هستیم در برابر وسوسه های خواندن همه مطالبی که در زمینه موضوع مورد تحقیق نوشته شده است مقاومت خواهیم کرد. در عوض بر مطالعاتی نمرکز خواهیم کرد که ارجاعات بیشتری دارند. انجام این کار به ما کمک خواهد کرد تا بر بهترین مطالب تمرکز کنیم. در این حالت در نوشتن یک کتاب جدید به خود یادآوری خواهیم کرد که اولین پیش نویس می تواند شامل اشتباهاتی باشد. به جای اینکه برای بی عیب بودن پیش نویس اولیه، خودمان آن را ویرایش کنیم، می توانیم برنامه ویرایشگر داخلی خود را روی 20% تنظیم کنیم. اگر کلمه ای را اشتباه بنویسیم آن را اصلاح کنیم. اگر مرتکب یک اشتباه وحشتناک گرامری شدیم ، آن را تصحیح می کنیم. اما از طرف دیگر هدف مان این است که اولین پیش نویس 80 درصد تکمیل باشد. ویرایش واقعی بعدا انجام می شود.
اصل پارتو می تواند زندگی ما را تغییر دهد
وقتی روی چیزهای مهم تمرکز کنیم و چیزهای دیگر را نادیده بگیریم، گام های بزرگی به سمت اهدافی که برای انجام آن ها تلاش می کنیم، برخواهیم داشت. حتی بهتر از آن، قادر خواهیم بود با حداقل سرمایه گذاری در زمان و انرژی، آن را انجام دهیم

 

ده دلیل قانع کننده برای اینکه زندگی تان را 20/80 کنید!

1. مدیریت زمان بهبود یافته
بسیاری از وظایف می توانند برون سپاری شوند. برخی می توانند بدون هیچ مشکلی به طور کامل نادیده گرفته شوند با اولویت دادن به وظایف با ارزش و قرار دادن بقیه در قسمت کم اهمیت می توانید کنترل زمان تان را پس بگیرید.
2. افزایش کارایی و بهره وری
هنگامی که زندگیتان را 20/80 کنید درجا زدن در طول روز از بین میرود وقتی که روی مسائل با اهمیت تمرکز کنید و مسائل بی اهمیت را نادیده بگیرید کارایی و بهره‌وری تان به سطحی بالا و مثال‌زدنی میرسد.
3. تصمیم گیری سریع تر
اصل پارتو راه ساده‌ای برای خروج از درجا زدن در تصمیم گیری ارائه می دهد این روش به ما اجازه می دهد تا به سرعت تقاضاهایی که ربطی به اهدافمان دارند را شناسایی کنیم این کار فرآیند تصمیم‌گیری را سرعت می بخشد در نتیجه تقاضاهای نامربوط ناپدید می‌شوند.
4. تمرکز بهبود یافته
قانون 20/80 به ما کمک می‌کند که تمرکزمان را بهینه سازی کنیم و تمام توجه مان را به مواردی معطوف کنیم که واقعاً برای من اهمیت دارند در نتیجه احساس موثر تر و کارآمد تر بودن و در نهایت خوشبختی می کنیم.
5. خلاقیت بیشتر
هنگامی که زندگیتان را 20/80 کنید احساس خواهید کرد که خلاقتر هستید و فضای خالی ذهنتان از جزئیات بی اهمیت که ممکن است باعث استرس در شما شوند، پر نخواهد شد.
6. روابط ارزشمند بیشتر
هنگامی که روی تعدادی از دوستانتان که واقعاً با آنها ارتباط دارید تمرکز کنید، بلافاصله احساس شادتری خواهید داشت رابطه های عاطفی قوی تر خواهند بود حس صمیمیت عمیق‌تر خواهید داشت بر این اساس این روابط احساس رضایت بیشتری به شما خواهند داد
7. رهبری بهتر
وقتی قانون 20/80 را دنبال می‌کنید پذیرش مسئولیت آسان تر است. اصل پارتو دارای مفهوم وسیعی در رابطه با رهبری می باشد
8. طفره رفتن کمتر
قانون 20/80  بیان می‌کند که بیشتر وظایفی که خواستار توجه شما هستند بی اهمیت هستند می توانید با اطمینان آنها را نادیده بگیرید هنگامی که وظایف غیر مهم را کنار بگذارید، بیشتر تمایل خواهید داشت که اقداماتی را در مورد چند مورد مهم باقی مانده انجام دهید.
9. اجتناب از اضافه بار اطلاعات
اضافه بار اطلاعات زمانی اتفاق می افتد که حجم اطلاعاتی که دارید باعث مبهم شدن موضوع و مانع توانایی شما در یادگیری یا تصمیم‌گیری شود. این شبیه این است که بخواهید از لوله آتش نشانی که آب با فشار بالا دارد یک لیوان آب پر کنید یا بخورید.
همانگونه که در بالا توضیح داده شد ۸۰ درصد اطلاعاتی که می‌توانید در مورد یک موضوع جمع آوری کنید بی فایده است این کار فقط در خدمت فرسوده کردن تمرکز شماست و به صورت بی فایده ای امور را پیچیده می‌کند بهتر است آن را نادیده بگیرید
10. ترک کردن کمال گرایی
اصل پارتو به نوعی نقطه مقابل کمال گرایی است از ناچیز شمردن فعالیت‌های کم ارزش و دغدغه های فکری حمایت می‌کند شما را تشویق می‌کند که بر ۲۰ درصد از اقداماتی که ۸۰ درصد از نتایج را تولید می‌کنند، تمرکز کنید.
با استفاده از اصل پارتو در تمامی جنبه های روزتان بر روی چیزهایی که واقعاً برای شما اهمیت دارند تمرکز می کنید نتایج تقریباً فوری خواهند بود از کارهایی که برای پرورش روابط ایجاد می کنید گرفته تا هر انتخابی که انجام می دهید منجر به احساس رضایت بیشتر خواهد شد.

چگونه می توان حداکثر استفاده از قانون 20/80 را برد؟

1- بر اهرم متمرکز شویم و درگیر جزئیات اعداد 20/80 نشویم.
2- همچنین خواندن این قانون به تنهایی کافی نیست باید آن را در زندگی به کار ببریم.
3- یادداشت برداری کنید و اجازه ندهید ایده‌ها از بین برود.
4- خواننده فعال باشید توصیه ها را با نیازها و آنچه دوست دارید ارزیابی کنید.

شما مدیر اجرایی زندگیتان هستید. در مورد خودتان به عنوان مدیر اجرایی زندگی تان فکر کنید. شما مسئولیتی مشابه مدیر اجرایی شرکت دارید. تفاوت در این است که شما بر بهبود کیفیت زندگی خودتان متمرکز هستید شما مسئول خوشبختی وضعیت مالی سلامتی و رشد شخصیت آن هستید و مسئولیت نهایی با شماست.

چگونه شغل تان را 20/80 کنید

اقدام برای پذیرش در موقعیت هایی که با سابقه شما متناسب هستند.
1. بر روی موقعیت‌هایی تمرکز کنید که مطابق با شرایط شما هستند.
2. کارفرمایانی که در حال حاضر برای این موقعیت ها استخدام می کنند را شناسایی کنید.
3. نامه درخواست خود را برای آن کارفرمایان خاص اصلاح کنید.
بقیه موارد را فراموش کنید و با تمرکز بر ۲۰ درصد از موقعیت هایی که کاملاً مناسب شما هستند سابقه و مهارت هایتان از سایر داوطلبان پیشی خواهد گرفت.

ایجاد شبکه با افرادی که می توانند به شما کمک کنند:

1. وقتی که در رویدادهای شبکه سازی شرکت می کنید بر روی ۲۰ درصد از افرادی که می دانید می توانند به شما کمک کنند تمرکز کنید این روابط را پرورش دهید
2. فقط ۲۰ درصد.  فقط ۲۰ درصد از وقتتان را صرف صحبت در مورد خودتان بکنید ۸۰ درصد آن را به گوش کردن به حرف های دیگران اختصاص دهید به این ترتیب یک درک بهتر خواهید داشت
3. هنگامی که با افراد جدیدی روبرو می شوید قانون 20/80 را معکوس کنید اکثر وقتتان را با تعداد کمی از مخاطبین که ارزش زیادی دارند صرف کنید

ایجاد برنامه های با پتانسیل بازدهی بالا.

1. نوع شغل مورد نظر خود را مشخص کنید سعی کنید دقیق باشید.
2. اهداف منظم هفتگی تنظیم کنید تعداد رزومه هایی که هر هفته ارسال می کنید تعداد مصاحبه‌هایی که در برنامه‌تان قرار می دهید و تعداد افرادی که در حرفه خودتان سعی در ایجاد ارتباط با آنها دارید را تعیین کنید.
3. دو یا سه دو یا سه ابزار جستجوی شغلی با پتانسیل بالا را برای استفاده انتخاب کنید مواردی مثل وب سایت های مربوط به حرفه های خاص خدمات شغلی مربوط به فارغ التحصیلان دانشگاه و خدمات مربوط به پیدا کردن شغل جدید.

اصل پارتو به عنوان یک ابزار مدیریت زمان

اگر می خواهید شغل تان را بهبود ببخشید بسیار مهم است که به جای سخت تر کار کردن هوشمندانه تر کار کنید. باید برای وقتتان از اهرم استفاده کنید به نحوی که بیشترین تاثیر را بر بهره‌وری تا نداشته باشد. قانون 20/80 به شما کمک خواهد کرد نحوه استفاده از آن برای ساده تر شدن شغلتان گفته خواهد شد.

 

مدیریت و تکمیل فهرست کارهای روزانه

لیست های طولانی کارهای روزانه به بهره‌وری ما صدمه می‌زنند. آنها در واقع از انجام کارها جلوگیری می‌کنند. بدتر از آن اینکه مانع توانایی ما برای انجام کارهای مهم می‌شوند چون وظایف غیر ضروری زمان در دسترس ما را تخلیه می‌کند و تمرکزمان را از بین می‌برند. توصیه می کنم با استفاده از قانون 20/80 لیست های فعلی کارهای روزانه تان را به شکلی کاربردی تبدیل کنید.
1. تعداد اقلام موجود در فهرست کاری روزانه تان را به ۷ عدد محدود کنید. اگر می توانید به 5 مورد برسانید این کار را انجام دهید. داشتن یک فهرست تخلیه مغزی هم اشکالی ندارد اما فهرست کارهای روزانه شما چیزی کاملا متفاوت می باشد.
2. لیست روزانه شما تنها شامل وظایف با ارزش می‌شوند ۸۰% از وظایفی که وسوسه خواهید شد در لیست تان قرار دهید به اهدافتان کمک نخواهند کرد بر ۲۰% که این کار را خواهند کرد تمرکز کنید.
3. فقط از یک سیستم مدیریت کارها استفاده کنید اگر می خواهید فهرست کارهای روزانه تان را به صورت آنلاین نگهداری کنید گزینه های شما شامل سیستم های مدیریت آنلاین مانند todolist, flow, microsoft todo, any.do, trello, productive و… است.
توجه داشته باشید که بهینه سازی سیستم مدیریت کارهایتان عمدتاً در مورد محدود کردن کارهای غیر ضروری و تمرکز بر موارد ضروری است این روش دو جانبه جوهر اصل پارتو می باشد.

تصمیم گیری در مورد اینکه چه پروژه هایی را باید به عهده بگیرید

اگر پروژه های زیادی را بپذیرید بین آنها گرفتار خواهید شد به ضرب الاجل ها و موقعیت‌های زمانی نخواهید رسید زیرا کارهای بسیار زیادی وجود دارند که خواستار وقت و توجه تان هستند. هنگامی که تصور می شود در معرض دید بودن بیشتر سودمند است مضر خواهد بود. در نهایت عملکرد ضعیف شما سبب می‌شود که دیگران قابلیت اعتماد تان را مورد سوال قرار دهند.
1. قبل از پذیرش پروژه مطمئن شوید که با نقاط قوت تان هماهنگ است. فقط برای اینکه بتوانید آن پروژه را تحویل دهید نمی خواهید وقتتان را برای یادگیری مهارت های جدید طلب کنید. باید فقط پروژه‌هایی را بپذیرید که شرایط لازم برای انجام آن را دارید.
2. بر پروژه‌هایی که انتظار می‌رود موانع کمتری در آنها وجود داشته باشد تمرکز کنید. به عنوان مثال از پروژه هایی که قادر به شناسایی ذینفعان کلیدی آن نیستید اجتناب کنید. چنین ابهاماتی ممکن است مانع به دست آوردن منابع مورد نیاز برای ادامه دادن یک پروژه تا انتهای آن شود.
3.  وقتتان را به پروژه‌های اختصاص دهید که به آنها علاقه دارید. اینکه مهارت های لازم را داشته باشید یک چیز است این که به طور کامل توسط یک پروژه جذب شوید تا حدی که برای کار کردن روی آن مشتاق باشید چیز دیگری است. این سطح از علاقه تضمین می کند که یک کار خوب انجام خواهید داد.

بررسی ایمیل ها پستهای صوتی و پیام ها

مطمئن باشید زمانی که کسی می گوید من پاسخی درباره ایمیل من از شما نشنیدم می توانید پاسخ مناسبی بدهید. من پاسخ می دهم: متاسفم متوجه نشدم که شما نیاز به پاسخ دارید. چه چیزی از طرف من نیاز دارید؟ مطرح کردن این سوال معمولاً تایید می‌کند که پاسخ من واقعاً غیر ضروری بوده است.
1. یک پوشه در برنامه ایمیل تان بسازید و آن را ایمیل های نیازمند به اقدام پاسخ نامگذاری کنید. تمام ایمیل هایی که خواستار توجه شما هستند را در این پوشه قرار دهید.
2. در طول روز زمان برای پاک کردن این پوشه انتخاب کنید. در مورد این زمانها ثبات داشته باشید. اگر تصمیم به انجام آن در ظهر گرفتید هر روز ظهر آن را انجام دهید.
3. از بازگشتن به پست های صوتی و پیام‌های متنی پرهیز کنید. مگر اینکه خیلی ضروری باشند.

استفاده از قانون 20/80 به عنوان یک مدیر

اگر یک مدیر هستید اصل پارتو باید ستون فقرات رویکرد رهبری شما باشد این اصل می تواند در دستیابی به نتایج فوق العاده کمکتان کند به شما این امکان را می دهد که بدون اینکه خود و تیم تان را فرسوده کنید کار کنید. این اصل می تواند به معنای واقعی کلمه به سبک مدیریتی شما را تغییر دهد و عملکرد و بهره‌وری تیمتان را در فرایند انجام کار افزایش دهد.
1. به عنوان یک قاعده کلی ۲۰ درصد از اعضای تیمتان ۸۰ درصد خروجی شما را تولید می کند. این ۲۰ درصد را شناسایی کنید این افراد کارکنان فوق العاده شما هستند.
2. کشف کنید که چه چیزی باعث تحریک کارکنان برتر شما می شود. یک یا دو مورد از بزرگترین عوامل تاثیرگذار را انتخاب کنید و به آنها ارائه دهید.
3. آموزش های بیشتری را برای کارکنانی که بیشترین تولید را دارند تدارک ببینید. آنها بیشترین خروجی تیمتان را مدیریت خواهند کرد. بنابراین منطقی است که به آنها فرصت بدهیم تا دانش شان را گسترش داده و مهارت‌های خود را توسعه دهند.

شناسایی کارکنانی که بیشترین مشکلات را ایجاد می‌کنند

همانطور که ۲۰ درصد از کارکنانتان مسئول ۸۰ درصد از بهره وری تیم شما خواهند بود، ۲۰ درصد هم از ۸۰ درصد مشکلات را ایجاد خواهند کرد.این اقلیت بیشترین اشتباهات را انجام می دهند. بیشترین مرخصی های مربوط به بیماری را می‌گیرند. بیشترین شکایتها را ارائه می‌دهند و بیشتر این مسائل انضباطی را ایجاد می‌کند.
1. هنگامی که مشکل دار ترین اعضای تیم تان را شناسایی می کنید زمانی را برای مستندسازی مشکلاتی که مشاهده می کنید صرف کنید این شامل مسائل مربوط به عملکرد نظم و انضباط و حضور است مستندات در مواردی که تصمیم به اخراج آنها دارید مهم هستند.
2. به صورت ماهانه یا حتی هفتگی عملکرد را بررسی کنید این جلسات فرصتی برای گوش دادن به شکایت های کارکنان مشکل دارتان و ارائه بازخورد و تعلیم آنها به شمار می رود این جلسات می‌تواند کوتاه باشند اما با این حال تاثیر زیادی بر روحیه و عملکرد آنها می‌تواند داشته باشد.
3. ۲۰ درصد از وقتتان را با این افراد سپری کنید به شکایات آنها گوش کنید بازخورد های سازنده ارائه و آنها را تعلیم دهید.
4. اگر تصمیم گرفتید یک کارمند مشکل دار را اخراج کنید، وقت را تلف نکنید و اجازه ندهید این فرآیند طولانی شود بلکه سریع او را اخراج کنید سرعت بخشیدن به این فرایند زمان قابل توجهی را صرفه‌جویی خواهد کرد و به بقیه اعضای تیم شما اجازه می دهد تا خود را به دست آورند.

شناسایی کارکنانی که نیاز به توجه زیادی دارند

1. دوباره به اعضای این تیم اطمینان بدهید که در دسترس هستید و می خواهید برای موفقیت به آنها کمک کنید. اما این موضوع را روشن کنید که در دسترس بودن شما با توجه به خواسته های مرتبط با موقعیت تان محدود است. این اطمینان مجدد ساده می تواند برای ایجاد اعتماد به نفس کافی در آنها برای اینکه موثر باشند بسیار کمک کننده باشد. در همین حال آنها مجبورند از آن کنند که نمی توانند از شما انتظار داشته باشند همواره در خدمت آنها باشید.
2. دوره های زمانی مشخصی را که می‌توانید کارکنان نیازمند تان اختصاص دهید و کنار بگذارید. برای مثال در روزهای دوشنبه و پنجشنبه یک ساعت را کنار بگذارید و جلسات ۱۰ دقیقه‌ای را با هر کدام از افراد برنامه‌ریزی کنید. از این جلسات برای گوش دادن به نیازهای آنها استفاده کنید.
3. این افراد را تحسین کنید. فقط یک لحظه طول میکشد تا از کاری که به خوبی انجام داده اند قدردانی دهید. در ضمن تحسین هایی که به آنها ارائه می دهید اعتماد به نفس آنها را تقویت می کند و آنها را تشویق می‌کند که عملکردشان را در سطح بالا ادامه دهند.

 

چگونه زندگی خانوادگی تان را 20/80 کنید

اگر بتوانید اکثریت کارهای عادی خانه را با کمترین وقت و تلاش به پایان ببرید زمان بیشتری برای استراحت خواهید داشت و استرس کمتری را تجربه خواهید کرد و می توانید به جای کار هایی که باید انجام دهید به دنبال کارهایی که می خواهید انجام دهید باشید.
اصل 20/80 همانطور که در محل کار کاربرد دارد در خانه هم قابل اجرا است. به عنوان مثال ۲۰ درصد از اتاق ها در منزلتان میزبان ۸۰ درصد رفت و آمدها هستند. احتمالاً ۲۰ درصد از لباس های داخل کمد را در ۸۰ درصد مواقع می پوشید و از میان تمام غذاهایی که می‌توانید آماده کنید احتمالاً ۲۰ درصد از آنها را در ۸۰ درصد مواقع درست می کنید.

کاربرد قوانین 20/80 در تمیز کردن خانه

به خودتان مقدار زمان معین شده ای را برای تکمیل یک کار بدهید و به این چارچوب زمانی پایبند باشید. هنگامی که زمانتان به آخر می‌رسد کار را تمام شده به پندارید. قانون پارکینسون بیان می‌کند که کار به اندازه‌ای که زمان در دسترس برای تکمیل اش را پر کند گسترش می یابد. بنابراین اگر به خودتان پنج ساعت برای تمیز کردن خانه وقت بدهید. این کار 5 ساعت طول خواهد کشید و اگر مقدار زمان در دسترس را به ۲ ساعت کاهش دهید همه چیز را در دو ساعت انجام خواهید داد.
1. روی مناطقی از خانه تان که بیشترین استفاده را از آنها می کنید تمرکز کنید به احتمال زیاد رفت و آمد بیش‌تری در آشپزخانه نسبت به اتاق مهمان تان دارید. بنابراین اولی را تمیز کنید و دومی را فراموش کنید مگر اینکه در حال برنامه ریزی برای میزبانی از یک میهمان باشید
2. برای هر اتاق یک محدودیت زمانی تعیین کنید. به عنوان مثال ۱۵ دقیقه برای تمیز کردن آشپزخانه. ۱۰ دقیقه برای تمیز کردن حمام و ۵ دقیقه برای جاروکردن ایوان اختصاص دهید. اگر نیاز دارید فرش هایتان را جاروبرقی بکشید ۲۰ دقیقه وقت بگذارید نه بیشتر.
3. از شر چیزهایی که دیگر مثل گذشته از آنها استفاده نمی کنید یا نیازی به آنها ندارید خلاص شوید.
شناسایی ۲۰ درصد از دارایی های تان که ارزش بیشتری برای شما دارند
مشکل این است که اکثر ما نسبت به چیزهایی که داریم احساس وابستگی می‌کنیم به همین دلیل است که دور انداختن آن ها بسیار کار سختی است. بدون شک برای دور انداختن آن ها تردید خواهید داشت حتی اگر سالها از آنها استفاده نکرده اید همه این احساس را دارند.
1. تمام دارایی های تان را در یکی از این دو گروه دسته بندی کنید گروه اول چیزهایی که اغلب استفاده میکنید و گروه دوم مواردی که به ندرت استفاده میکنید. این کار را برای لباس ها کفش ها لوازم آشپزخانه دی وی دی ها وسایل دکوری ملافه های تخت ها و روبالشی ها لوازم آرایش محصولات مراقبت از مو ادویه ها و سایر موارد نیز انجام دهید. سپس همه چیزهایی را که در گروه دوم قراردادهای دور بیندازید.
2. هر کدام از اقلام موجود در گروه اول را به دقت بررسی کنید از خودتان بپرسید که آیا واقعاً برایتان خوشبختی به ارمغان می آورند یا خیر؟ در بعضی موارد متوجه خواهید شد که از روی عادت نه برای یک هدف خاص از بعضی از این اقلام استفاده می کنید اگر چنین است آنها را نادیده بگیرید.
3. هر هر زمانی که می خواهید چیزی بخرید فکر کنید که آیا به یکی از اموالی تبدیل خواهند شد که ۸۰ درصد مواقع از آن استفاده می‌کنید یا نه اگر نه در برابر وسوسه خرید آن مقاومت کنید این شیء فقط خانه شما را به هم ریخته خواهد کرد.

استفاده از اصل پارتو برای آسان تر کردن پخت و پز

پخت و پز تا زمانی که شما به آن اجازه دهید طول میکشد. سپری کردن ساعت ها در آشپزخانه برای آماده کردن غذا های مفصل امکان پذیر است. همچنین سپری کردن بخشی از این زمان برای تهیه غذا های ساده ای که همان میزان رضایت را برایتان به ارمغان بیاورد هم ممکن است.

آماده کردن غذا هایی که حداقل تلاش را نیاز دارند

1. روی غذاهایی که نیاز به مواد کمی دارند تمرکز کنید توصیه می‌کنم تعداد مواد تشکیل دهنده را به پنج عدد محدود کنید.
2. دستورالعمل های آسان را جمع آوری کنید آنها را ذخیره کنید تا هرگز در موقعیتی قرار نگیرند که ندانید برای آماده کردن غذا ها چه کار باید بکنید و به یاد داشته باشید که آسان الزاماً به معنی کسل کننده نیست. فضا های بیشماری وجود دارند که درست کردن آنها آسان است و باعث تحریک ذائقه چشایی شما خواهند شد.
3. یاد بگیرید که غذاهای باقیمانده را دوست داشته باشید این کار به شما آزادی برای آماده کردن غذا ها خواهد داد که بتوانید شب های متوالی از آن لذت ببرید و زمان آماده سازی را کاهش خواهید داد به عنوان مثال یک خوراک گوشت گاو لذیذ فردا شب هم به اندازه امشب خوشمزه خواهد بود تنها تفاوت این است که مجبور نخواهید بود فردا شب برای آماده کردن آن و بگذارید.

اجتناب از رژیم‌های غذایی مرسوم و پر دردسر

1. نگاهی به چگونگی سازماندهی این رژیم غذایی بیاندازید توجه داشته باشید که آیا نیاز دارد که از یک رژیم روزانه پیچیده پیروی کنید یا نه؟ همچنین توجه داشته باشید که آیا از یک سیستم امتیاز بندی پیچیده استفاده می کنید یا نه؟ اگر هر کدام از این موارد وجود داشت آن را حذف نمایید.
2. ملاحظه کنید که آیا این رژیم غذایی با سبک زندگی شما هماهنگ هست یا نه؟ اگر از محیط خارج از منزل لذت می برید خودتان را با رژیم غذایی که نیاز به آماده سازی طولانی مدت غذا یا غذاهایی که باید همیشه در یخچال نگهداری شوند دارند درگیر نکنید.
3. احساس نکنید که باید کلمه به کلمه از یک رژیم غذایی خاص پیروی کنید مشتاق میان بر زدن باشید با انجام این کار بدون این‌که در نتیجه تاثیر زیادی گذاشته باشید در زمان صرفه جویی خواهید کرد خیلی دقیق بودن می‌تواند باعث نتایج معکوس شود و زمانی که انگیزه ای برای ادامه دادن ندارید، شما را وادار کند که تسلیم شوید در این مواقع بر طی کردن ۸۰ درصد راه تمرکز کنید.

تمرکز بر غذاهای طبیعی و مغزی

1. در غذاهایی که مواد مغذی را ارائه می‌دهند تمرکز کنید. اگر یک غذای خاص هیچ ماده مغذی ندارد از قرار دادن آن در وعده های غذایی خودداری کنید. یک مثال در این مورد برنج سفید است ارزش غذایی آن صفر است و بنابراین از اتلاف وقت برای آماده کردن آن خودداری کنید.
2. فهرستی از غذاهای مغذی مورد علاقه تان درست کنید. آنها را بر اساس نوع شان طبقه بندی کنید. میوه ها سبزیجات ماهی مرغ این کار دو هدف را دنبال می‌کند به شما مرجعی برای تصمیم گیری در مورد اینکه چه غذایی را آماده کنید می‌دهد به این ترتیب هرگز سردرگم نیستید همچنین مواد تشکیل دهنده ای را که استفاده میکنید و وعده‌های غذایی‌تان را ساده‌تر می‌کند.
3. فهرستی از ۳ ناهار و ۳ شام مورد علاقه تان درست کنید اینها غذاهایی هستند که بیشتر مواقع خواهید خورد. این کار به طرز چشمگیری تعداد وعده های غذایی بالقوه ای را که می توانید تهیه کنید کاهش می دهد که به نوبه خود تصمیم های مربوط به آنچه می خورید را آسان خواهد کرد.

 

از سرگرمی های تان به بهترین وجه لذت ببرید

سرگرمی ها بخش مهمی از زندگی خانوادگی پر ارزش هستند. استرس را کاهش می‌دهند .ذهن ما را درگیر می‌کنند و در شکل‌دهی ارتباط با کسانی که علاقه مندی های مشترک با ما دارند کمک ما می کنند. اگر برای پیدا کردن سرگرمی که دنبال آن هستیم مشکل داریم یا برای دنبال کردن یک سرگرمی و وقت نداریم یا به دلیل سرگرمی های بیشمار احساس غرق شدن می کنیم باید به استفاده از قانون 20/80 تشویق شویم.

محدود کردن تماشای برنامه‌های تلویزیونی پشت سر هم

توصیه می کنم تماشای تلویزیون را محدود کنید و همچنین توصیه می‌کنند از قانون 20/80 برای رهبری تصمیمات تان استفاده کنید.
1. اگر مشترک سرویس های پخش زنده چندگانه شده‌اید یکی را انتخاب کنید و بقیه را لغو کنید. می دانم که احتمالاً باید از برنامه‌هایی که لذت می برید صرف نظر کنید. اما باید این کار را بکنید برای این کار بهترین زمان همین الان می باشد.
2. برنامه هایی که تماشا می‌کنید مرور کنید با توجه به میزان لذتی که از آن‌ها میبری از یک تا ده به آنها امتیاز دهید. از برنامه‌هایی که امتیازشان کمتر از ۸ است صرف نظر کنید.
3. مقدار زمانی را که برای تماشای تلویزیون اختصاص می‌دهید محدود کنید. در ایالات متحده بزرگسالان به طور متوسط ۵ ساعت در روز تلویزیون تماشا می‌کنند در طول هفت روز این عملاً یک کار تمام وقت است متعهد شوید که فقط دو ساعت در روز تلویزیون تماشا کنید.
سرگرمی هایی را انتخاب کنید که رضایت بیشتری را فراهم می کنند.

راه های خوشبختی

آیا خوشبختی دست یافتنی است؟

همه ما دوست داریم خوشبخت باشیم. حتی دلمان می خواهد دیگران هم خوشبخت باشند بنابراین تمام سعی و تلاش خود را به کار می بریم تا به آرزوی جاودانه برسیم.اما شده است که همه ما گاهی هم احساس کرده‌ایم خوشبخت نیستیم یا اینکه خوشبخت نمی شویم البته این فکر در موارد خاصی باعث به هم ریختن سیستم زندگی می‌شود و فرد را تا مرز جنون می کشاند.

به راستی چرا خوشبخت نمی شویم؟ این سوالی است که در لحظات متفاوت زندگی از خود می‌پرسیم گاهی جوابی برای آن پیدا می‌کنیم و گاهی هم پاسخی نمی یابیم و صرف دیگر ممکن است به این جواب برسیم که خوشبختی دست نیافتنی است یا آدم خوشبخت دقیقا وجود ندارد.

اما دوستان نظر ما چنین نیست ما بر این باوریم که خوشبختی وجود دارد و دست یافتنی است ولی مثل هر کاری راهی دارد و کلیدی می‌خواهد که این در را به روی علاقمندان بگشاید به همین جهت این  مقاله حالا در دست شماست. در این مقاله راه های خوشبختی به روی شما باز می شود. منتها شمایید که باید با صبر و حوصله نگهبان این گنجینه باشید. به دلیل علاقه‌ای که به شما داریم توصیه اکید ما این است که این مقاله رو هر هفته بخوانید و همیشه همراه داشته باشید مقاله به گونه‌ای تنظیم شده است تا کلیدهای پیروزی در زندگی خیلی ساده و خلاصه گرد هم آیند. لذا می توانید از هر قسمتی که خواستید شروع به خواندن کنید. یعنی مطالب به گونه ای نیست که پیوسته باشد و بنابراین با آگاهی از این روش نکاتی را گاه به گاه تکرار کرده‌ایم.

خوشبختی مجموعه‌ای از آداب سرایت و اعمال است بنابراین می توانید با به دست آوردن این مجموعه همیشه خوشبخت باشید اما یادتان نرود که باید یک بار زحمت بکشید تا یک عمر راحت باشید.

 

نکته 1:

  • در هر مرحله از زندگی که هستید فقط یک قدم به جلو بردارید قدم به قدم می‌توان به هدف رسید ولی با شتاب و جهش هرگز! برای یک بار هم که شده جدی عمل کنید و سستی و تنبلی را کنار بگذارید و نگویید دیگر از ما گذشته گذر عمر را جدی بگیرید.

 

نکته 2:

  •  به سلامت خودتان توجه کامل داشته باشید. ناراحتی هایی را که قابل معالجه است رفع کنید. از آنچه به سلامت شما لطمه می‌زند دوری کنید. از استراحت کردن لذت ببرید.

 

نکته 3:

  • قبل از هر چیز باید برای خود یک هدف داشته باشید. هدف مشروع و مفید و آنگاه، با تعقل و روشن بینی نسبت به این مسئله آگاهی کامل پیدا کنید. هرگز نگذارید چیزی شما را از مسیر تان به انحراف بکشانند. انتخاب هدف به دست آوردن و به کار انداختن وسیله برای رسیدن به هدف مهمترین وظیفه ما در زندگی است. وقتی که هدف خود را تشخیص دادید و عزم کردید که به آن برسید تمام هم و غم شما باید اندیشه در پیرامون این هدف باشد.

 

نکته 4:

  • سعی کنید به هیچ وجه امروز را به فردا موکول نکنید. امروز و فردا کردن نوعی عادت بد است که با رضا و رغبت در انسان ایجاد می‌شود. در این راه اولین حرکت بنا بر خواست خود ما و بر مبنای حس راحت‌طلبی مان شکل می‌گیرد و در مراحل بعد اندک اندک عمیق می شود و به صورت عادت در می آید. افرادی که در انجام کارها امروز و فردا می کنند معمولاً در خیال زندگی می کنند. مثلاً فردی که دوست دارد پیاده‌روی کند اما هیچ وقت این کار را انجام نداده در حالی که همیشه هم نقشه این کار را در  ذهن خود دارد.

 

نکته 5:

  • به هیچ عنوان خود را با دیگران مقایسه نکنید. اگر کسی زودتر به موفقیت رسیده است. آن را ملاک قرار ندهید و خود را با آن نسنجید. اصولاً باید توجه داشت شرایطی که افراد مختلف در آن قرار گرفته‌اند شرایط یکسان و برابر نیست تا نتایج به دست آمده در مورد همه آنها یکسان باشد هر کسی تحت شرایط درونی و بیرونی خاص خود قرار دارد و مسئولیت نیز متناسب با آن شرایط و امکانات است و طبعاً کسی که به چنان امکاناتی دسترسی ندارد چنان مسئولیتی ندارد. همواره به این نکته توجه داشته باشید که آیا مسئولیت‌هایی که به عهده شما میباشد؟ و توانایی‌های انجام آن را دارید به جای آورده اید یا نه؟ و گرنه مقایسه خود با دیگران چه بسیار اختلالات مهمی از از نظر فکری و معنوی پیش می آورد که شما قادر به مهار کردن است نباشید. البته مطالعه در احوال دیگران و درک دریافت اسرار موفقیت یا شکست آنها و درس گرفتن از زندگی دیگران و کشف و شناخت نقاط ضعف و قوت خویش از این راه نه تنها مانعی ندارد بلکه لازم است.

 

نکته 6:

  • اگر در زندگی شکست خورده اید هیچ نگران نباشید. همیشه یک فرصت دیگر به خود بدهید. هرگز نمی‌توانید آنقدر سقوط کنید که دیگر نتوانید دوباره صعود کنید و انسانی شایسته‌ای شوید. البته به شرط آنکه تصمیم بگیری تلاش کنید و شکست را جبران نماید. هرگز در مقابل دشواری‌های حوادث متاثر نشوید. آن که پیوسته به زمین می‌خورد و بر می خیزد و در راهی که پیش گرفته است به جلو می تازد سرانجام به مقصد خواهد رسید. اگر کودک همان نخستین بار که زمین میخورد از راه رفتن دست می‌کشید و هرگز راه نمی‌افتاد. برای جبران شکست لازم نیست دندان ها را به هم به فشار دهید و خود را درگیر نبردی سخت کنید. بلکه کافی است تصویر شخصی را که می خواهید باشید پیش روی تان بگذارید و اجازه دهید زمان شما را به سمت تحقق آن سوق دهد. البته تحقق یافتن این تصویر را می توانید آسان تر کنید. به این صورت که هر روز پیش از بیرون آمدن از بستر خواب اندکی به آن فکر کنید بنابراین ضمیر ناخودآگاه تان را تقویت می کنید و این مسئله کمک می‌کند شما شرطی شوید تا آنکه عادتی را که می‌خواهید در شما ایجاد شود.

 

نکته 7:

  • اگر خواهان تغییرات مثبت در زندگی خود هستید از کاغذ و قلم غفلت نکنید و به جای فکر کردن به گرفتاری ها آن ها را یادداشت کنید. هنگامی که ناراحت شدید در اداره، منزل، اتوبوس و جاهای دیگر احساسات منفی خود را بنویسید. وقتی این کار را کردید به روشنی و به غیر واقعی بودن آن پی می برید.

 

نکته 8:

  • هرگز توقع تشکر و سپاسگزاری نداشته باشید. در این صورت اگر بر حسب اتفاق از کسی حق شناسی دیدید آن وقت با خوشحالی غیر منتظره رو به رو خواهید شد و اگر کسی از شما سپاسگزاری نکرد ناراحت نخواهید شد. به خاطر داشته باشید یگانه راه به دست آوردن خوشی آن نیست که متوقف باشیم بلکه باید نیکی و بخشش را فقط به خاطر لذتی که دارد در حق دیگران روا بداریم.

 

نکته 9:

  • برای تقویت اراده خود به کارهای کوچک و جزئی بیشتر توجه کنید و سعی نمایید که آنها را از پیش پای خود بردارید. کارهای کوچک و جزئی است که در برابر شما  پایداری و مقاومت می کند. وگرنه کارهای مهم و ضروری روزانه که موقعیت آنها در مغز شما واضح است خود به خود شما را مجبور می‌کند که آنها را انجام دهید. مثلاً قصد داریم به دوستمان نامه‌ای بنویسیم ولی همیشه آن را به آینده موکول می‌کنیم و گاهی این امروز و فردا کردن آنقدر ادامه پیدا می‌کند که ما دیگر نامه نوشتن را فراموش می‌کنیم. کارهای مهم و ضروری روزانه در برابر اراده شما کوچک است و شما فورا آن را از سر راه بر می دارید. این کارها ناقابل و پیش و پا افتاده است که در برابر شما چون کوهی مقاومت می‌کند. روزها هفته ها و ماه ها شما را مخفیانه رنج می دهد کسی که به کارهای کوچک و بی ارزش زندگی روزانه که در نظرش بی‌مقدار و ناچیز است توجه کند و آنها را به بهترین وجه انجام دهد. به زودی مصدر کارهای بزرگ خواهد شد. ولی مواظب باشید که عقب نروید تا از آن طرف پشت بام بیفتید یعنی تمام توجه خود را بر روی کارهای جزئی تمرکز ندهید تا کارهای ضروری را برای فردا بگذارید. بلکه اوقات روزانه خود را طوری تقسیم کنید که نخست کارهای مهم و ضروری را از پیش بردارید و بعد اوقات فراغت را بیهوده صرف نکنید و به کارهای کوچک و جزئی بپردازید. آیا می دانید بزرگترین گرفتاری و عقب ماندگی بعضی از مردم چیست؟ بزرگترین علل درماندگی بیشتر مردم این است که حتی پس از ۴۰ یا ۵۰ سال زندگی هنوز هم نتوانسته اند برنامه‌ای برای زندگی روزانه خود تنظیم کنند و عادت کرده اند که از همان اوایل کودکی همیشه بگویند: ولش کن بابا، باشه فردا، باشه هفته دیگر!!

 

نکته 10:

  • یکی از وسایل ارتباط و انس بندگان با خدا مسئله دعا و نیایش است در واقع دعا قوی ترین و بزرگترین عامل نزدیکی بنده به خداوند می باشد و نیز یک برنامه عمومی برای همه کسانی است که می‌خواهند با خداوند متعال رابطه داشته باشند و از این راه نهایت پیوستگی نزدیکی ارتباط و محبت انسانی با معبودت مجسم می‌شود انسان برای تقویت اراده و برطرف کردن ناراحتی ها به تکیه گاهی قوی و مطمئن احتیاج دارد و آن دعا و راز و نیاز و پروردگار جهانیان است. چراغ امید را در انسان روشن می‌سازد. دعا یک نوع خود آگاهی و بیداری دل و اندیشه و پیوند باطنی به مبداء همه نیکی ها و خوبی ها می باشد. باید از این عامل سازنده و تجلی بخش بالاترین و بیشترین بهره برداری را نموده و با تمام ابعاد زوایا آثار ارزنده و فلسفه دعا را شناخت. انسان باید قطره ناچیز وجودش را به اقیانوس بی‌پایان پیوند زده و به آن مبدا بزرگ قدرت اتصال معنوی یابد. دکتر الکسیس کارُل در کتاب راه و رسم زندگی می‌گوید: نیایش یک تقاضای کمک یک سرود عشق است و فقط شامل کلمات نیست که ما معنایش را نمی فهمیم. اثرش تقریباً همیشه مثبت است و چنانچه گویی خداوند به آدمی گوش می دهد و جوابی مستقیم اعطا می‌کند. حوادث غیر منتظره اتفاق می‌افتد؛ تعادل روحی برقرار می شود؛ احساس انزوا و ناتوانی و بی فایده بودن تلاش های ما از میان می رود ت عجیبی از عمر وجود ما سر بالا میکشد. نیایش به آدمی نیروی تحمل غم ها و مصائب را می بخشد و هنگامی که کلمات منطقی برای امیدواری نمی‌توان یافت انسان را امیدوار می‌کند و قدرت ایستادگی در برابر حوادث را به او می دهد.

 

نکته 11:

  • هرگز نگویید از نظر روحی که سلب و مریض شده اید. هرگز نگویید که برای کسب موفقیت و خوشحالی دیر شده است. روح آدمی نمی تواند دچار کسالت شود، زیرا روح انسان مخلوق خداست و کسانی که گذشته خود را در غفلت و بازیگوشی و سستی و زشتی گذرانده‌اند، می‌توانند در فرصت‌های بیداری به جدیت و تلاش و پاکی و تعهد روی آورند هیچ وقت دیر نیست وقتی هزاران نفر با همه آلودگی و گرفتاری اخلاقی تنها در سایه یک تصمیم مردانه توانستند حلقه محاصره ابلیس را در هم بشکنند و به افق های پاکی و دشتهای صفا گام بردارند و زنجیره‌ای سنگین پلیدی و در زمانی بدخواهی بدگویی را از دست و پای خویش باز کنند و از سلطه هوس های شیطانی آزاد شوند، چرا تو نتوانی؟ اراده و همت و عزمی که داری؛ راه پاکی هم که به رویت بسته نیست؛ بنابراین هنوز دیر نشده است…

 

نکته 12:

  • کسی که میان دو کار تردید داشته باشد که کدام را باید اول انجام دهد، هیچ کدام را عملی نمی سازد. کسی که تصمیم می گیرد اما تصمیم خود را عملی نمی سازد و همیشه نقش و عقیده خود را عوض می‌کند با هر بادی مانند پره های آسیاب بادی به یک طرف می چرخد هرگز کار مفید و مهم  نخواهد کرد. هیچ چیز در سایه استقامت و ثبات قدم به عرصه وجود نمی تواند بگذارد.

 

نکته 13:

  • روح احساس مسئولیت نسبت به دیگران را در خود تقویت کنید. این صفت مهم انسان را از خلوت و انزوا خارج کرده به طرف جامعه و زندگی اجتماعی سوق می دهد و سبب می‌شود انسان حصار زندگی فردی و بی تفاوتی در برابر جامعه را در هم شکست و پیوندی عمیق بین سرنوشت و سعادت خود با سرنوشت و سعادت دیگران برقرار کند.

 

نکته 14:

  • اصل خونسرد بودن را رعایت کنید. وقتی با مسئله برخورد می کنید که شما را سخت به هیجان می‌آورد و عصبانیت آن می کند قبل از هر چیز خونسرد باشید. موضوع را با دقت بررسی کنید و راه‌های مختلف را در نظر بگیرید. به هیچ وجه تحت تاثیر احساسات و شتاب‌زدگی قرار نگیرید و اگر آرام و منطقی با موانع برخورد کنید مغز شما با تمام قدرت به کار خواهد افتاد. تمام نیروی فکری و ذهنی شما آزاد از هر غیبی به کار می‌افتد و آن قدر آن را بررسی می‌کند تارراه‌حل مطلوب را به دست آورد. از خداوند طلب یاری کنید تا فهم و بینش عطا فرماید و پیروز شوید فراموش نکنید اگر بخواهید شما می توانید هر کاری را انجام دهید خونسردی خط ارتباط مستقیمی است میان شما و راه حل مشکلات.

 

نکته 15:

  • در همه کارها رضایت خداوند را مد نظر داشته باشید و سعی نکنید کار خیر را برای نگاه مردم و ترک کار خیر را به خاطر ترس از نگاه مردم انجام دهید. هر دو اقدامات غلطی هستند که حول یک محور شکل می‌گیرند و آن محور دانستن حرف نظر مردم است. در هر صورت هیبت و عظمت و اهمیت مخلوقات در نظر فرد آنقدر زیاد است که او را از حضور ناظر اصلی یعنی خداوند غافل کرده است راه درست این است که انسان کارش را برای رضای خدا انجام دهد. در این صورت رضایت یا عدم رضایت غیر خدا برایش اهمیتی ندارد و وقتی کار من به اطر خدا باشد قضاوت دیگران چه لزومی دارد؟ اگر رضایت خداوند را جلب کردید مطمئن باشید که مردم نیز با دیده احترام به شما می نگرند.

تو را به قدری دوست دارم که رنگ و آشفتگی و سریع شکستگی برایت آرزو می کنم می خواهم چون بیماران بنالی می خواهم تلخی زهر تحقق را بکشید به طور هم نمی کنم تو را دوست می دارم چرا که آرزو دارم نیروهای خفته تو بیدار شود تا در برابر سختی ها و مشکلات روزگار با روحی مسلح پایداری کنی.

چگونه به برنامه های خود پایبند باشیم؟

سلام عرض می کنم خدمت شما دوستان عزیز امیدوارم که حالتان خوب باشد و همیشه در حال رشد مثبت باشید در این مقاله قصد داریم راهکارهایی که برای پایبند بودن به برنامه ریزی روزانه خود نیازمند هستیم را خدمت شما عزیزان معرفی نماییم.

اگر در جایی یک سیستم با کارکرد درست داشته باشید فهرست شما کمک می کند تا کار مهم را سریع تر و با کارایی بیشتر انجام دهید اگر سیستم شما اشتباه داشته باشد برنامه هایتان می توانند به راستی به جریان کاری شما آسیب برساند مدیریت زمانتان را نابود و بهره‌وری تان را از کار بیندازند.

توصیه اول یک فهرست دسته بندی شده کارهای کوچک نگه دارید

هدف فهرست دسته بندی شده این است که تمام وظایف کوچک تان را در یک مکان سازماندهی کند و وظایف کوچک مواردی هستند که تکمیل آنها کمتر از ۱۰ دقیقه طول می کشد هدف جمع‌آوری آنها و رسیدگی در طول یک جلسه کاری می باشد کارهای کوچک به فهرست کارهای روزانه شما تعلق ندارد. فهرست روزانه شما باید به ۷ مورد محدود شود فضای موجود را برای وظایف با ارزش بالا که نیاز به زمان بیشتری برای تکمیل دارند (حداقل ۱۵ دقیقه) ذخیره کنید.

در زیر نمونه هایی از کارهای کوچک که به یک فهرست دسته بندی شده جداگانه تعلق دارند نشان داده شده است

  •  مرتب کردن تخت
  • انداختن لباسها در لباسشویی
  •  ایمیل زدن به مشتری
  • ثبت داده های فروش دیروز
  • خالی کردن ماشین ظرفشویی

راه حل ساده است این کارهای کوچک را با هم دسته بندی کنید ۳۰ الی ۴۵ دقیقه زمان برای انجام آنها کنار بگذارید این کار به شما اجازه می دهد بدون اینکه حواستان اذکار مهم تان پرت شود تک به تک روی آنها تمرکز کنید شما برای رسیدگی به آنها یک جلسه کاری جداگانه کنار گذاشته اید.

توصیه دوم مراقب احساس سردرگمی باشید

تهدید سر در گم شدن همیشه وجود خواهد داشت اگر در ذهنتان جا باز کند شور و شوق شما را سیراب می‌کند انگیزه شما را از بین می‌برد و خلاقیت شما را متوقف می کند به همین دلایل باید مراقب آن بمانید همیشه باید حواستان به خودتان باشد شرایط دست به دست هم می‌دهد تا  به شما القا کنند که کارهایی خیلی زیادی جهت انجام دارید. به عنوان مثال ممکن است رئیستان مسئولیت‌های بیشتری بر روی شانه های شما قرار دهد شاید همکاران تلاش نمایند که وظایف خود را به شما محول کنند ممکن است همسرتان بدون توجه به کمبود ظرفیت زمانی شما برای انجام کارها فهرست تعهداتتان را افزایش دهد.

برنامه های شما در این زمینه کمکتان خواهند کرد با ایجاد برنامه‌هایتان می‌توانید زمان‌های آزاد تان را برآورد کرده و مطابق آن وظایف جدید را بپذیرید یا رد کنید قدرت تخریب احساس سردرگمی را دست کم نگیرید این احساس باعث افزایش سطح استرس شما می شود و شما را مستعد حواس پرتی بیشتری کرده و از به انجام رساندن کارهای مهم جلوگیری می کند.

توصیه سوم فهرست های تان را طبق مفاد تعریف کنید

هر وظیفه‌ای در فهرست اصلی تان باید به همراه مفاد باشد برای مثال باید پروژه ای که وظیفه به آن مربوط می‌باشد نوع فعالیت از جهت تحلیلی ابتکاری و سایر فعالیت ها و اینکه آیا محدودیت های مبتنی بر موقعیت مربوط به خود دارند یا نه را مشخص کنید.

شاید در ابتدا توجه به این جزئیات اتلاف زمان به نظر برسد اما برای بقاء سیستم برنامه‌ریزی با کارکرد درست بسیار مهم هستند وقتی به وظایف فهرست اصلی‌تان مفاد اضافه می کنید می‌توانید آنهایی که باید رسیدگی شوند را به سرعت شناسایی کنید

برای مثال فرض کنید مسئول یک پروژه پراهمیت هستید که دارای سررسید قریب‌الوقوع است بر روی کارهایی که باعث پیش روی این پروژه می‌شوند تمرکز می کنید( مفاد مبتنی بر پروژه).

یا فرض کنید که اواسط روز بوده و سطح انرژی شما کم است روی کاری که نیاز به فکر کردن ندارد مثل ورود داده ها مرتب کردن میز کارتان و از این قبیل کارها به جای کار تحلیلی یا ابتکاری تمرکز می کنید (مفاد مبتنی بر فعالیت).

یا فرض کنید سر کار هستید روی مواردی از فهرست کارهایتان تمرکز می کنید که صرفاً می توانند آنها را به انجام برسند (مفاد مبتنی بر موقعیت).

مفاد سطح کار تصمیمات شما را با توجه به آنچه باید انجام دهید شکل می‌دهند اگرچه تهیه مفاد زمان‌میبرد انجام این کار بعدها فرآیند تصمیم‌گیری را بهبود می بخشد این سرمایه‌گذاری خوبی است.

توصیه چهارم انجام مرور های هفتگی

مرور های هفتگی بسیار مهم هستند آنها وجه تمایز بین سیستمی که برای انجام کارهای مهم به شما انگیزه می دهد تمی که شما را به پشت گوش انداختن ترغیب می‌کند هستند آنها مشخص می‌کنند که آیا هر چیزی که باید به انجام برسانید را به طور موفقیت آمیزی پیگیری می‌کنید یا اجازه می دهید از دستتان بروند.

تصور کنید فهرست آن بیش از ۱۰۰ مورد در خود جای داده است بدون مرورهای دوره‌ای نمی توانید به طور دقیق پیشرفت خود را در مورد آنها ارزیابی کنید همچنین از نظر ذهنی قادر نخواهید بود آنها را طبق مفاد شان سازماندهی کنید این تعداد برای پیگیری کردن خیلی زیاد است. مرور های هفتگی این موقعیت را فراهم می کنند تا میزان پیشرفت تان را نسبت به اهداف مختلف ارزیابی کنید همچنین به شما فرصت می دهند در صورت لزوم و وظایف را دوباره اولویت بندی کنید.

من مرورهای هفتگی خود را عصر جمعه ها انجام می دهند شما نیز باید روز و ساعتی را انتخاب کنید که مطابق شرایط تان باشد توجه کنید که در این زمان نیاز به تمرکز کردن دارید بنابراین ۴۵ دقیقه‌ای را کنار بگذارید که بدون هیچ مزاحمتی بتوانید روی آن تمرکز کنید.

چگونه مرور هفتگی انجام می دهید در اینجا مراحل اصلی آورده شده است:

  1. همه فهرست های خود شامل فهرست اصلی و فهرست های مبتنی بر مفاد تان را جمع آوری کنید.
  2. همه کارها و پروژه هایی که در سرطان شناور هستند را تخلیه مغزی کرده و آنها را به فهرست اصلی خود اضافه کنید.
  3. پروژه‌های جدید را به وظایف جداگانه تجزیه کنید.
  4. وظایف جدید را با توجه به مفاد که پروژه نو و موقعیت می باشند تفکیک کنید در صورت لزوم فهرست های مبتنی بر محتوای تازه ایجاد کنید
  5. صندوق پستی ایمیلتان را پاک کنید در صورت لزوم به آنها پاسخ دهید اگر ایمیلی به اقدام شما نیاز داشته اما فوری نیست آن را در فهرست اصلی خود یادداشت کرده و پیام را بایگانی نمایید همچنین ایمیل‌هایی که نیاز به پاسخ یا اقدامی ندارند ولی بعدا شاید نیاز پیدا کنید را هم بایگانی کرده و مابقی را حذف کنید
  6. فهرست اصلی و فهرست های مبتنی بر مفاد تان را مرور کرده و وظایفی که دیگر ضروری و مهم نیستند را پاک کنید.
  7. به وظایفی که هم مهم و هم فوری هستند توجه داشته باشید آنها را به‌عنوان کاندیدهایی برای فهرست کارهای روزانه خود علامت بزنید.
  8. به وظایفی که منتظر داده و از دیگران هستید توجه داشته باشید نام فرد و تاریخی که انتظار دارید داده او را دریافت نمایید را یادداشت کنید تاریخ به شما زمان پیگیری را در صورت عدم دریافت آن نشان می‌دهد.
  9. سررسید های فعلی خود را برای انجام وظایف مهم مرور کرده و در صورت لزوم اصلاح کنید.
  10. به کارهای جدیدی که به فهرست اصلی و فهرست های مبتنی بر مفاد خود اضافه کردید سررسید اختصاص دهید.
  11. تقویم تان را برای هفته جاری مرور نمایید و فهرست کارهای روزانه خود را بر اساس زمان های خالی تان ایجاد کنید.

موارد بالا ممکن است کار خیلی زیادی به نظر برسد در واقع همین گونه است اما سرمایه‌گذاری خوبی است مرور هفتگی برای نگهداری از یک سیستم برنامه ریزی با کارکرد درست ضروری می باشد این کار به شما اطمینان می دهد که زمان محدود تان را روی مواردی با ارزش بالا تمام تمرکز کنید و بدین طریق کارهایی که بیشترین اهمیت برای شما دارند را پیش می‌برید.

توصیه پنجم فهرست اهداف تان را به روز رسانی کنید

اهداف تعیین می‌کنند که چگونه از زمان خود استفاده می کنید آنها دیده روشنی از آنچه می خواهید در کوتاه مدت و همچنین بعد از سالیان سال به دست  آورید، می دهند. آنها به شما مسئولیت می‌دهند زمانی که می دانید در تلاش برای رسیدن به چه چیزی هستید آگاه می شوید که هر تصمیم اخذ شده شما را به سوی اهداف تان نزدیک تر و یا از آنها دور تر می کنند. اهداف همچنین کمک می کنند روی کار متمرکز باشید.

اول اهداف مشخص ایجاد کنید اهداف بیشتر افراد مبهم هستند بدون مشخص کردن هدف سنجش میزان پیشرفت یک فرد در دستیابی به آنها دشوار است.

به مثالهای زیر نگاهی بیندازید.

هدف مبهم: بازنشستگی زودهنگام

هدف مشخص: بازنشستگی در آستانه ۶۰ سالگی با ۵۰۰ میلیون تومان سرمایه گذاری نقدی و درآمدی ماهانه بر ۱۰ میلیون تومان.

دوم اهداف خود را بنویسید با این کار احتمال رها کردن آنها کاهش می یابد.

سومین قدم مرور ماهیانه آنها می‌باشد در انتهای هر ماه به مدت ۳۰ دقیقه برای پیگیری پیشرفت تان قرار دهید مجدداً ارزیابی کنید که آیا اهداف تان تغییر کرده اند یا نه اگر تغییر کرده بودند آنها را یادداشت کنید.

توصیه ششم بیش از حد درگیر  روش شناسی نشوید

بازدهی و سیستمهای مدیریت زمان یک طرف تاریک نیز دارند به آسانی در آنها گرفتار می شوید آنقدر روی روش هایی که برای کمک به مدیریت در زمان ایجاد شده‌اند تمرکز می‌کنیم که شروع به تاثیرگذاری منفی روی بهره‌وری ما می کنند مقصود هر سیستم بهره وری از جمله سیستم برنامه ریزی با فهرست کمک به شما در به انجام رساندن به موقع کارهای درست می باشد هدف این است که کارآیی خود را افزایش داده و در نهایت زندگی خود را قابل کنترل تر کنید هنگامی که آنقدر روی روش‌شناسی تمرکز می کنید که برای شما تبدیل به اولویت می شود خطر از دست دادن این اهداف به وجود می آید.

وظیفه سیستم برنامه ریزی تان پشتیبانی از شماست سیستم برنامه ریزی شما را به انجام رساندن کارهای مهم تان یاری می رساند و به اهدافتان نزدیک‌تر می‌کند و وظیفه آن حکمرانی به زندگیتان نیست آنچنان غرق در روش‌شناسی نشوید که هدف آن را فراموش کنید با تغییر نیازهایتان اصلاح وجوه مختلف سیستم برنامه ریزی تان را با آغوش گرم بپذیرید هرگاه روش های بهتر و موثرتر برای انجام دادن کارها پیدا کردید پذیرای ویژگی های جدید باشید فقط از یاد نبرید که سیستم برنامه ریزی تان برای کمک به شما آنجاست که کنترل شما.

توصیه هفتم سیستم ای را بسازید و دنبال کنید که برای شما کار می کند

هیچ سیستم برنامه‌ریزی کاملی وجود ندارد رویکردی که برای دیگران کار می کند شاید برای شما به خوبی کار نکند اگر چه ستون‌های اصلی ساخت یک سیستم موثر به عنوان مثال سررسیدها مفاد و چارچوب وظایف و تفکیک وظایف فعلی و آینده همیشه مهم اند، اما جنبه های دیگر از اهمیت کمتری برخوردار هستند آنها می‌توانند با مابقی جابجا یا اصلاح شوند. در واقع اگر جابجا کردن یا اصلاح آنها توانایی به انجام رساندن کارهای شما را بهبود می‌بخشند بهتر است این کار را انجام دهید.

رویکرد شما متفاوت از رویکرد من خواهد بود و باید هم همین گونه باشد شرایط مان متفاوت هستند فرآیندهای کاری مان متفاوت هستند خواسته ها و تمایلات مان متفاوت هستند به همین ترتیب سیستم های برنامه ریزی مان هم متفاوت خواهد بود.

مهمترین نکته این است که رویکردهای تان مکمل جریان کاری و شرایط تان باشد

توصیه هشتم ثبات داشته باشید

ثبات کلید موفقیت در هر کاری است و اجرای یک سیستم مدیریت وظیفه موفقیت آمیز هم از این قاعده مستثنی نیست.

اول ثبات نیاز به تغییر عادت دارد اگر دست خودمان باشد بیشترم تمایل داریم به خود آزادی عمل خیلی زیادی بدهیم ما باید به طور مداوم عادت به انجام رساندن کارها را در خود بسازیم این عادت به طور طبیعی در ما به وجود نمی‌آید.

دومین چالش این است که چشم پوشی کردن از آن برای یک یا دو روز می‌تواند تاثیر مخربی داشته باشد زمانی که یک روز انجام برنامه خود چشم پوشی می کنید چشم‌پوشی کردن در روزهای آتی هم راحت‌تر می‌شود. اگر در با ثبات بودن مشکل دارید پیشنهاد می کنم از استراتژی 《جری سینفلد》 استفاده کنید: یک تقویم دیواری که تمام سال را در یک برگ نشان می دهد خریداری نمایید همچنین یک خودکار قرمز هم بخرید در نهایت قدم ها و توصیه‌هایی که آموختید را در فهرست اصلی تان فهرست‌های بر پایه مفاد و فهرست‌های کارهای روزانه خود هر روز به کار بگیرید هر روز که این کار را با موفقیت به انجام رساندید روی تقویم آن روز را با خودکار قرمز مشخص کنید و خط بزنید. سینفلد زمانی که در دوره باشگاه کمدی بود از این استراتژی استفاده می‌کرد او هر روز که مطالب طنز می‌نوشت آن روز را در تقویم خود قطع می زد علامت های ضربدر قرمز زده شده نهایتاً به شکل یک زنجیر در آمدند و با خود پیمان بست که هیچ وقت این زنجیر را قطع نکند. سینفلد برای این استراتژی زنجیره ارزش قائل شد این کار با انگیزه داد که با ثبات بنویسد و نهایتاً تبدیل به یک طنزپرداز ماهر شود.

تا زمانی که عادت اجرای با ثبات را به وجود بیاورید رویکرد سینفلد را امتحان کنید.

اگر از واگن افتادی چه کنید؟

برخی افراد تسلیم می شوند آنها تصور می کنند که نگهداری سیستم‌های برنامه‌ریزی شان بسیار دشوار است و به ناکامی خود در اجرای آن به عنوان مدرکی دال بر این نوع تفکر ایشان اشاره می کنند با یک نگرش شکست خورده به سیستم های خود اجازه می دهند فرو بریزند و تسلیم شرایط شوند. دیگران رویکرد مخالف را برمی‌گزینند آنها می‌پذیرند که کامل بودن یک آرزوی واهی است یک توهم انتظار لغزیدن گاه و بیگاه را دارند به جای تسلیم شدن خود را می بخشند و دوباره خود را وارد بازی می کنند توصیه می‌کنم اگر در زمان لرزش رویکرد دوم را پیش بگیرید خودتان را نبازید مقصر دانستن خود ارزشی ندارد در عوض گرد و غبار را کنار زد و خود را ببخشید سپس سعی کنید دلیل لرزش تان را پیدا کنید آیا علت آن عدم شفافیت در برخی جنبه‌های سیستم برنامه‌ریزی تا نبود آیا کمبود انرژی در بی توجهی شما به مرور های هفتگی تاثیرگذار بود آیا تلاش می‌کنید در زمان موجود محدودة آن بیش از اندازه کار انجام دهید؟

زمانی که متوجه دلیل یا دلایل اشتباه خود شدید می‌توانید تغییراتی برای تصحیح ایرادات اتخاذ کنید.

امیدوارم که این مقاله برای شما عزیزان مفید بوده باشد شما عزیزان می توانید نظرات و پیشنهادات خود را از طریق فرم تماس با ما در میان بگذارید

متشکرم

چگونه برنامه ای کامل ایجاد کنیم

سلام عرض می کنم خدمت شما دوستان عزیز امیدوارم که حالتان خوب باشد و همیشه در حال رشد مثبت باشید در این مقاله قصد داریم راهکارهای ایجاد برنامه ای کامل را خدمت شما عزیزان معرفی نماییم.

برخی از  افراد اهمیت برنامه شان را کم در نظر می‌گیرند. آنها تأثیر فهرست هایشان را روی بازدهی اشتباه متوجه می شوند. برنامه‌های شما نقش فوق‌العاده ضروری در پیشرفت روزتان دارد. یک سیستم موثر علاوه بر اینکه کمک می‌کند در جریان کاری تان بمانید، بلکه کمک می‌کند زندگی روزمره خود را هم مدیریت کنید. پس بیایید یک برنامه کامل ایجاد کنیم.

قدم اول: وظایف فعلی را از وظایف آینده جدا کنید

نخست هر روز از یک فهرست «وظایف فعلی» را برای تصمیم‌گیری در نحوه تخصیص زمان و توجه تان استفاده کنید. این فهرست شامل کارهایی می شود که باید پیش از پایان روز تکمیل شود.

دوم از یک فهرست «وظایف آینده» برای رسیدگی به تمام کارهایی که بعداً نیازمند توجه تان خواهد بود استفاده کنید. در طول جریان روز کاری خود از این فهرست استفاده نخواهید کرد. در عوض در پایان روز با آن مراجعه خواهید کرد تا فهرست کارهای روز بعد را ایجاد کنید.

این فهرست کمی با فهرست اقدامات بعدی که در سازماندهی کارها(GTD) توسط دیوید الن ارائه شده فرق‌دارد. فهرست مذکور تمرکزتان را صرفاً به امروز محدود نمی کند. همانگونه که خالق GTD ذکر کرده است، هدف آن فهرست کردن فعالیت قابل اجرای بعدی که به جهت تکمیل وظیفه فعلی باید به انجام برسد می باشد. در این صورت فهرست اقدامات بعدی قادر است چندین صفحه ادامه پیدا کند.

قدم دوم: وظایف را با نتایج مورد علاقه تعریف کنید

ساده ترین راه برای به انجام رساندن فهرست کارهای روزانه اختصاص دادن یک «چرا» به هر مورد موجود در آن می باشد. مشخص کنید که چرا باید آن کار را انجام دهید؟ و دلیل هر کدام چیست را بنویسید. نگه داشتن دلایل انجام کارها در ذهنتان کفایت نمی‌کند. باید آنها را یادداشت نمایید. انجام این کار تأثیر بسزایی خواهد داشت. دلیل نوشته شده واقعی تر از دلیلی است که در ذهنتان می پرد. متوجه خواهید شد هنگامی که وظایف را با نتایج مشخص مرتبط می کنید، احساس الزام بیشتری در به انجام رساندن آنها به شما دست می دهد. انجام دادن کارها نشان‌دهنده پیشرفت به سوی اهدافی که امیدوار هستید به دست بیاورید، خواهد بود. اهدافی که برای شما اهمیت دارند.

این یکی از ویژگی های تعیین کننده یک فهرست کار موثر می باشد.

قدم سوم: پروژه‌ها را به وظایف جداگانه تجزیه کنید

احتمالاً این لطیفه را شنیده باشید چگونه یک فیل را می‌خورید؟ «لقمه لقمه».  این یک مفهوم مهم مرتبط با مدیریت وظیفه را نشان می‌دهد. تنها راه تکمیل هر پروژه ابتدا تجزیه آن به بخش های تشکیل دهنده است. می‌باشد یک پروژه کار روی وظایف جداگانه است که جهت تکمیل آن ضروری هستند، پیش می‌رود. تجزیه پروژه‌ها به وظایف کوچکتر آنها را به نظر قابل اجرا تر می کند. همچنین به شما اجازه می دهد وقت و توجه محدودتان را با توجه به اولویت و ارزش کارها روی آنها متمرکز کنید. به عنوان نمونه: شستن ظرف ها شاید اولویت بالایی باشد که مستلزم توجه فوری شما است. در حالیکه جارو کشیدن زمین می‌تواند بدون هیچ عواقبی تا فردا به تعویق می‌افتد.

قدم چهارم: برای هر وظیفه یک سررسید تعیین کنید

سررسیدها بهره‌وری و بازدهی ما را افزایش می‌دهند و وادار مان می‌کنند تا کارهای مهم را به انجام برسانیم. به همین دلیل هر وظیفه داخل فهرست کارهای اصلی تان باید سررسیدی مربوط با خود داشته باشد. تاریخ مقرر شده لزومی ندارد که خیلی سفت و سخت باشد. می‌تواند با تغییر اولویت و فوریت وظیفه مرتبط با خود تغییر کند.

نخست مطمئن شوید همه سررسیدها واقع‌بینانه هستند. تعیین یک موعد مقرر شده غیر ممکن، برای وظیفه مناسب نیست. انجام چنین کاری تنها منجر به استرس ناامیدی و دلسردی شما می شود.

دوم برای هر موعد مقرر شده ای یک دلیل داشته باشید. به عنوان مثال: فرض کنیم تعطیلات تابستانی می باشد و فرزندتان باید به معاینه دندانپزشکی برود. احتمالاً بخواهید برای سی و یکم مرداد ماه وقت دندانپزشکی بگیرید، تا مطمئن شوید که قبل از اینکه فرزندتان به مدرسه باز گردد این کار به انجام رسیده باشد. دلیلی برای عمل خود دارید دلیل سررسید را واقعی می کند.

سوم به خود کمتر از زمانی که فکر می کنید نیاز دارید، زمان بدهید. قانون پارکینسون اشاره به آن دارد که کار به اندازه زمان اختصاص داده شده جهت تکمیل شد طول می‌کشد. تمایل داریم زمان زیادی به انجام رساندن کارها به خود بدهیم. متوجه خواهید شد که محدود کردن زمان اختصاص داده شده به هر کار تمرکز شما را تقویت خواهد کرد و موجب بهره‌وری و بازدهی بیشتری خواهد شد.

قدم پنجم: تعداد وظایف فعلی را به هفت عدد محدود کنید

شدیداً پیشنهاد می کنم تعداد کارهای موجود در برنامه خود را به هفت عدد محدود کنید. این عدد قابل کنترل است. با فرض اینکه هیچ وظیفه ای ساعت ها جهت تکمیل وقت نگیرد به پایان رساندن تمام برنامه‌های تان تا انتهای روز ممکن میباشد.

پیشنهاد محدود کردن به ۷ عدد مخصوص کار هایی می باشد که حداقل ۱۵ دقیقه جهت تکمیل زمان نیاز دارند. متوجه خواهید شد که خیلی از کارهایی که در فهرست اصلی تان هستند، می‌توانند در یک الی دو دقیقه رسیدگی شوند از قبیل:

  •  مرتب کردن تخت تان
  • چک کردن پیامهای صوتی تان
  • مرتب کردن نامه های تان
  • انداختن لباسها در ماشین لباسشویی
  • پاسخ دادن به یک تماس تلفنی
  • مرتب کردن میز کارتان
  •  تصمیم گیری برای شام

اینها کارهای کوچکی هستند که به فهرست کارهای روزانه شما تعلق ندارند. چرا؟ چون پتانسیل این را دارند که فهرست شما را فوق‌العاده طولانی کنند.

قدم ششم: وظایف را طبق پروژه، نوع، یا موقعیت سازماندهی کنید

مفاد، مشخص کننده سطح کار بخش مهمی از سیستم برنامه ریزی می باشد. آنها تعریف می‌کنند که هر مورد جهت تکمیل مستلزم چه مقدار زمانی می باشند؟ شما را به یاد دلایل به انجام رساندن شان می اندازند و تشویق می کنند تا روی کارهایی تمرکز کنید که با توجه به اهدافتان بالاترین اولویت را دارند. بنا به همین دلایل همه وظایف فهرست کارهای اصلی تان را با استفاده از این سه چارچوب دسته بندی کنید:

  1.  پروژه
  2.  نوع
  3. موقعیت

برای نمونه: جارو کشیدن اتاق نشیمن به صورت واضح یک وظیفه بر حسب موقعیت می باشد. جهت انجام آن حتماً باید خانه باشید اگر می خواهید تمام روز در اداره بمانید این مورد را در فهرست کارهای روزانه خود اضافه نمی کنید.

قدم هفتم: فهرستتان را از وظایف غیر ضروری هرس کنید

هرس کردن فهرستتان کمک می‌کند آن را تحت کنترل داشته باشید. قادر خواهید بود که راحت‌تر پروژه‌های مهم و کارهای مربوط به آنها را شناسایی کنید. زمانی که موارد نامربوط از برنامه شما حذف می‌شوند یا حتی می‌خورند مدیریت وظیفه ساده‌تر می‌شود. همچنین هرس کردن بازدهی شما را افزایش می دهد. فهرست اصلی شما را به وظایفی که مهمترین کار شما را پیش می‌برند، محدود می‌کند. در نتیجه وقت و توجه با ارزش تان را روی فعالیت های غیر ضروری هدر نمی دهید.

چه نوع وظایف ای کاندیدای حذف شدن هستند به دنبال این چهار مورد بگردید:

  1.  خواسته ها
  2.  کارهای مبهم
  3.  کارهای ناچیز
  4. تصمیمات

خواسته ها معمولاً پروژه هستند تا کارهای عملی. برای نمونه: شاید بخواهید آشپزخانه خود را بازسازی کنید. ممکن است بخواهید خانواده خود را تابستان بعدی به شهر دیگری ببرید. خواسته‌ها کارهایی بیش از اندازه گسترده‌ای هستند که در دستیابی به اهداف درست تعریف شده، ضرورت خیلی کمی دارند. به همین دلیل بهتر است از فهرست کارهای اصلی تان حذف شود. این کارها را در یک فهرست جداگانه به عنوان فهرست خواسته ها نگه دارید.

کار های مبهم آنهایی هستند که از کمبود مفاد یا چارچوب رنج می‌برند. بعضی وقتها دلیل قرارگیری آنها در چنین شرایطی، ضروری نبودن توجه به آنها می باشد. آنها در برزخ خود می‌مانند تا شما به آنها توجه کنید. یک مثال می‌تواند تماس گرفتن با یکی از دوستان باشد. چرا باید با آن فرد تماس بگیرید؟ این کار چگونه به پیشروی مهمترین کار تان کمک می کند؟ اگر تماس بگیری چه عواقبی در پی خواهد داشت؟ اگر دارد عواقبش چیست؟

اگر کاری در فهرست اصلی تان مبهم می باشد، ارزش آن را زیر سایه اهدافتان مجدداً ارزیابی کنید. شاید کاندیدای خوبی برای حذف شدن باشند.

کارهای ناچیز بدون هیچ پیامدی قادر به حذف شدن هستند. کارهای ناچیز موارد تصادفی می باشند که همان لحظه که به ذهنتان رسید یادداشت شدند و بی‌درنگ هم از یاد می‌روند. فهرست اصلی شما آنها را جمع‌آوری می‌کند. هدف آن است پاک کردن ذهن تان از چیزهایی که به خاطر سپردن و سازماندهی شان دشوار می باشد، ولی با بررسی بیشتر متوجه خواهید شد خیلی از این موارد می توانند از فهرست حذف گردند.

تصمیمات عهد و پیمان هستند. آنها با کارهای برنامه ریزی شده عادی فرق می کنند .چرا که معمولاً نیاز به تغییری در عادت دارند. مثلاً ممکن است به خود قول دهید که ورزش کنید وزنتان را کم کنید یا اسپانیایی یاد بگیرید. البته که داشتن چنین هدف های خوب می باشد اما آنها را با کارهای عملی اشتباه نگیرید.

قدم هشتم مقدار زمان مورد نیاز هر وظیفه را برآورد کنید

اگر زمان تخمینی تکمیل هر مورد را بدانید برنامه‌های واقع‌بینانه ایجاد کرده، و همچنین از سر و کله زدن با وظایفی که باید روزهای بعد هم ادامه پیدا کنند، اجتناب میکنید. فهرست اصلی خود را مرور کرده و به هر مورد یک زمان تخمینی  اختصاص دهید. چه انجام کار، ۱۵ دقیقه یا ۳ ساعت طول می کشد زمان برآورد شده را کنار آن بنویسید. در مقابل خودفریبی در برآورد مقاومت کنید. تمایل داریم نسبت به توانایی هایمان در به انجام رساندن کارها بیش از حد خوش‌بین باشیم. زمان مورد نیاز مان را دست‌کم نمی‌گیریم نسبت به این میل اشتباه هوشیار باشید.

اگر با آن کار آشنا هستید، در این صورت می‌دانید چه منابعی نیاز دارید و همچنین تکمیل آن طول خواهد کشید، قادرخواهید بود برآوردهای منطقی و درست انجام دهید. اگر با آن کار آشنا نیستید با کسی که آن را در گذشته انجام داده صحبت کنید. از آن فرد بپرسید معمولاً چقدر زمان او را می گیرد.

همانطور که زمان های تخمینی به کارهای برنامه ریزی شده خود اختصاص می دهید، قانون پارکینسون را در ذهن داشته باشید. این به شما کمک خواهد کرد مقدار زمانی که جهت تکمیل وظایف نیاز دارید را به شدت کاهش دهید. در نتیجه کارهای بیشتری به انجام می رسانید و از اوقات فراغت برای دنبال کردن سایر علایقتان لذت می برید.

قدم نهم هر وظیفه را با یک فعل معلوم مشخص کنید

هنگامی که کار برنامه‌ریزی شده‌ای را با یک فعل می آمیزید، جان می گیرد و از صرفاً چند کلمه در فهرست کارهای تان، به یک وظیفه قابل اجرا تبدیل می شود. فعل چیزی را در مغز به جریان می‌اندازد که منجر می شود مغز جهت تمرکز روی تکمیل مورد مذکور برانگیخته شود.

بیایید به چند مثال نگاهی بیندازیم موارد زیر کار هایی کمی بیش از چند کلمه هستند که فعل ندارند:

  •  لباسشویی
  •  کیک تولد همسرم
  •  گزارش حساب

دقت کنید چگونه از کمبود قدرت انگیزشی و عاطفی رنج می برند. می توانیم با اضافه کردن فعل به آنها این مشکل را حل کنیم:

  • انداختن لباسها در ماشین لباسشویی
  • خریدن یک کیک برای تولد همسرم
  • اتمام گزارش حساب

افعالی مانند جستجو کردن برنامه ریختن و دست زدن اساساً مشخص نیستند و در نتیجه کمتر از افعالی مانند پژوهش کردن پیش‌نویس کردن و تماس تلفنی گرفتن موثرند. این افعال از انجایی که به اقدامات مشخصی دلالت دارند تاثیرشان بیشتر می باشد. آنها هیچ چیز مبهمی باقی نمی‌گذارند. نوشتن کارها با افعال معلوم مناسب شما را به انجام آنها بر می‌انگیزد کمتر مستعد حواس پرتی ها می شوید و کارها را به تعویق می‌اندازید. چرا که دقیقاً نمی دانید چه کار باید انجام دهید. در نتیجه فهرست کارهای روزانه خود را سریعتر به پایان می رسانید و کارهای بیشتری در زمان کمتر انجام خواهید داد.

قدم دهم دقت کنید که کدام وظایف نیاز به داده هایی از طرف دیگران دارند

کنار کارهای برنامه‌ریزی شده‌ای که منتظر داده های فرد دیگری هستید، یادداشت کوتاهی بنویسید. نوع داده ای که نیاز دارید قالب آن تاریخی که انتظار می‌رود به دستتان برسد را مشخص کنید. تاریخ پیش بینی شده ارسال آن شما را برمی‌انگیزد، تا اگر داده او را به موقع دریافت نکردید، کار آن فرد را پیگیری نمایید. این کار به شما کمک می‌کند از دیگران انتظار داشته باشید و آنها هم در قبال الزامات ارسالی مسئول می‌کند.

بیشتر افراد در برداشتن این قدم بی‌توجهی می‌کنند. آنها کارهایشان را بدون نوشتن داده های مورد نیاز از طرف دیگر آن ثبت می کنند. متاسفانه اگر جریان کاری آنها به دیگران وابسته باشد، غفلت از انجام این کار به برآورده هایشان در زمینه تخمین زمان تکمیل کار ها لطمه خواهد زد.  آنها نهایتاً وقت با ارزش خود را در برزخ و منتظر اقدام افراد دیگر صرف می‌کنند. این موضوع مانعی برای توانایی به انجام رساندن کارها خواهد بود و شدیداً در بازده ایشان تاثیر می‌گذارد.

امیدوارم که این مقاله برای شما عزیزان مفید بوده باشد شما عزیزان می توانید نظرات و پیشنهادات خود را از طریق فرم تماس با ما در میان بگذارید

چگونه افکار منفی را از ذهن خود خارج کنیم؟

از افراد منفی دور بمانید 

کلمات ما از قدرتی خلاقانه برخوردارند. هرگاه واژه ای بر زبان می آوریم، چه خوب و چه بد، به آنچه می گوییم جان می دهیم.

بسیاری از مردم درباره خودشان، خانواده شان و آینده شان حرف های منفی می زنند. حرف هایی مثل:

✔ هرگز موفق نخواهم شد.

✔ این بیماری مرا از پا خواهد انداخت.

✔ اوضاع کار آنقدر خراب است که گمان نمی کنم از پسش برآیم.

این افراد نمی فهمند که دارند آینده شان را پیشگویی می کنند. در کتاب مقدس آمده است:

«ما میوه کلمات خود را می خوریم.»

این جمله بدان معنی است که:

 

ما آنچه را می گوییم، به دست می آوریم.

نمی توانید از شکست حرف بزنید و انتظار پیروزی داشته باشید. نمی توانید از کمبودها صحبت کرد و انتظار وفور داشت.

شما همان چیزی را می آفرینید که می گویید. اگر می خواهید بدانید که پنج سال دیگر در چه حال خواهید بود، به آنچه درباره خودتان می گویید، گوش کنید.

جامعه پر شده است از افرادی که به خودشان باخته اند. کافیست چند دقیقه در خیابان، اتوبوس یا مترو با یک نفر هم صحبت شوید. می بینید که اغلب آنها حرف های منفی در مورد اقتصاد، وضع جامعه و زندگی و کلا هر چیزی می زنند.

پس اولین و راحت ترین روش برای اینکه اجازه ندهید افکار منفی وارد ذهن شما شوند این است که از افراد منفی دور شوید.

 

تبدیل افکار منفی به مثبت

می خواهم به شما یک روش عالی برای تبدیل افکار منفی به مثبت یاد بدهم. ببینید شاید افکار منفی به ذهنتان خطور کند، اما مرتکب این اشتباه نشوید که آن ها را بازگو کنید. درست در همان لحظه ای که فکرتان را بیان می کنید اجازه می دهید که ریشه بدواند.

پس آن روش عالی که گفتم این است که:

افکار منفی ای به ذهنتان خطور می کند، افکاری که جلوی آنها را نمی توانیم بگیریم را فقط «بیان» نکنید.

بسیار پیش آمده که فکری منفی از ذهنم می گذرد و نزدیک بوده که آن را بر زبان بیاورم اما جلوی خودم را گرفته ام و فکر کرده ام:

«نه، باید دهانم را ببندم. من درباره شکست با آینده ام صحبت نمی کنم. من درباره شکست با زندگی ام صحبت نمی کنم. برعکس، من درباره خوبی ها با زندگی ام حرف می زنم.»

می گویم:

«من اشرف مخلوقات هستم. من قوی ام، من سالمم، هرروز اتفاقات بسیار خوبی برای من می افتد، من بااستعداد و خلاقم.»

وقتی که داشتیم مرکز همایش کُمپاک در هیوستون را برای تبدیل آن به کلیسای جدید لیکوود بازسازی می کردیم، مهندسان معمار گفتند که برخلاف تخمین های اولیه ما، این پروژه میلیون ها دلار خرج روی دستمان خواهد گذاشت.

من از ارقامی که به ما ارائه دادند شوکه شدم. بعد از این که به خودم آمدم، اندیشیدم:

«غیرممکن است. امکان ندارد بتوانم چنین پولی فراهم کنم. این کار نشدنی است.»

افکار در سرم می چرخیدند اما می دانستم که بهتر است آن ها را بر زبان نیاورم. نگرش من این بود:

«اگر قرار است که چیزی را برای آینده ام پیش بینی کنم، بهتر است چیز خوبی باشد. آنچه را احساس می کنم بر زبان نمی آورم. نمی گویم این اتفاق در جهان واقعی چگونه به نظر می رسد. نه، من آن چیزی را می گویم که خدا درباره ام می گوید.»

آنچه به زبان آوردم این بود:

«خداوند همه نیازهای ما را برطرف و خواسته های ما را محقق می سازد. گرچه ممکن است خواسته ما محال به نظر برسد، اما می دانم برای خداوند غیرممکن وجود ندارد. وقتی که پروردگار دری روبرویمان قرار می دهد، کلید آن را هم به ما می دهد.»

به پیروزی ایمان داشتم و دیدیم که آرزویمان دارد آرام آرام تحقق می یابد و در نهایت به کلیسایی که در پایین می بینید دست یافتیم.

 

نگاهی پیروزمندانه داشته باشید

شما درباره آینده تان چه می گویید؟ درباره مسائل مالیتان چه می گویید؟ اگر می خواهید آینده تان را پیش بینی کنید حداقل آینده خوبی را برای خود پیش بینی کنید. مطمئن باشید کلماتتان در همان جهتی حرکت می کنند که دوست دارید زندگی تان به آن جهت برود.

شاید شما الان در برهه سختی از زندگی تان قرار گرفته باشید، اما اجازه دهید شما را به چالش بکشم. از کلمات، نه برای توصیف موقعیتتان، بلکه برای تغییر آن استفاده کنید.

شما به آنچه خودتان درباره خودتان می گویید، بیشتر از آنچه دیگران درباره تان می گویند، باور دارید. برای همین است که پیوسته در طول روز باید با خود جملات تأکیدی را تکرار کنیم تا وارد وجودمان شود و به باور ما تبدیل شوند تا در آینده وارد زندگی ما شوند.

بگوییم:

«من سالمم، من ارزشمندم، من قوی ام. من با استعدادم و آینده بسیار درخشانی دارم.»

این کلمات از دهانتان خارج می شوند و مستقیم وارد گوش هایتان می شوند. با گذشت زمان، آنها همان تأثیر را در درونتان خواهند گذاشت.

به محض اینکه تصویری را در درونتان ثبت کنید، خداوند آن را در بیرون محقق می سازد. وقتی اجازه ندهید کلمات منفی از دهانتان خارج شوند و کلماتی سرشار از ایمان و پیروزی را به سوی آینده بفرستید، خواهید دید که چگونه زندگی تان وارد مرحله ای کاملا جدید می شود.

 

قانون جول اوستین

جول اوستین برای خود قوانینی دارد که این قوانین را با دیگران در سخنرانی های خود به اشتراک گذاشته است. سریال «10 قانون جول اوستین» در 10 قسمت در سایت قرار گرفته است، می توانید آن ها را ببینید.

اما در این مقاله فقط قانون اول را برای شما آورده ام. قانون اول در مورد اینکه چطور افکار منفی را از ذهن خود خارج کنیم، صحبت می کند.

قانون اول جول اوستین می گوید:

گذراندن زندگی با افکاری که ما را در سطوح پایین نگه می دارند، کار سختی نیست. افکاری مثل:

✔ گناه

✔ خشم

✔ شک

✔ و نگرانی

مشکل اینجاست که وقتی ما به این نوع افکار اجازه ورود به ذهن مان را می دهیم، جای افکار خوبی که باید در ذهن ما باشند را می گیریم.

تصور کنید که ذهن شما مثل یک جعبه است. شما خلق شده اید تا پر از شادی، احساس آرامش، اعتماد به نفس و خلاقیت باشید. اما اگر به احساس نگرانی اجازه ورود به این جعبه را بدهید احساس آرامش شما از این جعبه خارج می شود.

چون برای هر دو جا نیست. ظرفیت جعبه شما نمی تواند بیشتر از ۱۰۰ درصد بشود. ظرفیت جعبه شما محدود است.

اگر به احساس گناه اجازه ورود به این جعبه را بدهید، دیگر برای داشتن احساس اعتماد به نفس فضایی در جعبه وجود ندارد. دلیلی که اکثر مردم از زندگی شان لذت نمی برند، به خاطر جعبه ذهن شان است.

قلب آنها توسط چیزهای مختلفی آلوده شده است. جعبه آنها از چیزهای زیر ممکن است پر شده باشد:

✔ به خاطر «داشتن استرس برای کارشان»، 20 درصد از «نگرانی» پر شده است.

✔ به خاطر «عصبانیت از دست همسایه شان»، 12 درصد از «ناراحتی» پر شده است.

✔ به خاطر «سرزنش خود برای اشتباهات گذشته شان»، 30 درصد از «احساس گناه» پر شده است.

✔ به خاطر «زیباتر بودن همکارشان از خودشان»، 8 درصد از «حسادت» پر شده است.

آنها این موضوع را متوجه نیستند که همین الان ۷۰ درصد از جعبه ذهن آنها از چیزهای منفی پر شده است. با این حال تعجب می کنند که چرا شاد نیستند، خلاق نیستند یا انگیزه ندارند. چون فقط ۳۰ درصد برای چیزهای خوبی که می تواند در ذهن شان باشد، جا دارند.

کتاب مقدس می گوید اجازه ندهید دشمن فضایی را اشغال کند. منظورش فقط نیروهای تاریکی نیست، بلکه منظورش این است که اجازه ندهید «احساس گناه» وارد ذهن تان شود، اجازه ندهید «احساس نگرانی» وارد ذهن تان شود، اجازه ندهید «احساس عصبانیت» وارد ذهن تان شود.

این چیزها خود به خود وارد ذهن شما نمی شوند، بلکه شما کنترل می کنید که چه چیزی وارد جعبه ذهن تان بشود، شما کنترل می کنید که در مورد چه چیزی فکر کنید. شما کنترل می کنید که چه چیزی را انتخاب کنید تا وارد این جعبه شود. همه ما دارای هیجانات و احساسات منفی هستیم.

شما باید انتخاب کنید که من به «حسادت»، «عصبانیت» و «خشم» اجازه ورود به فضای باارزش جعبه ذهنم را نمی دهم تا زندگی مرا سمی کنند.

من مراقب ورودی های ذهنم هستم.

 

کاری که باید بکنیم:

هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم باید ابتدا هر چیز منفی که از روز قبل در ذهن ما باقی مانده است را پاک کنیم. می توانیم به راحتی اجازه دهیم که اثرات منفی آن در ذهن مان بماند.

گاهی اوقات شاید این کار حس خوبی هم به ما بدهد اما باید انضباط شخصی داشته باشید و بگویید:

«من به این دلخوری ها اجازه نمی دهم جعبه ذهنم را اشغال کنند و اجازه نمی دهم روز مرا خراب کنند.»

آنها یکبار حال شما را گرفتند، پس اجازه ندهید با نگه داشتن اثرات منفی و مرور آن در ذهن تان تمام روز حال شما گرفته باشد.

اگر این کار را نکنید به آنها آسیبی نمی رسانید بلکه به خودتان آسیب می رسانید. چون جای چیزهایی که برای رسیدن به سرنوشت تان نیاز دارید را در این جعبه اشغال می کنند.

لیست چیزهایی که نیاز دارید تا وارد این جعبه کنید را یادداشت کنید.

زندگی خیلی کوتاه تر از آن است که آن را با افکار منفی که مانعی برای پیشرفت ما هستند، بگذرانیم.

هنر نه گفتن

عادت شاد کردن آدم ها

نه گفتن به دیگران یکی از مهمترین مهارت هایی است که می توانید در خود پرورش دهید. شما را رها می کند تا علایق شخصی و حرفه ای تان را دنبال کنید و سرانجام بهره وریتان را شکوفا می کند ، روابط تان را بهبود می بخشد و شما را مملوء از آرامشی می کند که ممکن اس در همین لحظه برایتان عجیب و نا آشنا باشد.
توانایی نه گفتن دست خود شماست. اما پرورش این مهارت غالبا دشوار است. این کار برای بسیار از ما نیاز به سال ها تمرین دارد تا مخالفت کنیم. برای برخی دیگر یک عمر طول می کشد تا بتوانیم به والدین، آموزگاران، روسا، همکاران و سایر اعضای خانواده مان نه بگوییم.

 

اهمیت اولویت بندی نیازها:

هیچ کس این کار را برای ما انجام نمی دهد.
علاوه بر این ما باید به نیازهای خودمان قبل از نیازهای دیگران توجه کنیم.ممکن است این موضوع موجب ناراحتی تان شود . بخصوص اگر مدام در تلاش باشید که مورد علاقه دیگرا باشید. اما اگر اجازه ندهید نیازهایتان برطرف نشود و در عین حال مدام به دیگران خدمت کنید. راه را به سوی انزجار و نفرت می گشایید. اگر در این کار هم مصر باشید حتی ممکن است دچار بیماری شوید.
هنگامی که به شما می گویم نیازهایتان را به نیازهای دیگران ارجح بدانید منظورم این نیست که نیازهای دیگران را نادیده بیرید . به هیچ وجه! شما همچنان می توانید برای دوستان، اعضای خانواده، همکاران و افراد ریبه کاری کنید و هرگاه نیاز دارند کمکشان کنید . مهم این است که در این روند از اولویت هایتان دست نکشید. علاوه بر این اگر ابتدا به خودتان توجه نکنید ، در بلند مدت هیچ فایده ای برای دیگران نخواهید داشت.
هنگامی که نیازهای خودتان را در اولویت قرار می دهید برخی ها می کوشند تا شما را ئپواردار کنند به کار آن ها بپردازید .آن ها حاضر نیستند جواب نه بشنوند. شما باید در این موارد جسور باشید.

 

روانشناسی جسارت

بسیاری از آدم ها فکر می کنند جسارت خصیصه ای است که با آن به دنیا می آییم. اما اشتباه است. جسارت اکتسابی است. در این کتاب در می یابیم که جسارت مهارتی آموختنی است.
جسور بودن یعنی داشتن اعتماد به نفسی که با آن می توانیم نیازها و خواسته هایمان را ابراز کنیم.و به دنبال اهداف مان باشیم. حتی اگر در شرایط مخالفی قرار داشته باشیم. جسور بودن یعنی به دیگران بگویید موضع تان چیست و این که جایی برای سردرگمی وجود ندارد.
جسارت یعنی ابراز دیدگاه و نظرات و عدم وجود این احساس که نیاز به تایید تصدیق دیگران دارید.
هنگامی که می آموزید که جسورتر باشید، طرز فکرتان تغییر می کند تمایل بیشتری پیدا می کنید تا عقایدتان را با دیگران سهمیم باشید. مشتاق تر می شوید تا چیزهایی را که نیاز دارید از دیگران بخواهید. برای اینکه عقایدتان را ابراز کنید ، دودلی کمتری را به خرج می دهید و آماده تر خواهید شد تا از جانب کسانی که قادر نیستند یا نمی خواهند حرفشان را بزنند، سخن بگویید.

 

جسارت در مقابل خشونت:

جسارت سالم قابل اعتماد است همانطور که در بخش قبل بیان کردیم جسارت یعنی اینکه موقعیت تان را با اعتماد به نفس ابراز کنید.
خشونت، خصم آمیز است. فرد خشن به گونه ای بی ادبانه تحقی آمیز و حتی تهدید آمیز رفتار می کند.

  •  ابراز مخالفت:

جسارت: ابتدا به حرف های طرف مقابل گوش می دهیمو پس از اینکه سخنانش تمام شد عقیده مخالف مان را ابراز می کنیم.
خشونت: حرف طرف مقابل را قطع می کنیم و برخلافش حرف می زنیم.

  •  ابراز عقاید در جمع:

جسارت: در مباحثه گروهی شرکت می کنیم . به دیگران اجازه می دهیم عقایدشان را ابراز کنند و ما هم با احترام عقایدمان را در موردشان می گوییم.
خشونت: می کوشیم تا بحث گروهی را تحت سلطه خود درآوریم. برخلاف دیگران حرف می زنیم و بدون توجه به احساساتشان، عقایدشان را سرکوب می کنیم.

  • نه گفتن هنگامی که کسی از شما کمک می خواهد:

جسارت: خیلی صادقانه درخواستش را رد می کنیم و فرد دیگری را معرفی می کنیم که ممکن است بتواند به او کمک کند.

خشونت: به او می پریم و می گوییم: نه و او را به خاطر تقاضایش رها یا تحقیر می کنیم.

اغلب اوقات خشونت یهک عکس العمل ناگهانی است. فرد عصبانی به گونه ای خصم آمیز یا بدون ملاحظه رفتار می کند و اغلب اوقات، بعد ها از این کار خود پشیمان می شود.
برعکس جسارت با برنامه ریزی، اندیشه و ملاحظه انجام می شود. فرد جسور موقعیت خود را با شفافیت ابراز می کند و در عین حال احساسات طرف مقابل را در نظر می گیرد.

 

چرا با نه گفتن مبارزه می کنیم:

بیشتر ما با این باور بزرگ شده یم که نه گفتن عملی بی ادبانه و خودخواهانه است. این باور به یکی از قسمت های مهم سیستم ارزشی مان تبدیل شده است. به همین دلیل دوران طفولیت و بیشتر دوران بزرگسالی مان را کوشیده ایم تا به گونه ای زندگی کنیم که تصویر آبرومندتر و قابل احترام تر از ما بسازد.

ما نمی خواهیم دیگران را برنجانیم

ممکن است مواقعی را که همین اتفاق برای خودمان رخ داده است، به یاد بیاورید. شخصی از شما می خواهد زمان، توجه یا پولتان را در اختیارش قرار دهید و شما هم در کمال احترام تقاضایش را رد می کنید. عکس العمل طرف مقابل آنی است و بلافاصله در چهره اش نمایان می شود. ابروان گره خورده، اخم روی پیشانی و لب های در هم رفته اش نشان دهنده این است که ناراحت و عصبانی است.
مادامی که نسبت به طرف مقابل احترام قائلیم با نه گفتن مسئول بروز هیچ رنجشی نیستیم. این یک احساس رها کننده می باشد.

ما نمی خواهیم دیگران را ناراحت کنیم

وقتی به دیگران نه می گویید مسئول ناراحتی شان نیستید. برای اینکه این موضوع را به خوبی درک کنید، دانستن این مطلب که ناراحتی چگونه به وجود می آید بسیار مهم و ضروری است.
ناراحتی ناشی از انتظارات برآورده نشده است. مواقعی از زندگی ان را به یاد بیاورید که این احساس را تجربه کرده باشید. بدون تردید علت آن چیزی بوده که با نتیجه فرضی تان تناقض داشته است.

ما نمی خواهیم خودخواه جلوه دهیم:

توجه به خود، خودخواهی نیست. این کار ضروری است. مشکل اینجاست که اگر به دیگران مداوم پاسخ مثبت دهید و اولویت های آن ها را به اولویت های خود ترجیح دهید، زمان و انرژی لازم را برای توجه به خود نخواهید داشت و به تدریج تند خو، بدبین و بیچاره خواهید شد.
باز هم می گویم که این شیوه زندگی بسیار وحشتناک است.
آیا اگر نه بگویید برخی شما را خودخواه می دانند؟ البته! شما نمی توانید هیچ کنترلی روی این موضوع داشته باشیدو و ارزشی ندارد چون شما مسئول این احساس آن ها نیستید.
بالاترین مسئولیتی که باید به آن توجه کنید این است که قبل از خدمت به دیگران به خودتان توجه کنید. اغلب اوقات این کار یعنی اینکه به درخواست ها و دعوت هایشان نه بگویید. علاوه بر این اگر تمام زمان انرژی و توجه تان را صرف دیگران کنید، دیگر فرصتی برایتان باقی نمی ماند تا صرف خودتان کنید.
و با این کار نمی توانید زندگی شادمانه ای داشته باشید.

ما دوست داریم به دیگران کمک کنیم:

بدون تردید کمک به دیگران قابل احترام است. اما منابع شما نامحدود هستند. زمان، پول و توجه زیادی در دسترس شماست. اما اینکه چگونه محتاطانه از این منابع استفاده کنید بسیار اهمیت دارد.
همواره کسی وجود دارد که بتواند از توجه شما بهره مند شود. همیشه آدم هایی هستند که حاضرند با شادمانی بپذیرند که کمکشان کنید. اما به خاطر بسپارید که شما مسئول حل مشکلات دیگران نیستید. شما مسئول خودتان و افرادی هستید که به شما وابسته اند ( مثل خانواده تان).
بهترین راه به کمک به دیگران در بلند مدت این است که مطمئن شوید ابتدا نیازهای خودتان برآورده می شود. به عبارتی دیگر مطمئن شوید توجه به خود در اولویت توجه به دیگران قرار دارد.

ما با اعتماد به نفس پایین در کشمکش هستیم:

هنگامی که اعتماد به نفس پایینی داریم، به اشتباه فکر می کنیم که وقت و زمان مان کمتر از وقت و زمان دیگران اهمیت دارد. به اشتباه باور داریم که اهداف و علایق ما نسبت به اهداف و علایق دیگران در درجه دوم اهمیت قرار دارد. حس می کنیم ارزشی که برای جهان قایل هستیم کتر از ارزشی است که دیگران برای جهان پیرامون قایل هستند.
هدف از هنر نه گفتن این نیست که مسائل احساسی را مشخص کند یا آن ها را از میان بردارد. هدف این است که به شما کمک می کند که جسورتر باشید و بر وسوسه پاسخ مثبت دادن به درخواست ها و دعوت های دیگران برای شاد کردن شان غلبه کنید. در طول این راه متوجه خواهید شد که نه گفتنی که با هدف و متانت باشد به شما اهتماد به نفس می دهد تا به گونه ای پیش روید که با عقایدتان سازگار است.

ما می خواهیم که دیگران دوستمان داشته باشند:

دوست داشته شدن آرزوی هر انسانی است. ما دوست داریم که دیگران به سمت مان کشیده شوند.به ما اعتماد کنند و وقتی اوقاتشان را با ما می گذرانند، احساس بهتری داشته باشند.
این تمایل در روح و روان مان جریان دارد. به این ترتیب است که با دیگران ارتباط برقرار می کنیم. ما می کوشیم که با دیگران ارتباط برقرار کنیم و همدردی کنیم تا مورد پذیرش آن ها قرار گیریم. پس جای تعجب ندارد که اغلب اوقات وقتی باید نه بگوییم، پاسخ مثبت می دهیم. این کار واکنش غریزی است که ناشی از تمایل ما برای پذیرش تایید دیگران است.

ما می خواهیم ارزشمند جلوه کنیم

همه ما دوست داریم که مورد تحسین دیگران قرار بگیریم. احساس مهم بودن را دوست داریم. موجب می شود حتی برای مدت کوتاهی هم که شده در نظر دیگران قدر و مقام بالاتری پیدا کنیم. مشکل اینجاست: این احساس می تواند سرمست کننده باشد و ما را تشویق کند که مدام به دنبال فرصت هایی باشیم تا ارزشمند بودمان را به اثبات برسانیم و این نظریه را که ارزشمندیم، تقویت کند. این تمایل ما را تحریک می کند به درخواست هایی که باید نه بگوییم، پاسخ مثبت بدهیم.